Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 84143
تعداد مشاهدات : 1223

تفسير ولايت و مولى در حديث غدير مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ

تفسير ولايت و مولى در حديث غدير مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ

تفسير ولايت و مولى در حديث غدير مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ دوستى أَ لَسْتُ اوْلى‏ بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ مَوْلى‏ كُلِّ مُؤمِنٍ أَصْبَحْتَ مَوْلاىَ حسّان بن ثابت

تفسير ولايت و مولى در حديث غدير

مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ

حديث متواتر غدير را اجمالًا دانستيم و جمله معروف پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه در همه كتب آمده است: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ‏» حقايق بسيارى را روشن مى‏سازد.

گرچه بسيارى از نويسندگان اهل سنّت اصرار دارند كه‏ «مولى» را در اينجا به معنى «دوست و يار و ياور» تفسير كنند، زيرا يكى از معانى معروف «مولى» همين است، ما هم قبول داريم كه يكى از معانى «مولى» دوست و يار و ياور است.

ولى قرائن متعدّدى در كار است كه نشان مى‏دهد «مولى» در حديث بالا به معنى‏ «ولى» و «سرپرست» و «رهبر» مى‏باشد؛ اين قرائن به طور فشرده چنين است:

1- مسأله دوستى على عليه السلام با همه مؤمنان، مطلب مخفى و پنهان و پيچيده‏اى نبود كه نياز به اين همه تأكيد و بيان داشته باشد، و احتياج به متوقّف ساختن آن قافله عظيم در وسط بيابان خشك و سوزان و خطبه خواندن و گرفتن اعترافهاى پى‏درپى از جمعيّت داشته باشد.

قرآن با صراحت مى‏گويد:

إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ اخْوَةٌ  [1]

مؤمنان همه برادر يكديگرند.

و در جاى ديگر مى‏فرمايد:

وَ الْمُؤمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ اوْلِياءُ بَعْضٍ‏  [2]

مردان مؤمن و زنان مؤمنه، ولىّ و يار يكديگرند.

خلاصه اين كه، اخوّت اسلامى و دوستى مسلمانان با يكديگر از بديهى‏ترين مسائل اسلامى است كه از آغاز اسلام وجود داشت و پيامبر صلى الله عليه و آله بارها آن را تبليغ كرد و بر آن تأكيد نهاد؛ بعلاوه، مسأله اخوّت مسأله‏اى نبوده كه با اين لحن داغ در آيه بيان شود و پيامبر صلى الله عليه و آله از افشاى آن خطرى احساس كند. (دقّت كنيد)

2- جمله‏ «أَ لَسْتُ اوْلى‏ بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ؛ آيا من نسبت به شما از خود شما سزاوارتر و اولى‏ نيستم‏ كه در بسيارى از متون اين روايت آمده است، هيچ تناسبى با بيان يك دوستى ساده ندارد، بلكه مى‏خواهد بگويد: «همان اولويّت و اختيارى كه من نسبت به شما دارم و پيشوا و سرپرست شما هستم، براى على عليه السلام ثابت است.» و هرگونه تفسيرى براى اين جمله، غير از آنچه گفته شد، دور از انصاف و واقع‏بينى است، مخصوصاً با توجّه به تعبير «بِكُمْ مِنْ انْفُسِكُمْ؛ از شما نسبت به شما اولى‏ هستم.»

3- تبريك‏هايى كه از سوى مردم در اين واقعه تاريخى به على عليه السلام گفته شد، مخصوصاً تبريكى كه «عمر» و «أبو بكر» به او گفتند، نشان مى‏دهد مسأله چيزى‏ جز مسأله نصب خلافت نبوده است كه در خور تبريك و تهنيت باشد؛ زيرا اعلام دوستى، كه براى همه مسلمانان بطور عموم ثابت است، تبريك ندارد.

در «مُسند» امام «احمد» آمده است: عمر بعد از آن بيانات پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب به على عليه السلام عرض كرد:

هَنيئاً يَا بْنَ أَبي طالِبٍ أَصْبَحْتَ وَ أَمْسَيْتَ مَوْلى‏ كُلِّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَةٍ

گوارا باد بر تو اى فرزند أبي طالب! صبح كردى و شام كردى در حالى كه مولاى هر مرد و زن با ايمان هستى!  [3]

در تعبيرى كه فخر رازى در ذيل آيه‏ «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» ذكر كرده، مى‏خوانيم: عمر گفت: «هَنيئاً لَكَ أَصْبَحْتَ مَوْلاىَ وَ مَوْلى‏ كُلِّ مُؤمِنِ وَ مُؤمِنَةٍ»

به اين ترتيب، عمر او را مولاى خود و مولاى همه مؤمنان مى‏شمرد.

در تاريخ بغداد روايت فوق به اين صورت آمده:

بَخّ بَخّ لَكَ يا بْنَ أَبي طالِبٍ! أَصْبَحْتَ مَوْلاىَ وَ مَوْلى‏ كُلِّ مُسْلِمٍ‏  [4]

آفرين، آفرين به تو اى فرزند ابو طالب! صبح كردى در حالى كه مولاى من و مولاى هر مسلمانى هستى.

و در «فيض القدير ( خلاصه عبقات الانوار)» و «الصّواعق» آمده است كه اين تبريك را ابو بكر و عمر هر دو به على عليه السلام گفتند: «أَمْسَيْتَ يَا بْنَ أَبي طالِبٍ مَوْلا كُلِّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَةٍ  [5].

ناگفته پيداست دوستى ساده‏اى كه ميان همه مؤمنان با يكديگر است چنين تشريفاتى ندارد، و اين جز با ولايت به معنى خلافت سازگار نيست.

4- اشعارى كه از «حسّان بن ثابت» نقل كرديم با آن مضمون و محتواى بلند و آن تعبيرات صريح و روشن، نيز گواه ديگرى بر اين مدّعا است، و به اندازه كافى در اين مسأله گويا است (بار ديگر آن اشعار را مطالعه فرمائيد).[6]

 

 

 



[1] - سوره حجرات، آيه 10

[2] - سوره توبه، آيه 71.

[3] - مسندِ احمد، جلد 4، صفحه 281 (طبق نقل فضائل الخمسة، جلد 1، صفحه 432).

[4] - تاريخ بغداد، جلد 7، صفحه 290.

[5] - فيض القدير، جلد 6، صفحه 217؛ الصّواعق، صفحه 107.

[6] -  مجموع مطلب از آيات ولايت در قرآن - انصارى، محمد باقر     ص 44    

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

حديث

    قَالَ الصادق علیه السلام : مَسْحُ الْوَجْهِ بَعْدَ الْوُضُوءِ يَذْهَبُ بِالْكَلَفِ وَ يَزِيدُ فِي الرِّزْق‏ وَ أُمِرَ بِمَسْحِ الْحَاجِبِ وَ أَنْ يَقُولَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُحْسِنِ الْمُجْمِلِ الْمُنْعِمِ الْمُفَضِّلِ فَلَا تَرْمَدُ عَيْنَا

    و فرمود: دست كشيدن بچهره پس از وضوء ككمك چهره را بزدايد، و روزى را فراوان كند، تذکر: قبل از وضو پاهای خود را خوب بشویید تا تمیز شود که وقتی مسح کشیدید رغبت داشته باشید که آب دست و مسحتون را روی صورت بکشید. البته مومن همیشه باید پاهایش تمیز باشد. و فرمود: بابرو دست كشند و گويند: االْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُحْسِنِ الْمُجْمِلِ الْمُنْعِمِ الْمُفَضِل‏تا چشم درد نگيرد،

    بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏59، ص: 27

لينک هاي مفيد