Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 55540
تعداد بازدید : 1901

لطیفه

58 لطیفه بخوانید و بخندید جکهای انتتخابی

58 لطیفه بخوانید و بخندید جکهای انتتخابی میتوانید این جکها را در مسافرت دنبال خودتون ببرید که گاهی وقتها توشه راهتون باشد و در جمع خود آنها را بخوانید تا سفر بیشتر خوش بگذرد

بخوانید و بخندید جکهای  انتتخابی  

میتوانید این جکها را در مسافرت دنبال خودتون ببرید و  در ضمن گفتن کلمات حکیمانه معصومین و بزرگان دین که بهترین توشه مسافرت است

گاهی وقتها در جمع خود  بخوانید تا سفر خوشتری داشته باشید

 

1)        به شکمش میگه: تا کی من کار کنم تو بخوری شکمش جواب داد : میخوای من کار کنم تو بخوری.

2)        میره مسجد وقتی میاد بیرون میبینه کفشاش نیست . با خودش میگه من کی رفتم خودم نفهمیدم؟؟!!

3)        آقایی می ره لباس فروشی شلوار کردی بخره چون که اسمش رو نمی دونست می گه آقا شلواره خانواده داری؟

4)         به يه مرده ميگن فرق ژيان با ماشين های ديگر چيست ؟ ميگه : ژيان هم آدم رو می بره هم آبروی آدم رو...

5)          اطلاعیه !!! پرزيدنت بوش ۱۰٪ قيمت شير را افزايش داد ! ازش پرسيدند چرا ؟ گفت به خاطر حمايت از گاو هايی که از من حمايت كردند.

.

6)        نظرت درباره ي نوشابه چيه؟ ميگه : گاز دارد آب دارد ولي تلفن ندارد

7)        دو تا نفر  سر اينكه كدوم وسط بخوابن دعواشون ميشه.

8)        مي پرسن تو چرا جورابت اينجوريه؟يه لنگش آبيه يه لنگش قرمز ؟ ميگه نميدونم والله ، يه جفت ديگه هم همينطوري تو خونه دارم !!

       

9)          تاكسي دربست ميگيره. از پنجره سوار ميشه

 

10)      زنش سبزه بوده ... سيزده بدر ميندازش تو آب

11)       میخواسته آب بخوره ، آب نبوده تیمم می کنه

12)      پشتش ميخواريده، هركار ميكرده دستش نميرسيده.... ميره رو صندلي!!!

13)       تولدش رو تو يه مدرسه برگزار مي كنه!
بهش مي گن : چرا تو مدرسه؟!
مي گه : آخه خيلي كلاس داره!!!

14)      مي خواست نماز بخونه مهر نداشت امضا كرد !!!

15)      ميره راهپيمايي، مي بينه شلوغه برميگرده!!!

16)      با كُت وزير شلواري تو خونشون نشسته بوده. ازش مي پرسند: واسه چي تو خونه كت پوشيدي؟ ميگه: آخه شايد مهمون بياد! ميپرسن: پس چرا ديگه زير شلواري پوشيدي؟! ميگه: خوب شايد هم نياد!!!

17)      با دو تا خيار در دست ميره توي يك بقالي، ميگه:حاج آقا خيارشور داري؟ بقاله ميگه: بله. ميگه: پس ولك بي زحمت اين دوتا رو هم بشور!!!

18)      يك بنده خدايي كله ش عين كف دست بوده، فقط دور تا دور به عرض 5 سانت مو داشته! خلاصه اين بابا ميره سلموني، يارو ازش ميپرسه: چه مدلي بزنم قربان؟ ميگه: دورشو كوتاه كن، وسطشم تي بكش!!!

19)      ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!!!

20)      ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه: كبوتر، كلاغ، خر! 
بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه!
ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!!!

21)      از يكي ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، يكي  ميگه: بايد خيلي برم؟!!!

22)      سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم!!!

23)       سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟ 
يكي
 ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!!!

24)      به جرم قتل زنش محاكمه ميكردن، دادستان ميگه: سنگدل ! تو وقتي داشتي زنت رو ميكشتي، نداي وجدانت رو نشنيدي؟!  
يكي
 ميگه: نه والله! بس كه اين زنيكه جيغ و داد ميكرد مگه ميذاشت ما چيزي بشنويم؟!!

25)      ميخ ميره تو پاش، نميتونه درش بياره، كجش ميكنه!!

26)      داشته راديو پيام گوش ميداده، گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بسته است، راه انقلاب هم به امام حسين بسته است...
يكي
 ميگه: باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي قسم ميخوري؟!!!

27)      ميگن با خرچنگ جمله بساز، ميگه: كره خر چنگ نزن!

28)       سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته : ظرفيت 12 نفر. 
باخودش ميگه: عجب بدبختيه ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!!!

29)      سوار هواپيما ميشه، ميشينه كنار دست يك پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتاٌ با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يك مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شكلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از يكي  ميپرسه: شما چي؟ يكي  مياد تريپ رفاقت بگذاره، 
ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسير داره، باهم ميخوريم!!!

30)       ميخواسته يك كبريت سوخته رو روشن كنه، (طبعاً) هرچي ميزده كبريت مادرمرده روشن نميشده. رفيقش بهش ميگه: بابا خوب شايد كبريتش خرابه! يكي  ميگه: نه بابا، ايلده همين پنج دقيقه پيش روشن شد!!!

31)      ميره خواستگاري، مادر- پدر دختره بهش جواب رد ميدن، ميگن دختر ما داره درس ميخونه. يكي ميگه: ايشكال نداره، من ميرم دو ساعت ديگه برميگردم!!!

32)       مجلس ختمش رفيقاي يكي  همه ميان بهش تسليت ميگن. يكي  خيلي احساساتي ميشه، ميگه: به خدا خيلي زحمت كشيدين تشريف آوردين، شرمنده كردين... ايشالله ختم پدرتون جبران مي كنم

33)      از صداي جيرجيرك خوابش نميبرده، مياد جيرجيركه رو روغنكاريش ميكنه!!

34)      دو قلو ميزاد، يكي  ميره صورت حساب بيمارستان رو حساب كنه، به يارو ميگه: حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم

35)      ميره مغازه ميگه: آقا يه بيسكويت خوب بدين. بقاله ميگه: ساقه طلايي خوبه؟ يكي  ميگه نه. ميگه: ويفر خوبه؟ ميگه نه . ميگه گرجي خوبه؟ ميگه نه. ميگه: مادر خوبه؟ يكي  ميگه: قربان شما، دست بوسن!

36)      تو اتوبوس واستاده بوده، يهو ميبينه بند كفشش بازه. به كنار دستيش ميگه: آقا قربون دستت، يك دقيقه اين ميله رو نگردار من بند كفشم رو ببندم!

37)      كارت تلفن ميخره، فوري ميده براش پرس كنند

38)      ميگن: با كيبورد يه جمله بساز. ميگه: بازي ايران و آمريكا رو كي برد؟؟؟

39)      دو نفر ديوانه در شهر به هم رسيدند, يكي از آنها خورشيد را نشان داد و پرسيداين خورشيد است يا ماه؟دومي جواب دادوالله منهم مثل تو توي اين شهر غريب هستم و نمي دانم

40)        غافلگيري
ازشخصي مي
 پرسند «چرا قرص هايت را سر وقت نمي خوري؟»
پاسخ مي
 دهد: «مي خواهم ميكروب ها را غافلگير كنم.»

41)       پدر: «پسرم! هر وقت مرا عصباني مي كني، يكي از موهايم سفيدم.»
پسر:« حالا فهميدم كه چرا پدر بزرگ همه موهايش سفيد است.»

42)      رفت مغازه وگفت ببخشيد شما از اون کارت پستال ها داريد که نوشته : عزيزم تو تنها عشق من هستي؟ مغازه دار گفت بله داريم. غضنفر گفت پس 16 تا از اون کارتها رو محبت کنيد!

43)       رئيس: خجالت نمي كشي تو اداره داري جدول حل مي كني؟ كارمند: چكار كنيم قربان،اين سروصداي ماشينها كه نمي ذاره آدم بخوابه!

44)      آمريكاييه داشته تو رودخونه غرق ميشده، هي داد ميزده: help me, hellllp! يكي  از اونجا رد ميشده ميگه: احمق جون اگه جاي كلاس زبان كلاس شنا رفته بودي الان غرقنميشدي!

45)      میره بدنسازی میگن هفته اول بدن درد  داری میگد پس هفته دوم میام

46)       داشته نوار روضه گوش میداده میزنه آخر نوار ببینه شام ميدن یا نه

47)      به دختره مي گن اگه دنيا رو بهت بدن چي كار مي كني مي گه من فعلا مي خوام درسمو ادامه بدم

48)       زن خوب برای ازدواج بايد چهار تا خصلت داشته باشه : 1 - نجيب باشه يعنی با جيب آدم کاری نداشته باشه ........... 2 - خانه دار باشه يعنی از خودش خونه داشته باشه 3  - مثل ماه بمونه يعنی شبها بياد و صبح بره ( بره خونه باباش ) ............... 4 - البته در حد متعالی اين که باباش وضعش توپ باشه و 3 تا سکته هم کرده باشه

49)      يه بار يه بچه از باباش ميپرسه : بابائی وقتی شما با مامانی ميرفتين ماه عسل من هم بودم ، بابائه ميگه آره عزيزم تو هم  بودی ... رفتنی پيش من بودی ، برگشتنی پيش مامانت

50)      آقا ماشا ا... ميره تو بانک وام بگيره ، ضامن نداشته منفجر ميشه

51)      يه بچه ايي تازه بدنيا اومده بوده ، شيرمامانشو نمي خورده ، هر زن ديگه اي هم آوردن ، فايده نداشته بچه شير اونا رو هم نميخورده تا اينکه يه زن سياه ميارن بچه شيرشو ميخوره بابائه مي گه : آهان ، پدر سوخته ، تو شيرکاکائو مي خواستي ما نمي دونستيم

52)      ببين خانوم, تو روزنامه نوشته كه مردها به طور متوسط در روز از پونزده هزار كلمه براي صحبت كردن استفاده ميكنند, ولي زنها از سي هزار كلمه. ديدي ثابت شد شما زنها بيشتر حرف ميزنين تا ما مردها؟
- هيچ هم همچين چيزي نيست. فوقش ثابت شده كه ما هر حرف رو بايد دو بار بزنيم تا توي مخ شماها فرو بره!
- ... ببخشيد چي گفتي؟

53)       سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته : ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!

54)      يه جوونه ميخواسته تو يك ادارة دولتي استخدام شه، ميبرنش گزينش. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما وقتي ميخواين وارد مستراح شيد، با پاي راست وارد ميشيد يا با پاي چپ؟! طرف هول ميشه، ميگه:  شما منو استخدام كنيد، من با سر وارد ميشم!

55)      ميگن چرا ميري سربازي؟ ميگه والا فقط به خاطر مرخصي هاش

56)       به يكي میگن یه جمله بساز توش آب باشه ؟!میگه : لوله !!!

57)      يارو داشته پسرشو در مورد ازدواج نصيحت ميكرده، ميگه: پسرم خواستي زن بگيري، برو ازفاميل زن بگير.. ببين تو همين دور وبر خودمون، داييت رفته زن داييت رو گرفته... عموت رفته زن عموت رو گرفته... حتي خود من، اومدم مادرت رو گرفتم!!!

58)       به دوستش ميگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين كار ميكنه يا نه. اصغر ميره عقب ماشين، ميگه: كار ميكنه، كار نَميكنه، كار ميكنه، كارنَميكنه...!

 با هواپيما مياد تهران، تو فرودگاه به رفيقش ميگه: اگه ميدونستم اينقدر نزديكه باماشين ميومدم!!!


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

حديث

    قال علی علیه السلام : وَ الشُّبْهَةُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ: إِعْجَابٍ بِالزِّينَةِ وَ تَسْوِيلِ النَّفْسِ وَ تَأْوِيلِ الْعِوَج‏ وَ لَبْسِ الْحَقِّ بِالْبَاطِلِ.

    شبهه(که از ارکان کفر است ) بر چهار شعبه است: اعجاب و خوش آمدن از زينت، و فريب دادن نفس، و توجيه كجروى‏ها، و پوشاندن حق به باطل

    كتاب سليم بن قيس الهلالي ؛ ج‏2 ؛ ص951

لينک هاي مفيد