Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 84252
تعداد بازدید : 1205

تفسير كلى موضوعى در سراسر قرآن‏ در خطبه غذیر

1. تفسير آيات «ولايت» در سراسر قرآن‏ موقعيت تاريخى‏ تحليل اعتقادى‏ 2. تفسير آيات «رضاى خداوند» در سراسر قرآن‏ موقعيت تاريخى‏ تحليل اعتقادى‏ 3. تفسير آيات مدح در سراسر قرآن‏ موقعيت تاريخى‏ تحليل اعتقادى‏ 4. تفسير «الَّذِينَ آمَنُوا»* در سراسر قرآن‏ موقعيت تاريخى‏ تحليل اعتقادى‏ 5. دوست و دشمن اهل بيت عليهم السلام در سراسر قرآن‏ موقعيت تاريخى‏ موقعيت قرآنى‏ 1. لعنتِ كتمان كنندگان‏ 2. لعنتِ كافران‏ 3. لعنتِ طرفداران جبت و طاغوت‏ 4. لعنتِ منافقان‏ 5. لعنتِ مفسدين فى الارض‏ 6. لعنتِ شجره ملعونه‏ 7. لعنتِ اذيت كنندگان خدا و رسول‏ 8. لعنتِ منافقين و مشركين‏ تحليل اعتقادى‏

تفسير كلى موضوعى در سراسر قرآن‏ در خطبه غذیر

آياتى كه لفظاً و معنىً به يكديگر شباهت دارند، و نيز آياتى كه به يك مضمون در مواضع مختلف قرآن نازل شده، قابل يك عنوان كلى و موضوع معين مى‏تواند باشد. در پنج مورد از خطابه غدير تفسير قرآن به اين صورت ديده مى‏شود كه يك بيان براى همه آن موارد در سراسر قرآن ذكر شده است.

1. تفسير آيات «ولايت» در سراسر قرآن‏

انَّ اللَّهَ امَرَكُمْ فى كِتابِهِ بِالصَّلاةِ فَقَدْ بَيَّنْتُها لَكُمْ، وَ بِالزَّكاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ فَبَيَّنْتُها لَكُمْ وَ فَسَّرْتُها. وَ امَرَكُمْ بِالْوِلايَةِ، وَ انّى اشْهِدُكُمْ انَّها لِهذا خاصَّة- وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلى‏ عَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ عليه السلام- ثُمَّ لِابْنَيْهِ بَعْدَهُ، ثُمَّ لِلْاوْصِياءِ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ وُلْدِهِمْ، لايُفارِقُونَ الْقُرْآنَ وَ لايُفارِقُهُمُ الْقُرْآنُ حَتّى‏ يَرِدُوا عَلَىَّ حَوْضى.

خداوند در كتابش شما را به نماز امر فرموده كه آن را برايتان بيان داشتم، و به زكات و روزه و حج دستور داده كه براى شما تبيين كرده و تفسير نمودم، و به ولايت امر كرده، و من شما را شاهد مى‏گيرم كه ولايت مخصوص اين شخص است- و حضرت در اين حال دست مبارك را بر على بن ابى طالب عليه السلام گذاشت- سپس به دو پسرش بعد از او اختصاص دارد، و بعد از آن دو مخصوص جانشينان از فرزندان آنان است. آنان از قرآن جدا نمى‏شوند و قرآن هم از آنان جدا نمى‏شود تا بر سر حوضم بر من وارد شوند.  [1]

 

موقعيت تاريخى‏

بيان انگيزه مراسم غدير بايد از فراز منبر غدير بيان مى‏شد تا ابهامى نماند. اين بيان در عبارات فوق به تصوير كشيده شد كه در واقع تفسير همه موارد «ولايت» در قرآن است، مانند آيه‏ «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ‏ ...»  »[2] و آيه‏ «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»  [3]، و ساير آياتى كه صريحاً يا تلويحاً درباره مسئله ولايت و صاحب اختيارى مردم دستور و برنامه‏اى براى مردم دارد.

تحليل اعتقادى‏

محور مراسم غدير همين مسئله ولايت است كه در اين عبارات به جامع‏ترين شكل بيان شده و اتمام حجتى تمام عيار صورت گرفته است.

الف. از يك سو همه دستوراتى كه در قرآن به هر عبارتى و هر جهت گيرى باشد تفسير شده است.

ب. از سوى ديگر از كلمه «اختصاص» استفاده شده و انحصار آن در معصومين عليهم السلام بيان گرديده، و اين اختصاص به صورت عملى با اشاره دست به على بن ابى طالب عليه السلام محكم‏تر گرديده است.

ج. از جهت ديگر به معرفى شخص اوّل ولايت يعنى اميرالمؤمنين عليه السلام اكتفا نگرديده، بلكه با تعيين كامل جانشينان تا آخرين فرد آن بيان شده كه در اين فراز به عنوان فرزندان على عليه السلام است؛ و در فرازهاى ديگرِ خطبه نام حضرت مهدى عليه السلام به عنوان ختم ولايت برده شده است.

 

ضمانت ابدى اين صاحبان ولايت نيز در محكم‏ترين صورت با اين تعبير بيان شده كه تا روز قيامت از قرآن جدا نمى‏شوند و قرآن از آنان جدا نمى‏شود، و اين ضمانت در واقع قرار دادن سندى در كنار سند ديگر از اسلام است.

2. تفسير آيات «رضاى خداوند» در سراسر قرآن‏

وَ ما نَزَلَتْ آيَةُ رِضىً فِى الْقُرْآنِ الّا فيهِ.

هيچ آيه رضايتى در قرآن نازل نشده مگر درباره او.  [4]

موقعيت تاريخى‏

خطابه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله پس از بلند كردن اميرالمؤمنين عليه السلام بر سر دست، وارد مرحله معرفى كامل آن حضرت شده بود كه با فرازهايى عميق آن حضرت را به مردم مى‏شناساند. از جمله اين فرازها بيان آيات «رضايت» در قرآن درباره على عليه السلام بود.

تحليل اعتقادى‏

در سراسر قرآن خداوند از جهات مختلفى نسبت به بندگانش رضايت خويش را اعلام فرموده است. اين رضايت گاهى مربوط به ايمان است، و گاهى درباره عمل به دستورات الهى از نماز و روزه و جهاد و امثال آن است و گاهى به اخلاق باز مى‏گردد.

تمام گونه‏هاى رضايت كه ذات الهى نسبت به بندگان دارد، همگى در على بن ابى طالب عليه السلام يكجا جمع شده است و خداى متعال از همه جهت از او راضى است.

قابل توجه است كه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله قبل از اين فراز فرمود: «اين على از همه شما بيشتر مرا يارى نموده و از همه نسبت به من سزاوارتر و از همه به من نزديكتر و از همه نزد من عزيزتر است؛ و خداوند عزوجل و من از او راضى هستيم».  [5]

جا دارد از عمق جان ندا برآوريم: اى وجود قديسى كه خدا و پيامبرش از تو راضى‏اند، يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً، ما خوب مى‏فهميم‏ كه اگر خدا از تو راضى است هرگز از دشمنان تو و آنان كه قلب تو و زهرايت را سوزاندند راضى نخواهد شد. خدايا از تو سپاسگزاريم كه خط رضايت خويش را در غدير به ما شناساندى و دشمنان على عليه السلام را در آتش غضبت نشانمان دادى.

جا دارد اين تابلوى بلند اعتقاد را با طلاى ناب بر سينه آسمان حك كنيم كه على عليه السلام مظهر رضاى خداست. از وجودش رضاى الهى متلألأ است، و كلامش مظهر رِضَى اللَّه است، و ما هم تا با على هستيم در باغ سبز رضاى خداييم.

 

3. تفسير آيات مدح در سراسر قرآن‏

وَ لا نَزَلَتْ آيَةُ مَدْحٍ فِى الْقُرآنِ الّا فيهِ.

هيچ آيه مدحى در قرآن نازل نشده مگر درباره او. [6]

موقعيت تاريخى‏

پس از بلند كردن على عليه السلام و معرفى آن حضرت توسط پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله، در ادامه معرفى كامل عيار او جملاتى به گستردگى عظمتش بر لسان پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله جارى بود كه از جمله تفسير موارد «مدح» در سراسر قرآن را بيان فرمود.

تحليل اعتقادى‏

با توجه به اينكه خداوند در قرآن از جوانب مختلفى بندگانش را مورد ستايش و مدح قرار داده است، مدح و ثناى الهى بر بنده‏اى به معناى برگزيدن او و ظهور كمالات قابل ستايش از اوست. پيامبر بزرگ در اين فراز، زيبايى مطلق را به على عليه السلام مى‏دهد كه سزاوار همه گونه ستايش خدايى است.

اى على مظلوم، كه اين جلوه پر رنگت چشم‏ها را خيره كرده و غير مسلمانان را هم به وجد آورده، اما هنوز بسيارى از مسلمانان چشم ديدن تو را ندارند، و يا ديگران را از تو زيباتر مى‏بينند، و يا احساسى بيدار ندارند كه با درك زيبايى تو بى‏اختيار لب به مدحت بگشايند. اى زيباى آسمان‏ها، چشمان ما را هم بر گلبرگ هايت بگشا و زبانمان را به مديحت باز كن.

 

4. تفسير «الَّذِينَ آمَنُوا»* در سراسر قرآن‏

وَ لا خاطَبَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا الّا بَدَأَ بِهِ.

خداوند در قرآن مؤمنين را مورد خطاب قرار نداده مگر آنكه با او آغاز نموده است. [7]

موقعيت تاريخى‏

در لحظات اوليه پس از بلند كردن على عليه السلام و معرفى آن حضرت توسط پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله، در ادامه معرفى او همچنان جملاتى عظيم بر لسان آن حضرت جارى بود كه از جمله تفسير موارد «الَّذينَ آمَنُوا» در سراسر قرآن را مطرح فرمود.

تحليل اعتقادى‏

در قرآن بيش از 90 بار خطاب‏ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا»* به كار رفته و غير از اين عبارت در گونه‏هاى مختلف ديگرى نيز مورد خطاب خداوند قرار گرفته‏اند. در همه اين موارد صف بلند مؤمنان را كه در نظر آوريم اول آنان و رئيسشان على عليه السلام است. از همين جاست كه لقب «اميرالمؤمنين» اختصاص به على بن ابى طالب عليه السلام دارد.  [8]

اين بدان معنى است كه سر دسته مؤمنان و رئيس آنان در ظاهر و باطن على عليه السلام است.

اولين كسى كه به پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله ايمان و اسلام را اظهار كرد على عليه السلام بود، [9]اگرچه از روز اول خلقت محمد و على عليهما السلام نورى بودند كنار هم و تمام جهان به بركت آنان خلق شد.

در باطن هم بالاترين درجه ايمان را على عليه السلام داشت كه فرمود: «لَوْ كُشِفَ الْغِطاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقيناً»: «اگر پرده كنار رود يقين من بيشتر نخواهد شد»  [10]، و همو بود كه آن گونه با خدايش مناجات مى‏كرد و اشك مى‏ريخت و بيهوش مى‏شد، و آن گونه به استقبال مرگ مى‏رفت، و آن گونه مظاهرِ ايمان در صبر او جلوه مى‏كرد.

اگرچه همه اينها مظاهر بسيار كوچكى از ايمان على عليه السلام است و آن گونه كه بوده قابل درك ما نيست، ولى براى اينكه امثال ابوبكر بن ابى قحافه و عمر بن خطاب در يك كلمه ساده نگويند: «انْتُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ انَا اميرُكُمْ»: «شما مؤمنانيد و من امير شمايم»، [11] بايد اين مظاهر ايمان را كه از على عليه السلام به ظهور رسيده باز گوييم تا اختصاص امارت مؤمنان به آن حضرت روشن شود؛ همانطور كه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود: «يا عَلِىُّ، انْتَ اميرُ الْمُؤْمِنينَ، وَ شيعَتُك الْمُؤْمِنُونَ» [12]: «يا على، تو اميرالمؤمنين هستى و شيعيانت مؤمنين هستند»، و يا فرمود: «انْتَ يا عَلِىُّ اميرُ مَنْ فِى السَّماءِ وَ اميرُ مَنْ فِى الْارْضِ ... وَ انَّ اهْلَ السَّماواتِ يُسَمُّونَكَ اميرَ الْمُؤْمِنينَ»: «يا على، تو امير اهل آسمان و اهل زمين هستى ... و اهل آسمان‏ها تو را اميرالمؤمنين صدا مى‏زنند».  [13]

و اين امامت و امارت مؤمنان اختصاص به دنيا ندارد كه دامنه‏اش تا بهشت امتداد مى‏يابد، آنگاه كه منادى ندا دهد: «هذا عَلِىُّ بْنُ ابى طالِبٍ، اميرُالْمُؤْمِنينَ وَ امامُ الْمُتَّقينَ وَ قائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلينَ الى‏ جَنّاتِ النَّعيمِ»: «اين على بن ابى طالب است، كه امير مؤمنان و امام متقيان و راهبر پيشانى سفيدان نشانه‏دار به سوى بهشت برين است».  [14]

اينجاست كه معناى بلند اين فراز غدير را در احاديث ديگرى با بيانى ديگر مى‏يابيم. اگر در غدير مى‏فرمايد: «خداوند هر جا مؤمنين را مخاطب قرار داده با على آغاز نموده»، در بيانى ديگر پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله مى‏فرمايد: ما انْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آيَةً فيها «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا»* الّا وَ عَلِىٌّ رَأْسُها وَ اميرُها: خداوند آيه‏اى نازل نكرده كه در آن‏ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا»* باشد مگر آنكه على سر دسته آنان و اميرشان است.  [15]

5. دوست و دشمن اهل بيت عليهم السلام در سراسر قرآن‏

مَعاشِرَ النّاسِ، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللَّهُ وَ لَعَنَهُ، وَ وَلِيُّنا كُلُّ مَنْ مَدَحَهُ اللَّهُ وَ احَبَّهُ.

اى مردم، دشمن ما كسى است كه خداوند او را مورد مذمت و لعن قرار داده، و دوست ما هر كسى است كه خداوند او را مدح نموده و دوست بدارد. [16]

موقعيت تاريخى‏

عبارات فوق را پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله در موقعيتى فرمود كه قبل از آن بيش از ده آيه قرآن را درباره دوستان اهل بيت عليهم السلام و هشت آيه را درباره دشمنان ايشان تفسير نموده بود.

با اين آمادگى يك مبناى كلى ارائه فرمود كه دوست و دشمن اهل بيت عليهم السلام همان دوست و دشمن خداست و معيار آن جستجو در مواردى است كه خداوند عده‏اى را به جهتى مورد مذمت يا لعنت يا هر دو قرار داده، و عده‏اى را مورد ستايش يا محبوبيت خويش يا هر دو قرار داده است. در واقع به جاى آنكه حضرت بخواهد موارد را يكى يكى بشمارد به همان چند مورد اكتفا فرموده و از مردم خواسته بقيه موارد را با مطالعه قرآن به دست آورند و مصاديق آن را تطبيق نمايند كه تا ابد راه ضلالت مسدود باشد.

موقعيت قرآنى‏

در اينجا ضرورى به نظر مى‏رسد مواردى از آيات ذم و لعن خداوند را مورد مطالعه قرار دهيم تا دريابيم پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله از فراز منبر غدير كدامين دور دست‏ها را زير نظر دارد و كدام سو را به مسلمين نشان مى‏دهد. چند نمونه از آيات حاكى از لعنت كتمان كنندگان، كافران، طرفداران جبت و طاغوت، مفسدين فى الارض، شجره ملعونه، اذيت كنندگان خدا و رسول، منافقين و مشركين، چنين است:

 

1. لعنتِ كتمان كنندگان‏

«إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى‏ مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتابِ، أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ»: «كسانى كه كتمان مى‏كنند آنچه از دليل‏هاى محكم و هدايت نازل كرديم بعد از آنكه آنها را براى مردم در قرآن تبيين نموديم، اينان كسانى‏اند كه خدا آنان را لعنت مى‏كند و لعنت كنندگان لعنتشان مى‏نمايند».  [17]

و ما خوب مى‏دانيم كه اهل سقيفه و اتباعشان چگونه در كتمان اصل معارف قرآن- به خصوص آنچه به ولايت و امامت و مناقب خاندان رسالت ارتباط داشت- تلاش كردند.

2. لعنتِ كافران‏

«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ، أُولئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ»: «كسانى كه كافر شدند و با كفرشان از دنيا رفتند، لعنت خدا و ملائكه و همه مردم بر آنان باد». [18]

«كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْماً كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ. أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ»: «چگونه خداوند هدايت مى‏كند قومى را كه بعد از ايمانشان كافر شدند و شهادت دادند كه پيامبر بر حق است و دليل‏هاى محكم براى آنان آمد، و خدا قوم ظالم را هدايت نمى‏كند. آنانند كسانى كه لعنت خدا و ملائكه و همه مردم بر آنان است».  [19]

چه كسانى بودند كه بعد از پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله كافر شدند بعد از آنكه مسلمان بودند؟ چه كسانى فرامين الهى را يكى پس از ديگرى زير پا گذاشتند؟ چه كسانى بدعت‏ها را به جاى سنت‏ها قرار دادند؟ اهل سقيفه بودند كه با كفرِ مطلق مردم را تا جاهليت باز گرداندند، و خود را مستحق لعنت خدا و ملائكه و همه مردم نمودند.

3. لعنتِ طرفداران جبت و طاغوت‏

«أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى‏ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا أُولئِكَ‏ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ مَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيراً»: «نظر نمى‏كنى به آنان كه نصيبى از كتاب دارند، و به جبت و طاغوت ايمان مى‏آورند و درباره كسانى كه كافر شدند مى‏گويند: راه اينان هدايت يافته‏تر از كسانى است كه ايمان آوردند. اينانند كه خدا لعنتشان كرده، و هركس كه خدا او را لعنت كند براى او ياورى نخواهد بود».  [20]

جبت و طاغوت همان است كه اميرالمؤمنين عليه السلام در دعاى قنوت فرمود: «اللَّهُمَّ الْعَنْ صَنَمَىْ قُرَيْشَ وَ جِبْتَيْها وَ طاغُوتَيْها ...» و همانان بودند كه دشمنان پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله و منافقين را بر سلمان و ابوذر و مقداد و عمار مقدم داشتند و مؤمنين حقيقى را كنار زدند، و لعنت ابدى خداوند را تا روزى كه بدعتشان پابرجاست، بر خود خريدند.

4. لعنتِ منافقان‏

«وَعَدَ اللَّهُ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْكُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها، هِيَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِيمٌ»: «خداوند به مردان و زنان منافق و كافران‏

آتش جهنم را وعده داده كه در آن دائمى خواهند بود، و آن برايشان كافى است، و خدا آنان را لعنت نموده و برايشان عذاب پابرجايى است».  [21]

«وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أُولئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى‏ رَبِّهِمْ وَ يَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلى‏ رَبِّهِمْ، أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ»: «چه كسى ظالم‏تر است از كسى كه بر خدا دروغ مى‏بندد؟ اينان كسانى‏اند كه بر پروردگار خود عرضه مى‏شوند و شاهدان گواهى مى‏دهند كه اينان بر پروردگار خود دروغ بستند. آگاه باشيد كه لعنت خدا بر ظالمين است».  [22]

در حالى كه دروغ بستن بر پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله دروغ بستن بر خداست، آيا اهل سقيفه نگفتند:

پيامبر گفته: «نبوت و خلافت در يك خاندان جمع نمى‏شود»؟ آيا نگفتند: پيامبر گفته:

«پيامبران ارث نمى‏گذارند»؟ آيا ده‏ها دروغ را به حضرتش نسبت ندادند تا خواسته‏هاى خود را عملى كنند؟ آيا ظالم‏تر از اينان كسى هست كه خداوند در قرآن لعنتشان كرده است؟

5. لعنتِ مفسدين فى الارض‏

«وَ الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ، أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ»: «كسانى كه بعد از پيمان الهى عهد شكنى مى‏كنند، و آنچه را خداوند دستور به وصلش داده قطع مى‏كنند و در زمين فساد مى‏نمايند، براى چنين كسانى لعنت خواهد بود، و در آخرت بد منزلى براى آنان خواهد بود».  [23]

چه كسانى پيمان غدير را شكستند؟ چه كسانى با خاندان پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله قطع كردند در حالى كه آن حضرت دستور وصل با آنان را داده بود؟ اهل سقيفه بودند كه دامنه فسادشان در زمين تا امروز و تا دامنه قيامت ادامه داشته و خواهد داشت، همان گونه كه تابلوى لعنت خداوند در قرآن بر پيشانى سياهشان نقش بسته است.

6. لعنتِ شجره ملعونه‏

«وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ»:

«قرار نداديم رؤيايى كه نشانت داديم مگر براى امتحان مردم و به عنوان ياد شجره ملعونه در قرآن». [24]

بنى اميه كه شاخه‏هاى شجره ملعونه تيم و عدى از سقيفه بودند، در خواب به پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله نشان داده شدند. آن حضرت در تفسير اين آيه فرمود: «من دوازده نفر از امامان ضلالت را در خواب ديدم كه از منبرم بالا و پايين مى‏روند، و امّتم را به صورت عقبگرد به گذشته خود باز مى‏گردانند. دو نفر از آنان (ابوبكر و عمر) از دو قبيله مختلف قريش تيم و عدى و سه نفر (عثمان و معاويه و يزيد) از بنى اميه و هفت نفر (عبد الملك، وليد، هشام، يزيد، سليمان، عمر بن عبد العزيز و مروان) از اولاد حكم بن ابى العاص هستند.

7. لعنتِ اذيت كنندگان خدا و رسول‏

«إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِيناً»: «كسانى كه خدا و رسولش را اذيت مى‏كنند خداوند آنان را در دنيا و آخرت لعنت فرموده و بر ايشان عذاب خواركننده‏اى آماده كرده است.  [25]

«مَنْ آذى‏ فاطِمَةَ فَقَدْ آذانى، وَ مَنْ آذانى فَقَدْ آذَى اللَّهَ» كه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله نظير آن را درباره على عليه السلام و نيز همه اهل بيت عليهم السلام فرموده، شامل كدام اذيت كنندگان است؟ جز آنان كه درِ خانه على و فاطمه عليهما السلام را آتش زدند و به آن منزل وحى حمله آوردند و بانوى خانه را اذيتى در حد قتل نمودند و از صورت سيلى خورده و بازوى ورم كرده و پهلوى شكسته و فرزند سقط شده چيزى فرو گذار نكردند؟ جز آنان كه طناب بر گردن صاحب خانه انداخته با شمشيرهاى كشيده براى بيعتش بردند؟ اين عذاب و لعنت اگر شامل اينان نباشد پس شامل چه كسانى خواهد بود؟

8. لعنتِ منافقين و مشركين‏

«وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُشْرِكاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ، عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِيراً»: «تا خداوند عذاب نمايد مردان و زنان منافق و مشرك را كه به خدا بد گمانند. بر آنان باد بلاى بد و خدا بر آنان غضب كرده و لعنتشان نموده و برايشان جهنم را آماده ساخته و بد پايانى خواهد بود».  [26]

آيا منافقين غير از آن دورويانى بودند كه آنچه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله از آنان خواست پذيرفتند، ولى تا آن حضرت چشم از جهان فرو بست همه را زير پا گذاشتند و علناً و بى‏محابا فرامين حضرتش را نقض كردند و بناى سقيفه را چيدند؟ اگر خداوند اينان را لعنت نكرده و جهنم را بر ايشان آماده ننموده، پس براى چه كسى آماده فرموده است؟!

تحليل اعتقادى‏

بياييد نتيجه بگيريم كه جمله «عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللَّهُ وَ لَعَنَهُ» دريچه‏اى پُر ديد بر فصلى‏

از عقيده ماست كه عنوان «تَبَرّى‏» را بر خود دارد و به شفافيت آفتاب به ما مى‏فهماند كه چه كسانى را بايد لعنت كنيم و از آنان بيزار باشيم. همان گونه كه جمله «وَلِيُّنا كُلُّ مَنْ مَدَحَهُ اللَّهُ وَ احَبَّهُ» كه در نقطه مقابل اين چشم انداز اعتقادى قرار دارد، عنوان «تَوَلَّى» را برايمان معنى خواهد كرد، و همچون زلال بلور بر دل‏هاى ما مى‏شناساند كه بايد چه كسانى را دوست بداريم و ولايتشان را بپذيريم.[27]

 

 



[1] - كتاب سليم: ص 200. فرائد السمطين: ج 1 ص 312 ح 250. عوالم العلوم: ج 15/ 3 ص 234.

[2] - سوره نساء: آيه 59.

[3] - سوره مائده: آيه 55.

[4] - اسرار غدير: ص 147 بخش 5.

[5] - اسرار غدير: ص 147 بخش 5.

[6] - اسرار غدير: ص 147 بخش 5.

[7] - اسرار غدير: ص 147 بخش 5.

[8] - بحار الانوار: ج 37 ص 290- 340. امالى الطوسى: ص 185. الهداية الكبرى: ص 40. المائة منقبة: المنقبة 26. تفسير فرات: ص 64. تفسير العياشى: ج 1 ص 181.

[9] - بحار الانوار: ج 38 ص 201- 288، كه منابع بسيارى از اهل سنت را نيز آورده است.

[10] - بحار الانوار: ج 67 ص 321.

[11] - بحار الانوار: ج 28 ص 261، 297. الغدير: ج 8 ص 86، 87. الامامة و السياسة: ص 13. تاريخ طبرى: ج 5 ص 22. مقدمه ابن خلدون: ص 227.

[12] - التحصين (ابن طاووس): ص 547 باب 9.

[13] - التحصين (ابن طاووس): ص 569 باب 23.

[14] - بحار الانوار: ج 7 ص 134. اليقين: ص 150. تاريخ بغداد: ج 13 ص 122.

[15] - بحار الانوار: ج 37 ص 300 ج 20، ج 40 ص 21 ح 37. اليقين: ص 176، 462، 463. امالى الطوسى: ج 1 ص 340. مناقب خوارزمى: ص 188. الغدير: ج 8 ص 88. حلية الاولياء: ج 1 ص 64. الرياض النضرة: ج 2 ص 206. كفاية الطالب: ص 54. تذكرة الخواص: ص 8. كنز العمال: ج 6 ص 29.

[16] - اسرار غدير: ص 153 بخش 7.

[17] - سوره بقره: آيه 159.

[18] - سوره بقره: آيه 161.

[19] - سوره آل عمران: آيه 87.

[20] - سوره نساء: آيه 52.

[21] - سوره توبه: آيه 68.

[22] - سوره هود: آيه 18.

[23] - سوره رعد: آيه 22.

[24] - سوره اسراء: آيه 60.

[25] - سوره احزاب: آيه 57.

[26] - سوره فتح: آيه 6.

[27] -  همه مطالب از کتاب غدير در قرآن ، انصارى، محمد باقر ج‏2، ص: 17

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

حديث

    عبد اللَّه بن سنان از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: در وقت هر نماز، فرشته‏اى اين صلا دهد كه: اى مردم! بپا خيزيد و با نماز خود آن آتشهايى را كه با دستهاى خود در پشت خويش بر افروخته‏ايد خاموش كنيد

    ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شیخ صدوق

لينک هاي مفيد