Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 84139
تعداد مشاهدات : 1420

خلاصه جريان غدير, روز پنجشنبه سال دهم هجرت ,نماز ظهر ,ثقل اكبر,كتاب خدا ,من كنت مولاه فعلى مولاه‏,الا فليبلغ الشاهد الغائب‏,شاعر معروف,حسان بن ثابت

خلاصه جريان غدير, روز پنجشنبه سال دهم هجرت ,نماز ظهر ,ثقل اكبر,كتاب خدا ,من كنت مولاه فعلى مولاه‏,الا فليبلغ الشاهد الغائب‏,شاعر معروف,حسان بن ثابت

 

خلاصه جريان غدير

فمن كنت مولاه فعلى مولاه‏

در روايات فراوانى كه در اين زمينه نقل شده در عين اينكه همه يك حادثه را تعقيب مى‏كند، تعبيرات گوناگونى وجود دارد، بعضى از روايات بسيار مفصل و طولانى و بعضى مختصر و فشرده است، بعضى از روايات گوشه‏اى از حادثه را نقل مى‏كند و بعضى گوشه ديگر را ولى از مجموع اين روايات و همچنين تواريخ اسلامى و ملاحظه قرائن و شرائط و محيط و محل چنين استفاده مى‏شود كه:

در آخرين سال عمر پيامبر مراسم حجة الوداع، با شكوه هر چه تمامتر در حضور پيامبر ص به پايان رسيد، قلبها در هاله‏اى از روحانيت فرو رفته بود، و لذت معنوى اين عبادت بزرگ هنوز در ذائقه جانها انعكاس داشت.

ياران پيامبر ص كه عدد آنها فوق العاده زياد بود، از خوشحالى درك اين فيض و سعادت بزرگ در پوست نمى‏گنجيدند [1]

نه تنها مردم به مدينه در اين سفر، پيامبر ص را همراهى مى‏كردند بلكه مسلمانان نقاط مختلف جزيره عربستان نيز براى كسب يك افتخار تاريخى بزرگ به همراه پيامبر ص بودند.

آفتاب حجاز آتش بر كوه‏ها و دره‏ها مى‏پاشيد، اما شيرينى اين سفر روحانى بى‏نظير، همه چيز را آسان مى‏كرد، ظهر نزديك شده بود، كم كم سرزمين جحفه‏ و سپس بيابانهاى خشك و سوزان" غدير خم" از دور نمايان مى‏شد.

اينجا در حقيقت چهارراهى است كه مردم سرزمين حجاز را از هم جدا مى‏كند، راهى به سوى مدينه در شمال، و راهى به سوى عراق در شرق، و راهى به سوى غرب و سرزمين مصر و راهى به سوى سرزمين يمن در جنوب پيش مى‏رود و در همين جا بايد آخرين خاطره و مهمترين فصل اين سفر بزرگ انجام پذيرد، و مسلمانان با دريافت آخرين دستور كه در حقيقت نقطه پايانى در ماموريتهاى موفقيت آميز پيامبر ص بود از هم جدا شوند.

روز پنجشنبه سال دهم هجرت بود، و درست هشت روز از عيد قربان مى‏گذشت، ناگهان دستور توقف از طرف پيامبر ص به همراهان داده شد، مسلمانان با صداى بلند، آنهايى را كه در پيشاپيش قافله در حركت بودند به بازگشت دعوت كردند، و مهلت دادند تا عقب افتادگان نيز برسند، خورشيد از خط نصف النهار گذشت، مؤذن پيامبر ص با صداى اللَّه اكبر مردم را به نماز ظهر دعوت كرد، مردم به سرعت آماده نماز مى‏شدند، اما هوا بقدرى داغ بود كه بعضى مجبور بودند، قسمتى از عباى خود را به زير پا و طرف ديگر آن را به روى سر بيفكنند، در غير اين صورت ريگهاى داغ بيابان و اشعه آفتاب، پا و سر آنها را ناراحت مى‏كرد.

نه سايبانى در صحرا به چشم مى‏خورد و نه سبزه و گياه و درختى، جز تعدادى درخت لخت و عريان بيابانى كه با گرما، با سرسختى مبارزه مى‏كردند.

جمعى به همين چند درخت پناه برده بودند، پارچه‏اى بر يكى از اين درختان برهنه افكندند و سايبانى براى پيامبر ص ترتيب دادند، ولى بادهاى داغ به زير اين سايبان مى‏خزيد و گرماى سوزان آفتاب را در زير آن پخش مى‏كرد.

نماز ظهر تمام شد.

مسلمانان تصميم داشتند فورا به خيمه‏هاى كوچكى كه با خود حمل مى‏كردند پناهنده شوند، ولى پيامبر ص به آنها اطلاع داد كه همه بايد براى شنيدن يك پيام تازه الهى كه در ضمن خطبه مفصلى بيان مى‏شد خود را آماده كنند. كسانى كه از پيامبر ص فاصله داشتند قيافه ملكوتى او را در لابلاى جمعيت نمى‏توانستند مشاهده كنند.

لذا منبرى از جهاز شتران ترتيب داده شد و پيامبر ص بر فراز آن قرار گرفت و نخست حمد و سپاس پروردگار بجا آورد و خود را به خدا سپرد، سپس مردم را مخاطب ساخت و چنين فرمود:

من به همين زودى دعوت خدا را اجابت كرده، از ميان شما مى‏روم.

من مسئولم شما هم مسئوليد.

شما درباره من چگونه شهادت مى‏دهيد؟

مردم صدا بلند كردند و گفتند: نشهد انك قد بلغت و نصحت و جهدت فجزاك اللَّه خيرا:" ما گواهى مى‏دهيم تو وظيفه رسالت را ابلاغ كردى و شرط خير خواهى را انجام دادى و آخرين تلاش و كوشش را در راه هدايت ما نمودى، خداوند ترا جزاى خير دهد".

سپس فرمود:" آيا شما گواهى به يگانگى خدا و رسالت من و حقانيت روز رستاخيز و برانگيخته شدن مردگان در آن روز نمى‏دهيد"؟! همه گفتند:" آرى، گواهى مى‏دهيم" فرمود:" خداوندا گواه باش"! ...

بار ديگر فرمود: اى مردم! آيا صداى مرا مى‏شنويد؟ ... گفتند: آرى و به دنبال آن، سكوت سراسر بيابان را فرا گرفت و جز صداى زمزمه باد چيزى شنيده نمى‏شد. پيامبر ص فرمود: ... اكنون بنگريد با اين دو چيز گرانمايه و گرانقدر كه در ميان شما به يادگار مى‏گذارم چه خواهيد كرد؟

يكى از ميان جمعيت صدا زد، كدام دو چيز گرانمايه يا رسول اللَّه؟!.

پيامبر ص بلافاصله گفت: اول ثقل اكبر، كتاب خدا است كه يك سوى‏آن به دست پروردگار و سوى ديگرش در دست شما است، دست از دامن آن برنداريد تا گمراه نشويد، و اما دومين يادگار گرانقدر من خاندان منند و خداوند لطيف خبير به من خبر داده كه اين دو هرگز از هم جدا نشوند، تا در بهشت به من بپيوندند، از اين دو پيشى نگيريد كه هلاك مى‏شويد و عقب نيفتيد كه باز هلاك خواهيد شد.

ناگهان مردم ديدند پيامبر ص به اطراف خود نگاه كرد گويا كسى را جستجو مى‏كند و همين كه چشمش به على ع افتاد، خم شد و دست او را گرفت و بلند كرد، آن چنان كه سفيدى زير بغل هر دو نمايان شد و همه مردم او را ديدند و شناختند كه او همان افسر شكست‏ناپذير اسلام است، در اينجا صداى پيامبر ص رساتر و بلندتر شد و فرمود:

ايها الناس من اولى الناس بالمؤمنين من انفسهم‏

:" چه كسى از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است؟!".

گفتند: خدا و پيامبر ص داناترند، پيامبر ص گفت: خدا، مولى و رهبر من است، و من مولى و رهبر مؤمنانم و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم (و اراده من بر اراده آنها مقدم) سپس فرمود:

فمن كنت مولاه فعلى مولاه‏

:" هر كس من مولا و رهبر او هستم، على، مولا و رهبر او است"- و اين سخن را سه بار و به گفته بعضى از راويان حديث، چهار بار تكرار كرد و به دنبال آن سر به سوى آسمان برداشت و عرض كرد:

اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحق معه حيث دار

:" خداوندا! دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار، محبوب بدار آن كس كه او را محبوب دارد، و مبغوض بدار آن كس كه او را مبغوض دارد، يارانش را يارى كن، و آنها را كه ترك ياريش كنند، از يارى خويش محروم ساز، و حق را همراه او بدار و او را از حق جدا مكن".

سپس فرمود:

الا فليبلغ الشاهد الغائب‏

:" آگاه باشيد، همه حاضران‏ وظيفه دارند اين خبر را به غائبان برسانند".

خطبه پيامبر ص بپايان رسيد، عرق از سر و روى پيامبر ص و على ع و مردم فرو مى‏ريخت، و هنوز صفوف جمعيت از هم متفرق نشده بود كه امين وحى خدا نازل شد و اين آيه را بر پيامبر ص خواند: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي‏ ...:" امروز آئين شما را كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم، پيامبر ص فرمود:

اللَّه اكبر، اللَّه اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى و الولاية لعلى من بعدى‏

:" خداوند بزرگ است، همان خدايى كه آئين خود را كامل و نعمت خود را بر ما تمام كرد، و از نبوت و رسالت من و ولايت على ع پس از من راضى و خشنود گشت".

در اين هنگام شور و غوغايى در ميان مردم افتاد و على ع را به اين موقعيت تبريك مى‏گفتند و از افراد سرشناسى كه به او تبريك گفتند، ابو بكر و عمر بودند، كه اين جمله را در حضور جمعيت بر زبان جارى ساختند:

بخ بخ لك يا بن ابى طالب اصبحت و امسيت مولاى و مولا كل مؤمن و مؤمنه:

" آفرين بر تو باد، آفرين بر تو باد، اى فرزند ابو طالب! تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ايمان شدى".

در اين هنگام ابن عباس گفت:" به خدا اين پيمان در گردن همه خواهد ماند".

و حسان بن ثابت شاعر معروف، از پيامبر ص اجازه خواست كه به اين مناسبت اشعارى بسرايد، سپس اشعار معروف خود را چنين آغاز كرد:

يناديهم يوم الغدير نبيهم‏

بخم و اسمع بالرسول مناديا

 

فقال فمن مولاكم و نبيكم؟

فقالوا و لم يبدوا هناك التعاميا:

إلهك مولانا و انت نبينا

و لم تلق منا فى الولاية عاصيا

فقال له قم يا على فاننى‏

رضيتك من بعدى اماما و هاديا

فمن كنت مولاه فهذا وليه‏

فكونوا له اتباع صدق مواليا

هناك دعا اللهم وال وليه‏

و كن للذى عادا عليا معاديا  [2]

يعنى:" پيامبر آنها در روز غدير در سرزمين خم به آنها ندا داد، و چه ندا دهنده گرانقدرى"!.

" فرمود:" مولاى شما و پيامبر شما كيست؟ و آنها بدون چشم‏پوشى و اغماض صريحا پاسخ گفتند":

" خداى تو مولاى ما است و تو پيامبر مايى و ما از پذيرش ولايت تو سرپيچى نخواهيم كرد".

" پيامبر ص به على ع گفت: برخيز زيرا من ترا بعد از خودم امام و رهبر انتخاب كردم".

و سپس فرمود:" هر كس من مولا و رهبر اويم اين مرد مولا و رهبر او است پس شما همه از سر صدق و راستى از او پيروى كنيد".

" در اين هنگام، پيامبر ص عرض كرد: بارالها! دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار" ...

اين بود خلاصه‏اى از حديث معروف غدير كه در كتب دانشمندان اهل تسنن و شيعه آمده است.[3]

 

 



[1] - تعداد همراهان پيامبر ص را بعضى 90 هزار و بعضى 114 هزار و بعضى 120 هزار و بعضى 124 هزار نوشته‏اند.

[2] - اين اشعار را جمعى از بزرگان دانشمندان اهل تسنن نقل كرده‏اند، كه از ميان آنها: حافظ" ابو نعيم" اصفهانى، و حافظ" ابو سعيد سجستانى" و" خوارزمى مالكى" و حافظ" ابو عبد اللَّه مرزبانى" و" گنجى شافعى" و جلال الدين" سيوطى" و" سبط بن جوزى" و" صدر الدين حموى" را مى‏توان نام برد.

[3] - تفسير نمونه    ج‏5    13    


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

حديث

    وَ قَالَ الصَّادِقُ ع لَا تُعْطُوا الْعَيْنَ حَظَّهَا مِنَ النَّوْمِ فَإِنَّهَا أَقَلُّ شَيْ‏ءٍ شُكْرا إرشاد القلوب إلى الصواب ج‏1 92 الباب الثاني و العشرون في فضل صلاة الليل

    حضرت صادق عليه السّلام فرمود: چشمتان را زياد بخواب عادت ندهيد زيرا كه كمتر سپاسگزارى ميكند ( آنرا بیدار نگهدارید برای عبادت بیشتر و کارهای خیر )