Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 89685
تعداد مشاهدات : 3879

حکمت و علتهای تکرار در سوره قمر

حکمت و علتهای تکرار در سوره قمر

حکمت و علتهای تکرار در سوره قمر ترجیع اول : ترجیع دوم : مقدمه : فصل اول : انواع تکرار تکرار مدح تکرار وعید و تهدید تکرار استبعاد 1- تكرار لفظى‏ و علل آن 2- تكرار معنوى و علل آن : فصل دوم : فوائد و عظمت تكرار عبارات در سوره قمر و قرآن‏ کریم 1- تکرار آیه شریفه بخاطر بیان مطالب متعدد با آهنگ کوبنده 2- ایجاد تعادل شهوات و عرایز انسان 3- تقریر و تاکید مطلب 4- بستن عذر بر کفاری که قرآن به آنها رسیده با تنبیه و تحذیر از عذابها در قرنهای گذشته 5- تصريف وعده‏ها و وعیدها در قرون مختلف برای متذکر شدن و رجوع دلها بسوی خداوند 6- ترجیع 7- فصاحت بدون ملالت 8- تعدد متعلّق بنام تردید 9- شریک شدن همه در قصه ها 10- تفنن و ایجاد شکلهای گوناگون و شيوه‏هاى متفاوت 11- ارتباط قصه ها با یکدیگر 12- تکرارهای لفظی و مصادبق آن سوره شعراء: سوره قمر: سوره واقعه سوره مرسلات منابع :

حکمت و علتهای تکرار در سوره قمر

در سوره قمر دو ترجیع داریم که آیات آن را ذیلا بیان می کنیم و بعضی از حکمتهای تکرار در قرآن کریم و سوره قمر را بیان می کنیم :

ترجیع اول :

القمر : 16 فَكَيْفَ كانَ عَذابي‏ وَ نُذُرِ

القمر : 18 كَذَّبَتْ عادٌ فَكَيْفَ كانَ عَذابي‏ وَ نُذُرِ

القمر : 21 فَكَيْفَ كانَ عَذابي‏ وَ نُذُرِ

القمر : 30 فَكَيْفَ كانَ عَذابي‏ وَ نُذُرِ

ترجیع دوم :

لقمر : 17 وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِ

القمر : 22 وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ

القمر : 32 وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ

القمر : 40 وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ

این مقاله در مورد تکرارهای قرآن کریم در سوره قمر می باشد که از یک مقدمه و دو فصل تشکیل شده است  : فصل اول  بخشی از انواع تکرار و فصل دوم بخشی از فواید تکرا ر

مقدمه :

مسأله تكرار در عرضه انديشه‏ها و آراى مشخص به مردم، معمولا به استقرار اين انديشه‏ها و نظريات و تثبيت آنها در اذهان مردم مى‏انجامد. تحقيقات روان شناسان جديد، اهميت «تكرار» در عمل «يادگيرى» را ثابت كرده است. حتى شركتهاى بازرگانى و صنعتى نيز به اهميّت تكرار در تثبيت و جايگزينى يك ايده در اذهان مردم پى‏برده‏اند و به همين دليل پولهاى زيادى براى تبليغات بازرگانى خرج مى‏كنند، تبليغاتى كه ايده‏ها و افكار مشخصى را به صورت تكرارى به مردم عرضه مى‏كنند تا در گرايشها و الگوهاى مصرفى آنان تأثير گذارد و از كالاهاى تجارى آنها تبليغ شود.

ما مى‏بينيم كه در قرآن در خصوص برخى از حقايق مربوط به عقيده و مسائل غيبى كه قرآن مى‏خواهد آنها را در اذهان مردم جا بيندازد، مانند توحيد و اين كه تنها خداوند منشأ همه اديان است و ايمان به رستاخيز و روز قيامت و حساب و ثواب و عقاب در زندگى اخروى، تكرار صورت گرفته است. بسيارى از آيات قرآن براى تثبيت و جا انداختن اين مفاهيم در اذهان مردم، آنها را تكرار مى‏كنند. يكى از نمونه‏هاى تكرار در مورد عقيده يگانه‏پرستى، همان است كه در سوره نمل، [سوره مكّى‏]، آمده است. در اين سوره عبارت‏ «أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ» پنج بار تكرار شده است تا اين عقيده (توحيد) را در اذهان تثبيت كند.

أَمَّنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَةٍ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً وَ جَعَلَ لَها رَواسِيَ وَ جَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حاجِزاً أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ أَمَّنْ يَهْدِيكُمْ فِي ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَنْ يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ تَعالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ أَمَّنْ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ، وَ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ‏ «آيا بتهايى كه معبود شما هستند بهترند يا كسى كه آسمان و زمين را آفريد؟ و براى شما از آسمان، آبى فرستاد كه با آن باغهايى زيبا و سرور انگيز رويانديم، و شما قدرت نداشتيد درختان آن را برويانيد، آيا معبود ديگرى با خداست؟ نه، آنها گروهى هستند كه (از روى نادانى) مخلوقات خدا را در رديف او قرار مى‏دهند يا كسى كه زمين را مستقر و آرام قرار داد و در ميان آن نهرهايى روان ساخت و براى زمين كوههاى ثابت و پابرجا ايجاد كرد و ميان دو دريا مانعى قرار داد (تا با هم مخلوط نشوند، با اين حال) آيا معبودى با خدا است؟ نه، بلكه اكثر آنها نمى‏دانند (و جاهلند) يا كسى كه دعاى مضطر را اجابت مى‏كند و گرفتارى را برطرف مى‏سازد و شما را در تاريكيهاى صحرا و دريا هدايت مى‏كند و كسى كه بادها را بشارت دهندگان پيش از نزول رحمتش مى‏فرستد، آيا معبودى با خدا است؟ خداوند برتر است از اين كه شريك براى او قرار دهيد يا كسى كه آفرينش را آغاز كرد و سپس آن را تجديد مى‏كند و كسى كه شما را از آسمان و زمين روزى مى‏دهد، آيا معبودى با خدا است؟ بگو دليلتان را بياوريد اگر راست مى‏گوييد.»  [1]

در سوره هود [سوره مكّى‏] نيز دعوت به يكتاپرستى و عبادت خداوند يگانه، چهار بار تكرار شده است. در اين سوره، قرآن، سخن بعضى از پيامبران گذشته به ملتهايشان را كه به هنگام دعوت آنان به توحيد بر زبان مى‏آوردند، ذكر كرده است. مثلا در مورد آنچه كه نوح عليه السّلام به قومش گفت چنين مى‏فرمايد:

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ أَنْ لا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ ...

«ما نوح را به سوى قومش فرستاديم (نخستين بار به آنها گفت:) من براى شما بيم دهنده‏اى آشكارم (دعوت من اين است كه) جز اللّه (خداى واحد يكتا) را نپرستيد ...»  [2]

قرآن سپس در همين سوره سخنان هود و صالح و شعيب عليهم السّلام به ملتهايشان را متذكر مى‏شود و آن را با يك عبارت سه بار تكرار مى‏كند:

وَ إِلى‏ عادٍ أَخاهُمْ هُوداً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ، ...[3]

« (ما) به سوى (قوم عاد)، برادرشان هود را فرستاديم (به آنها) گفت اى قوم من! اللّه را پرستش كنيد كه معبودى جز او براى شما نيست ...»  

وَ إِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ، ...[4]

« (ما) به سوى (قوم) ثمود، برادرشان صالح را فرستاديم، (به آنها) گفت اى قوم من! اللّه را پرستش كنيد كه معبودى جز او براى شما نيست ...»  

وَ إِلى‏ مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ، ...[5]

« (ما) به سوى (مردم) مدين، برادرشان شعيب را فرستاديم، (به آنها) گفت اى قوم من! اللّه را پرستش كنيد كه معبودى جز او براى شما نيست ...»  

همچنين عبارت‏ (اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ) در آيه‏هاى 23 و 32 سوره مؤمنون كه سوره‏اى مكّى است دو بار تكرار شده است.

داستان پيامبران نيز در قرآن به صورت تكرارى آمده است، تا اين حقيقت كه همه اديان از طرف خداوند است، در اذهان تثبيت شود، [6] چون اين خداوند متعال است كه همه پيامبران را در ادوار مختلف تاريخ به سوى مردم فرستاد تا آنها را راهنمايى و به يگانه‏پرستى و شرك نورزيدن به خدا دعوت كنند. دليل ديگر تكرار داستان پيامبران اين است كه سرنوشتى كه تكذيب كنندگان پيامبران گذشته دچارش شدند، براى كفّار قريش آشكار و واضح شود تا آنان را از سرنوشت مشابهى كه در صورت تكذيب پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله در انتظارشان خواهد بود، برحذر دارد. به همين دليل در سوره قمر [سوره مكّى‏] مى‏بينيم كه در خصوص ذكر عذابى كه كافران را در بر خواهد گرفت و نيز در هشدار خداوند به آنان در مورد اين عذاب، تكرار صورت گرفته است. و اين تكرار به منظور جلب توجّه كفّار قريش و يادآورى سرنوشت كسانى است كه پيمبران گذشته را تكذيب كرده‏اند. تا به آنان هشدار دهد، در صورتى كه همچنان به تكذيب پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله ادامه دهند، به همان سرنوشت دچار خواهند شد.  [7] در اين سوره (قمر) آيه زير سه بار تكرار شده است:

فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ[8]

 

«پس (بنگريد) كه سختى تنبيه و عذاب ما چگونه بود؟» «1» چنان كه آيه زير نيز چهار بار در همين سوره تكرار شده است.

وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ [9]«و ما قرآن را براى وعظ و اندرز به فهم آسان كرديم، آيا هيچ پندگيرنده‏اى هست؟»   در سوره مرسلات [سوره مكّى‏] عبارت‏ «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ» ده بار تكرار شده است. اين سوره بسيارى از نعمتهايى را كه خداوند به مردم عطا فرموده و همچنين بسيارى از بلاهايى را كه بر آنها فرو فرستاده است، ذكر مى‏كند و عبارت فوق پس از هر نعمتى كه خداوند به ياد مردم مى‏آورد و هر بلايى كه آنان را از آن مى‏ترساند، آمده است. و اين بدان سبب است كه توجّهشان را به اين نعمتها و بلاها جلب كند تا با يادآورى آنها از ادامه تكذيب پيامبران و استمرار در كفر، پرهيز كنند. علاوه بر اين، اصولا در تكرار يك جمله در طول سخن، نوعى تأثير خطابى وجود دارد كه عربها با آن آشنا هستند و اين كار «در جريان ايراد خطبه و سرودن شعر در ميان عربها مرسوم است.»  [10]

در قرآن آيات زيادى وجود دارد كه درباره رستاخيز، روز قيامت، روز حسابرسى، نعمتهاى بهشت، عذاب جهنم، خلقت آدم و حوا و دشمنى شيطان با آنها، سخن مى‏گويد. هدف قرآن از تكرار اين گونه مسائل غيبى، استقرار و جايگزين كردن ايمان در جانهاى مردم و تثبيت عقايد و عبرتها و پند و اندرزهايى است كه در جريان نقل اين گونه مسائل مطرح مى‏كند.

بايد توجه داشت كه تكرار داستانها در قرآن، تكرارى كامل و يكنواخت نيست، بلكه قرآن تنها حوادثى از داستان را كه با روند مفاهيم موجود در سوره هماهنگى دارد، ذكر مى‏كند. مثلا قرآن هرگاه بخشى از يك داستان را تكرار مى‏كند، معمولا مفهوم جديدى را كه قبلا ذكر نكرده است وارد آن مى‏كند و در الفاظ و كلمات داستان، متناسب با عبرتى كه هدف داستان است، اندكى تعديل و تقدم و تأخر به وجود مى‏آورد. چون قرآن داستانهاى پيامبران را به عنوان سرگذشتهايى تاريخى كه ترتيب زمانى حوادث بايستى در آن رعايت شود، بازگو نمى‏كند، بلكه به خاطر عبرتها و اندرزهايى كه در رويدادهاى آنها وجود دارد، نقل مى‏كند. از اين رو، قرآن، آن دسته از حوادث را كه متناسب با عبرتى است كه مى‏خواهد آن را در ميان مردم رواج دهد، بازگو        مى‏كند. [11]

در اين مسأله نيز شكّى نيست كه عرضه برخى حوادث يا ايده‏ها به اشكال و عبارتهاى گوناگون، باعث جلب توجّه مى‏شود و از خسته شدن انسان- كه ممكن است در صورت عرضه كردن ايده‏اى معيّن به صورت ثابت و يكنواخت، به او دست دهد- جلوگيرى مى‏كند. تحقيقات روان شناسان معاصر و متخصصان تبليغات، اين موضوع را ثابت كرده است كه براى اجتناب از خستگى و جلب توجه مردم، تغيير دادن فرم عبارتهايى كه بيان كننده ايده‏اى مشخص هستند، اهميّت زيادى دارد. امروزه دست اندركاران تبليغات تجارتى اين موضوع را كاملا رعايت مى‏كنند.

اصولا تكرار، مسأله «يادگيرى» را اعم از اين كه آموخته انسان يك عادت و سلوك نيك باشد يا بد، جا مى‏اندازد. مثلا تكرار يك رفتار زشت توسط مردم، باعث تثبيت آن مى‏شود و آن را به عادتى جاافتاده تبديل مى‏كند كه رهايى از آن تنها با كوششى فراوان و اراده‏اى نيرومند ميسّر خواهد بود. به همين دليل مى‏توان گفت كه تكرار عقايد و عبادتهاى قديمى كه مشركان از پدران خود آموخته بودند، يكى از عوامل جايگزينى اين عقايد و بروز آن در رفتار مشركان بود، به طورى كه رهايى از آن برايشان آسان نبود. قرآن در بسيارى از آيات، به مشكلاتى كه پيامبران در همه ادوار تاريخ براى اقناع مشركان در مورد پذيرش عقيده يگانه‏پرستى با آنها برخورد مى‏كردند، اشاره كرده است. علت‏ وجود اين مشكلات براى پيامبران اين بود كه مشركان پايبند همان عبادتهاى قديمى بودند كه بر اساس آن رشد يافته بودند. قبلا درباره خطاها و جمود تفكر [در فصل چهارم‏] كه به بحث «تفكر در قرآن» اختصاص داشت، به اين موضوع اشاره كرده‏ايم. قرآن به تأثير تكرار ارتكاب گناه نيز اشاره دارد، زيرا تكرار گناه باعث مى‏شود انسان به آسانى براى پذيرش دعوت به يگانه‏پرستى، آمادگى نداشته باشد. اين همان چيزى است كه در بسيارى از آيات از آن، به عنوان «مهر زدن بر دلها» ياد شده است.

قرآن همچنين از استقرار عادتهاى زشت و گناهانى كه در اثر تكرار حاصل مى‏شود، ياد كرده است. اين عادتها تا آن جا در انسان مستقر مى‏شوند كه گويا بر عقلش پرده‏اى از زنگار آويخته شده است به نحوى كه از نيروى تشخيص آن جلوگيرى مى‏كند و ديگر براى انسان مشكل است كه بتواند خود را از گناهانى كه به آنها عادت كرده است رها سازد. اين مسأله در آيه زير آمده است:

كَلَّا بَلْ رانَ[12] عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ‏ [13] «چنين نيست، بلكه (اعمال زشت آنها) زنگار و لايه بر قلبهاى آنها افكنده است.»  

پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در اين باره مى‏فرمايد: «هرگاه كسى مرتكب گناهى شود، نقطه‏اى سياه در دلش به وجود مى‏آيد و اگر دوباره گناه كند نقطه ديگرى ايجاد مى‏شود و اين روند همچنان ادامه مى‏يابد تا اين كه دلش مانند رنگ گوسفندى سياه، تيره مى‏شود.» و در روايتى ديگر آمده است كه: «ارتكاب مكرّر گناه قلب را آن چنان سياه مى‏كند كه ديگراميد توبه بدان نمى‏رود.» [14]

فصل اول :

انواع تکرار

لازم است در ابتدا انواع تکرار در قرآن را بیان کنیم :

تكرار در كلام فصيح بر انواعى تحقّق يافته است: يكى از آنها تكرارى است كه براى مدح، و ديگرى تكرارى است كه براى وعيد يا تهديد و ازجمله تكرارى است كه براى استبعاد آمده است،

تکرار مدح

مثال نوع اول آن قول خداى- تعالى- است: «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ‏ « سورة الواقعة؛ 56، آيه 10 و 11.»» و اين مثال موردى است كه تكرار در مفردات آمده است. و امّا مثال موردى از آن نوع كه تكرار در مركّبات مى‏باشد. مثال آن قول خداى- تعالى- است: «لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فِيما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا « سورة المائدة؛ 5، آيه 93.»»

 

تکرار وعید و تهدید

و مثال نوع دوم قول خداى- تعالى- است: «الْحَاقَّةُ مَا الْحَاقَّةُ « سورة الحآقة؛ 69، آيه 1- 2.»» و قول خداى- سبحانه و تعالى-: «الْقارِعَةُ مَا الْقارِعَةُ « سورة القارعه؛ 101، آيه 1- 2.»»، و مثال مركّب اين نوع قول خداى- تعالى- است: «وَ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الدِّينِ ثُمَّ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الدِّينِ‏ « سورة الانفطار؛ 82، آيه 17- 18.»» و نيز مانند قول خداى- سبحانه-: «كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ‏  

تکرار استبعاد

و مثال نوع سوم قول خداى- تعالى- است: «هَيْهاتَ هَيْهاتَ لِما تُوعَدُونَ‏ » و همچنين است تكرارى كه در سوره «الرّحمن» و مانند آن واقع شده است؛ و اللّه اعلم‏[15]

يكى ديگر از شيوه‏ها و روشهائى كه قرآن كريم در پيام‏رسانى خود از آن استفاده كرده تكرار يك كلمه يا جمله يا يك آيه كامل است اين تكرارها چنانكه خواهيم ديد فوائد و آثارى دارد و از محسنات كلام به شمار مى‏رود.

به حیثیت دیگر می توانیم تكرار در قرآن را  دوگونه حساب کنیم:

1- تكرار لفظى‏ و علل آن

گاهى يك كلمه تكرار شده مانند:

قَوارِيرَا قَوارِيرَا  [16]

گاهى يك جمله كامل تكرار شده كه گاهى جمله تكرار شده در سوره‏هاى مختلف قرار دارد و در كنار هم نيست مانند:

وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ. كه يكبار در سوره بقره آيه 75 آمده و يكبار در سوره اعراف آيه 160 آمده است و مانند: كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً كه يكبار در سوره روم آيه 9 و يكبار در سوره فاطر آيه 44 و يكبار در سوره غافر آيه 21 تكرار شده است.

و گاهى جمله تكرار شده در كنار هم قرار گرفته است مانند:

أَصْحابُ الْيَمِينِ ما أَصْحابُ الْيَمِينِ‏ [17]

الْحَاقَّةُ مَا الْحَاقَّةُ وَ ما أَدْراكَ مَا الْحَاقَّةُ  [18]

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً  [19]

كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ‏  [20]

همچنين گاهى يك جمله در فواصل آيات يك سوره تكرار شده كه هدف از آن جلب توجه مخاطب به مضامينى است كه در آن سوره آمده است مانند: «فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ» كه در سوره رحمن سى و يك مرتبه در فواصل آيات تكرار شده و «فَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ» كه در سوره مرسلات ده مرتبه تكرار شده؛ اين جمله‏ها پس از بيان مطالبى كه شبيه يكديگرند به صورت ترجيع‏بند آمده است.

اينگونه تكرارها براى تأكيد مطلب و تقرير كلام و يا نشان دادن عظمت و اهميت موضوع است و در مجموع هدف اينست كه توجه شنونده به خوبى به سوى موضوع يا مطلب موردنظر جلب شود. در مواردى هم تكرار يك كلمه براى اينست كه ميان موضوع و محمول يا مبتدا و خبر فاصله زيادى مى‏افتد كه در اينصورت تكرار موضوع يا مبتدا براى يادآورى مفيد است مانند:

ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِيمٌ‏ [21]

إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ‏  [22]

2- تكرار معنوى و علل آن :

منظور از اين نوع تكرار تكرار يك مضمون يا مفهوم است مانند تكرار داستان ابراهيم يا موسى و مانند آن‏كه در موارد متعددى با جملات و عبارات متفاوتى تكرار شده و يا از مقاطع مختلف شروع شده است.

در اينجا داستان حضرت موسى را كه حدود سى‏بار در قرآن تكرار شده در نظر مى‏گيريم با بررسى موارد متعددى كه اين قصه در آنجاها تكرار شده است، ملاحظه مى‏كنيم كه در هر مورد به صورت خاصى آمده و تابع هدف ويژه‏اى است كه قصه براى آن نقل مى‏شود. در اين موارد قصه به‏طور كامل تكرار نشده بلكه تفاوتهاى اساسى با همديگر دارد.

مثلا در سوره «اعلى» و «نجم» اشاره مختصرى به حضرت موسى عليه السلام مى‏شود و خبرى از جريانات او نيست و در سوره «اعراف» داستان به صورت متوسطى ذكر مى‏شود آنهم در كنار قصه‏هاى چند تن از پيامبران مانند نوح و هود و لوط و شعيب كه در همه آنها داستان برانگيخته شدن پيامبر و تكذيب قوم آنها آمده است. داستان حضرت موسى از بعثت او با اين آيه شروع مى‏شود:

ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسى‏ بِآياتِنا إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ فَظَلَمُوا بِها فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ‏  [23]

سپس بعد از آنها موسى را با آيات خود به سوى فرعون و قوم او فرستاديم پس به آن آيات ظلم كردند نگاه كن كه عاقبت مفسدان چگونه است.

قصه حضرت موسى در سوره «طه» با تفصيل بيشترى آمده و آغاز آن به قبل از بعثت او مربوط مى‏شود زمانيكه موسى با همسر خود حركت مى‏كرد كه از دور آتشى را ديد و به همسرش گفت: تو اينجا باش من آتشى را ديدم و به سوى آن مى‏روم و بقيه داستان كه در اين سوره بدينگونه آغاز مى‏شود:

وَ هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ مُوسى‏  [24]

آيا داستان موسى به تو رسيده است؟

همچنين در سوره «قصص» داستان حضرت موسى از پيش از بعثت هم فراتر مى‏رود و به زمان تولد موسى مى‏رسد و اينكه چگونه موسى در ميان سختگيرى‏هاى فرعون زاده شد و او را كه نوزادى بيش نبود به روى تخته پاره گذاشته و به دريا انداختند و فرعون او را از آب گرفت و خود بزرگش كرد و دنباله قضايا:

وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ أُمِّ مُوسى‏ أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَ لا تَخافِي وَ لا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ‏  [25]

و وحى كرديم به مادر موسى كه او را شير بده و چون بر او بيمناك شدى او را در دريا بيانداز و نترس و غمگين مباش ما او را به سوى تو برمى‏گردانيم و او را از پيامبران قرار خواهيم داد.

با توجه به آيات مربوط به قصه حضرت موسى در سوره‏هاى مختلف، اين حقيقت به وضوح روشن مى‏شود كه قصه حضرت موسى در هيچ سوره بعينه و بدون كم‏ و زياد تكرار نشده بلكه در هر سوره‏اى به نحوى آمده؛ گاهى به اجمال و گاهى به تفصيل و نيز صحنه‏هائى در آيات يك سوره آمده كه در سوره‏هاى ديگر نيامده و همواره قصه به صورتى تكرار شده كه مطلبى اضافى نسبت به سوره‏هاى ديگر دارد و بعضى از صحنه‏ها فقط يك بار آمده و هرگز در سوره‏هاى ديگر تكرار نشده مانند داستان ملاقات حضرت موسى با حضرت خضر كه منحصرا در سوره كهف آمده است‏  [26]

داستانهاى ديگر قرآن نيز مشابه داستان حضرت موسى است كه اگرچه يك داستان در بعضى از سوره‏ها تكرار شده ولى به نوعى قصه‏پردازى شده كه با سوره‏هاى ديگر متفاوت است بنابراين تكرار بعضى از قصه‏ها و يا مطالب ديگر در قرآن تكرار معنوى است و در هر جا براساس هدفهاى خاصى تكرار شده كه براى تفهيم بهتر مطلب ضرورى بوده است.[27]

فصل دوم :

 فوائد و عظمت تكرار عبارات در سوره قمر و  قرآن‏ کریم

1-    تکرار آیه شریفه بخاطر بیان مطالب متعدد با آهنگ کوبنده

پايان تكرار «وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ ... با آهنگى تأثير گذار، جاندار و كوبنده، سپس سخن از «نمود» است و چگونگى برخورد مردمان با «صالح (ع)» و مدعيان سركشى آنها و ... و در نهايت همان آيه با همان آهنگ در پى آيات آهنگين و كوبنده پيشين و بالاخره سخن از قوم لوط است و خيره سرى‏ها، گران جانى‏ها و زشت كردارى‏ها و فرجام اعمال آنان و تكرار آيه‏ «وَ لَقَدْ ...» با آهنگى هيجانبار، بيدارگر و ... سخن از فرعون است و فرعونيان و تصويرى از فرجام گمراهان و گمراهى آفرينان، مجرمان و ستم پيشگان ... و تأكيد بر اين كه اين همه در قدرت الهى با يك چشم به هم زدن انجام شدنى است و جاى هيچ‏گونه گران جانى و ترديد و تكذيب نيست، آيا با اين همه كسى و كسانى هستند كه با تأمل در آنها بيدار گردند و غفلت را از خود بزدايند آموزه‏هاى سوره آميزه‏اى است از نماياندن قدرت الهى، اتصال پيامبر (ص) به وحى و ملكوت، توجه دادن انسان به فرجام زندگانى و قيامت، گزارش فرجام كنش‏هاى امت‏هاى پيشين براى بيدار شدن و تنبه يافتن، و اين همه به گفته سيد قطب‏ «1» در تصويرهاى عرضه شده است؛ هول انگيز، بيدارگر، شكننده و لرزاننده، اما فرجام كلام در اين آيات با آرامش، سكون و طمأنينه‏اى است شگفت، گويا پيك وحى مى‏گويد آن همه را شنيديد اكنون بشنويد:

إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ‏؛ پروا پيشگان در باغ‏ها و نهرهاى بهشتى جاى دارند.

فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ؛ در جايگاه صدق نزد خداوند مالك و مقتدر.[28]

 

2-    ایجاد تعادل شهوات و عرایز انسان

3-    تقریر و تاکید مطلب

يحتمل ما ورد من تكرار المواعظ و الوعد و الوعيد، لأن الإنسان مجبول من الطبائع المختلفة، و كلها داعية إلى الشهوات، و لا يقمع ذلك إلا تكرار المواعظ و القوارع، و قال تعالي:" وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ"إ 5 و بذلك تكون الفائدة العظمي من التكرار هي التقرير، و قد قيل: الكلام إذا تكرّر تقرر، و قد أخبر اللّه سبحانه بالسبب الذي لأجله كرر الأقاصيص و الأخبار في القرآن فقال:" وَ لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ" (القصص: 51)، و قال:" وَ صَرَّفْنا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْراً" (طه: 113)، و حقيقته إعادة اللفظ أو مرادفه لتقرير معني، خشية تناسي الأول، لطول العهد به ثم ينتقل" صاحب البرهان" إلى تكرار القصص في القرآن‏ الكريم، كقصة إبليس في السجود لآدم، و قصة موسى و غيره من الأنبياء[29]

 هر گاه سخن تكرار شود تقرير مى‏گردد، و خداى تعالى سبب تكرار قصه‏ها و هشدارهاى قرآن را چنين توجه داده [30]: (وَ صَرَّفْنا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْراً) «

بسيار توجه دادن بر آنچه نفى تهمت مى‏كند، تا كاملا سخن مورد قبول واقع شود، و از اين قبيل است: (وَ قالَ الَّذِي آمَنَ يا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشادِ* يا قَوْمِ إِنَّما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا مَتاعٌ)  [31]كه بدين جهت ندا در آن تكرار شده است. [32]».

 

4-    بستن عذر بر کفاری که قرآن به آنها رسیده  با تنبیه و تحذیر از عذابها در قرنهای گذشته

 

تكرار قوله تعالى: فَذُوقُوا عَذابِي وَ نُذُرِ. وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ  في مواضع من سورة القمر.

و فائدته: الإعذار إلى الكفار بتنبيههم و تحذيرهم عند فناء كل قرن من القرون الماضية، و أن القرآن نزل ميسرا للذكر. فلا عذر لمن بلغه فلم يدّكر؛ إذ لا يهلك على اللّه إلا هالك.[33]

 

5-    تصريف وعده‏ها و وعیدها در قرون مختلف برای متذکر شدن و رجوع دلها بسوی خداوند

قرآن، در سوره طه (20) آيه 113، به معرفى خويش به عنوان كتابى عربى كه در آن همه گونه وعده‏ها تصريف شده مى‏پردازد و مى‏فرمايد: «وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا وَ صَرَّفْنا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ». طبيعتا اين وعده و وعيدهاى گوناگون بدين منظور است كه شايد افراد متذكر شوند و دلهايشان به سوى خدا برگردد و تقوى پيشه كنند. اين مطلب در سوره اسرى (17) آيه 89 نيز تكرار شده و خداوند متعال مى‏فرمايد: «وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ»، هر چند كه در دنباله‏اش بتلخى اضافه مى‏كند: «فَأَبى‏ أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُوراً»، يعنى اينكه متأسفانه اكثر مردم در مقابل اين همه مواعيد الهى راه كفران و ناسپاسى پيش مى‏گيرند.[34]

6-    ترجیع

دو ترجيع‏بند ديگر در قرآن مجيد در سوره قمر است كه آيه «فكيف كان عذابى و نذر» (بنگر تا عذاب و هشدار من چگونه بود؟) سه بار تكرار مى‏شود. هم چنين آيه «و لقد يسّرنا القرآن للذكر فهل من مدّكر» (و به راستى قرآن را قابل پندگيرى گردانديم، پس آيا پندپذيرى هست؟) چهاربار در همين سوره عينا تكرار مى‏شود.

مفصل‏ترين ترجيع‏بند قرآن در سوره الرحمن است كه 31 بار آيه «فباىّ آلاء ربّكما تكذبان» (پس كدامين نعمت پروردگارتان را انكار مى‏كنيد؟) تكرار شده است.

«ربّكما» يعنى پروردگار شما دو تن، انس و جن. رسم است كه هنگام خواندن اين آيه بايد گفت: «لا بشي‏ء من آلائك ربنا نكذّب» يا «و لا بشي‏ء من نعمك ربّنا نكذّب، فلك الحمد» (پروردگارا، به هيچ چيز از نعمت‏هاى تو انكار نداريم، پس سپاس تو را).[35]


 

7-    فصاحت بدون ملالت

عبارات قرآنى با آن‏كه در مواردى در موضوع واحدى، تكرار شده است، امّا هركدام در اوج فصاحت هست. درحالى‏كه اگر شاعر در يك موضوعى شعر فصيحى را سرود، اگر همان موضوع را در قالب الفاظ ديگرى تكرار نمايد، كلام و شعر دوم آن فصيح به حساب نمى‏آيد و تكرار آن موجب ملالت و آزرده‏خاطرى است.[36]

8-    تعدد متعلّق بنام تردید

تعدد متعلّق، به اينكه آنچه ديگر بار تكرار شده متعلق به غير آنچه اوّلى به آن تعلّق دارد بوده باشد، و اين قسم را ترديد مى‏نامند، مانند فرموده خداوند:

و همينطور فرموده خداوند در سورة القمر: (وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ)  [37]زمخشرى گفته: بدين جهت تكرار شده كه هنگام شنيدن هر خبر از قرآن موعظه و توجهى برگيرند، و اينكه هر يك از آن خبرها شايستگى عبرت گرفتن مخصوص دارد، و بيدار باشند كه خوشى و غفلت آنان را فرانگيرد.

در عروس الافراح گفته: اگر بگويى: هر گاه منظور از هر كدام ما قبل آن است پس اين إطناب نيست؛ بلكه ألفاظى است كه از هر يك غير از آنچه از ديگرى اراده شده منظور گرديده است، در جواب گوييم: اگر قائل به عموم لفظ باشيم از هر كدام غير از ديگرى چيزى اراده شده، ولى تكرار گشته تا نسبت به بعدش نص و نسبت به ما قبلش ظاهر باشد، اگر بگويى: تأكيد لازم مى‏آيد! مى‏گويم: همينطور است؛ و اين اشكال وارد نيست كه تأكيد بيش از سه بار تكرار نمى‏شود؛ چون اين در صورتى است كه تأكيد تابع باشد، و امّا ياد كردن چيزى در چند مورد متعدد بيش از سه بار مانعى ندارد.

و نزديك به همين است آنچه ابن جرير گفته درباره فرموده خداى تعالى: (وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ لَقَدْ وَصَّيْنَا) تا آنجا كه فرموده: (وَ كانَ اللَّهُ غَنِيًّا حَمِيداً) [38] (وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ وَكِيلًا)، وى گفته: اگر بپرسيد وجه تكرار فرموده خداوند: (وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ) در دو آيه پى در پى چيست؟

در جواب مى‏گوييم: به جهت اختلاف معنى دو خبر از آنچه در آسمانها و زمين است، چونكه در يكى از دو آيه نياز آنها را به پروردگارشان و بى‏نيازى او را از آنها خبر مى‏دهد، و در ديگرى حفظ خداوند نسبت به آنها و علم به آن و تدبيرشان را خبر مى‏دهد، وى افزوده: اگر گفته شود: چرا نفرمود: «و كان اللّه غنيّا حميدا و كفى باللّه وكيلا» مى‏گوييم: در آيه اوّل چيزى نيست كه صلاحيت ختم به وصف حفظ و تدبير خداوند را داشته باشد.

 

و نیز مانند (اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ)  [39]، كه چهار بار در آن ترديد واقع شده است.

و از اين قبيل شمرده شده فرموده خداوند: (فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ)  [40]كه هر چند سى و چند بار تكرار شده ولى هر كدام به ما قبل خودش متعلق مى‏باشد، به همين جهت از سه بار بيشتر آمده، و اگر همه به يك شى باز مى‏گشت از سه بار بيشتر نمى‏آمد؛ زيرا كه تأكيد بيش از آن نيست، اين مطلب را عبد السلام و غير او گفته‏اند.

و اگر چه بعضى از آنها نعمت نيست، كه ذكر نعمت براى برحذر بودن از آن خود نعمت است، و سؤال شده كه: چه نعمتى در فرموده خداوند: (كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ)  [41] هست؟ كه چند جواب داده شده بهترين آنها اينكه: منتقل شدن از خانه همّ و غم به خانه خوشحالى، و راحت كردن مؤمن و نيكوكاران از فاجران.

و همچنين است فرموده خداوند: (وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ) [42] در سورة المرسلات، چون خداى تعالى قصه‏هاى مختلفى را ذكر كرده و پس از هر كدام اين جمله را تكرار فرموده، كه انگار پس از هر قصه فرموده باشد: «واى بر كسى كه اين قصه را دروغ شمارد».

و همينطور در سورة الشعراء: (إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ)  [43] كه هشت بار تكرار شده هر بار پس از يك قصّه، پس اشاره در هر كدام به قصه پيغمبرى كه پيش از آن ياد شده مى‏باشد، و نشانه‏هاى عظمت الهى و عبرتهايى كه در آن نهفته است.

و اينكه فرموده: (وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ) به قوم او برمى‏گردد، و چون مفهومش آن است كه عده كمتر قومش ايمان آورده‏اند، دو صفت: عزيز و رحيم را آورد تا به عزّت بر آنان كه ايمان نياوردند اشاره باشد و رحمت براى آنان كه ايمان آورده‏اند.

و خداى تعالى فرموده: (وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقاً يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْكِتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتابِ وَ ما هُوَ مِنَ الْكِتابِ)  [44]، راغب گفته: كتاب أوّلى آن است كه آنها به دست خود نوشته‏اند، كه در فرموده خداى تعالى ياد شده: (فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ) [45]، و كتاب دوّمى تورات است، و سوّمى جنس تمام كتابهاى خداوند، يعنى:

آنچه آنها نوشته‏اند از كتابهاى خداوند و سخنان او نيست.

و از مثالهاى آنچه گمان مى‏رود تكرار باشد و حال آنكه چنين نيست: (قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ* لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ)  [46] مى‏باشد، كه‏ «لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ» يعنى: در آينده، و «لا أَنْتُمْ عابِدُونَ» يعنى: در حال، و «ما أعبد» در آينده، «و لا أنا عابد» يعنى: در حال عبادت نكنم آنچه در گذشته عبادت كرديد، «وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ» در آينده شما عبادت نخواهيد كرد «ما أعبد» آنچه در حال من عبادت كننده آنم. حاصل اينكه مقصود نفي عبادت او خدايان آنهاست در زمانهاى سه گانه.

و همچنين است: (فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ اذْكُرُوهُ كَما هَداكُمْ)  [47] سپس فرموده: (فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ) [48]سپس فرموده:

(وَ اذْكُرُوا اللَّهَ فِي أَيَّامٍ مَعْدُوداتٍ) [49] كه منظور از هر كدام غير از آن ديگرى است، أوّلى ذكر گفتن در مزدلفة هنگام توقف در قزح، و اينكه فرموده: (وَ اذْكُرُوهُ كَما هَداكُمْ) اشاره به تكرار آن دوباره و سه باره است، و احتمال دارد كه مراد طواف إفاضه باشد به دليل اينكه پس از آن آمده: (فَإِذا قَضَيْتُمْ) و ذكر سوّمى اشاره به رمى جمره عقبه است، و ذكر آخرى مربوط به رمى ايّام تشريق.

و از اين قبيل است تكرار حرف اضراب در فرموده خداوند: (بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراهُ بَلْ هُوَ شاعِرٌ)  [50]، و فرموده خداوند: (بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الْآخِرَةِ بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْها بَلْ هُمْ مِنْها عَمُونَ)  [51]

و از اين گونه است فرموده خداوند: (وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتاعاً بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِينَ) [52]، سپس فرموده: (وَ لِلْمُطَلَّقاتِ مَتاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ)  [53]، دومين بار تكرار كرد تا هر مطلّقه‏اى را شامل شود، چون در آيه اوّل مطلّقه پيش از پرداخت مهر و نزديكى مى‏باشد، و بقولى: چون آيه أوّلى وجوب‏ را نمى‏رساند، و لذا وقتى نازل شد يكى از صحابه گفت: اگر بخواهم احسان مى‏كنم و اگر نخواهم نه، پس آيه دوّم نازل گشت. اين را ابن جرير گفته است.

و از همين قبيل است تكرار مثالها مانند فرموده خداوند: (وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِيرُ* وَ لَا الظُّلُماتُ وَ لَا النُّورُ* وَ لَا الظِّلُّ وَ لَا الْحَرُورُ* وَ ما يَسْتَوِي الْأَحْياءُ وَ لَا الْأَمْواتُ) « فاطر، 19 و 23».

و همينطور مثال آوردن براى منافقين در اوّل سورة البقره به كسى كه آتش برپا كرده، سپس مثال زدن به باران شديد. زمخشرى گفته: دوّمى بليغتر است، چون بر منتهاى حيرت و سرگردانى و شدّت أمر و بيچارگى دلالتش بيشتر است. وى گفته: از همين روى متأخر آمد، آنها (منافقان) از وضع آسانتر به سختتر سقوط مى‏كنند.

و از اين قبيل است تكرار قصه‏ها، مانند قصه آدم و موسى و نوح و پيغمبران ديگر. بعضى گفته‏اند: خداوند در صد و بيست جاى از كتاب خود موسى را ياد كرده، و ابن العربى در كتاب القواصم گفته: خداوند قصّه نوح را در بيست و پنج آيه، و قصه موسى را در نود آيه ذكر فرموده است.

 

9-    شریک شدن همه در قصه ها

اينكه أحيانا كسى قصه‏اى از قرآن مى‏شنيد، سپس به خاندانش مراجعت مى‏كرد، سپس عده‏اى ديگر پس از او هجرت مى‏كردند كه آنچه بعد از رفتن قبليها نازل شده بود حكايت مى‏نمودند؛ پس اگر قصه‏ها تكرار نمى‏شد قصه موسى براى يك عده و قصه عيسى براى عدّه ديگر بيان مى‏شد؛ و همينطور قصه‏هاى ساير پيغمبران؛ پس خداوند خواسته كه همه در آنها شريك باشند، كه براى عده‏اى افاده و براى عدّه‏اى ديگر تأكيد گردد.

(از این قبیل است تکرار و ترجیع سوره قمر. که در قصه های مختلف بیان شده است )

 

10-تفنن و ایجاد شکلهای گوناگون و شيوه‏هاى متفاوت

آوردن سخن در شكلهاى گوناگون و با فنون مختلف و شيوه‏هاى متفاوت؛ متضمن فصاحت بسيار است كه پوشيده نيست.[54]

11-ارتباط قصه ها با یکدیگر

(وقتی این دو نوع تکرار در سوره قمر  برای قصه های مختلف می آید یکی از روشهای بیان قصه را بیان می کند و آن این است که این قصه ها باهم ارتباط دارند.)

   نكته ای كه وجود ارتباط بين داستانهاى قرآن و اهداف سوره‏ها را اثبات مى‏كند، حكمتى است كه در تكرار قصص قرآنى نهفته است. در بسيارى از اين داستانها قهرمان داستان و حادثه مربوطه يكى است و تنها الفاظ و عبارات آن تفاوت كرده است. مانند داستان مبارزه موسى با ساحران فرعون و ايمان آوردن ساحران و يا داستان حضرت آدم و از اين قبيل. در اين‏گونه موارد تنها چيزى كه مى‏تواند اين تكرار را توجيه نمايد و حكمت آن را ترسيم كند توجه به اهداف و مقاصد سوره است. زيرا عبارت‏پردازى هر داستان دقيقا بگونه‏اى انتخاب مى‏شود كه هدف و مقصود اصلى سوره را تقويت يا تبيين كند. با ذكر يك مثال اين موضوع آشكارتر مى‏گردد.

داستان حضرت نوح در نه سوره قرآن يعنى سوره‏هاى قمر، اعراف، شعراء، يونس، هود، صافات، مؤمنون، عنكبوت و نوح ذكر شده است و در هر سوره به طرز زيبايى در خدمت اهداف و اغراض سوره قرار دارد. و عبارات آن در هر موقف به گونه‏اى انتخاب شده تا يكى از جلوه‏ها و ابعاد غرض سوره را به نمايش بگذارد.

سوره قمر: با آيات كوتاه و قاطع خود با خشم و عتاب از عذاب و عاقبت وخيم تكذيب‏كنندگان رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله خبر مى‏دهد و به آنان هشدار مى‏دهد كه همان بلايى كه بر سر اقوام سركش ديگر آمد بر سر قوم قريش هم خواهد آورد. سپس داستانهايى را از قوم نوح، عاد، ثمود و لوط و دودمان فرعون و عذابهاى دردناكى كه به‏سبب تكذيب پيامبران بر سرشان آمده نقل مى‏كند.

داستان حضرت نوح در همين راستاست و با عباراتى كوبنده، ابتدا به بيان مخالفتها و تهمتهاى قوم نوح و سپس به كيفيت عذاب آنها اشاره مى‏كند و با دقت جزئيات نزول عذاب را تشريح مى‏كند و مى‏فرمايد:

كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَكَذَّبُوا عَبْدَنا وَ قالُوا مَجْنُونٌ وَ ازْدُجِرَ (9) فَدَعا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ (10) فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ (11) ... ترجمه: «پيش از اينان هم قوم نوح بنده ما را تكذيب كردند و گفتند ديوانه است و بازداشت شده پس نوح پروردگارش را خواند كه خدايا من مغلوب شده‏ام مرا يارى كن ما هم درهاى آسمان را با سيلاب گشوديم و ...»

سوره اعراف: درباره مسير تاريخى پيمان بندگى است كه خداوند از انسانها گرفته است و نشان مى‏دهد كه اكثر امتهاى گذشته اين عهد را شكسته و از ياد برده‏اند. در نتيجه وقتى پيامبرى در بين آنها مبعوث مى‏شد و آيات و معجزاتى مى‏آورد جز عده كمى ديگران به مخالفت با او برمى‏خواستند  [55]. در اين سوره نيز داستان حضرت نوح مطرح شده است اما آيات مربوطه به گفتگوى نوح با قومش اختصاص دارد. در اين آيات با لحنى آرام به محتواى رسالت حضرت نوح اشاره مى‏شود و پس از نقل سخنان قوم نوح پاسخ آنها را مى‏دهد و در انتها به عاقبت شوم اين قوم اشاره مى‏كند، اما برخلاف سوره قمر جزئيات عذاب را بيان نمى‏نمايد و فقط به‏طور گذرا مى‏گويد: «آنها نوح را تكذيب كردند ما هم او را نجات داديم و قومش را غرق نموديم.» اين داستان نشان مى‏دهد كه قوم نوح با رسالت او چگونه برخورد كردند و با چه استدلالى به تكذيب او پرداختند  [56]

سوره شعراء: براى تسلى خاطر رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله نازل شده است تا به ايشان بگويد كه امتهاى پيشين هم پيامبران خود را كه با دلسوزى و محبت و بدون هيچ چشمداشتى به تبليغ دين مى‏پرداختند تكذيب كرده و به آزار آنان‏ پرداختند. در اين سوره داستان موسى، ابراهيم، نوح، هود، صالح، لوط، شعيب بدون رعايت ترتيب تاريخى ذكر شده است و از آنجا كه تأكيد بر زحمات پيامبر و دلسوزى ايشان بوده است درباره آنان تعبير عاطفى (اخوهم) را به كار مى‏برد و آيه شريفه‏ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلى‏ رَبِّ الْعالَمِينَ‏ را تكرار مى‏نمايد. داستان حضرت نوح نيز با همين سبك و سياق و در راستاى هدف اصلى سوره چنين ذكر شده است كه: نوح به قومش مى‏گويد: من فرستاده امين خدا هستم پس تقوا پيشه كنيد و از من پيروى كنيد و من از شما هيچ پاداشى نمى‏خواهم و پاداش من به عهده خداوند است. اما قوم او در پاسخ گفتند ما از تو تبعيت نمى‏كنيم زيرا افراد پست و فرومايه تو را احاطه كرده‏اند و به بهانه‏جويى پرداختند. نوح در پاسخ گفت: من اين مؤمنين را از خود دور نمى‏كنم؛ آنها نوح را تهديد كردند كه اگر دست از دعوت خود برندارد او را سنگسار مى‏كنند. نوح از خداوند خواست كه او را از دست اين قوم لجوج نجات دهد و بدينسان طوفان نوح نازل شد  [57]. در اين داستان بيشترين تأكيد بر دلسوزى و زحمات حضرت نوح از يك طرف و لجاجتها و بهانه‏جوييهاى قوم او از سوى ديگر است. اين داستان براى پيامبر و مؤمنان موجب تسلاى خاطر بوده، زيرا مى‏ديدند كه برخورد زشت مشركان در اقوام گذشته هم تكرار شده است اما سرانجام پيروزى و نجات از آن اهل ايمان است.

سوره يونس: اين سوره در پاسخ به مشركانى كه وحى نازل شده بر پيامبر را سحر مى‏ناميدند، نازل گرديد. در اين سوره به آنان مى‏گويد قرآن كتابى آسمانى است و معارف بلندى همچون توحيد و سنتهاى الهى در آن بيان شده است. چنين مفاهيم والايى را يك ساحر نمى‏تواند بيان كند بلكه همه اين حقايق آيات خداست. ازاين‏رو در سوره يونس با عبارات مختلف به وحيانى‏ بودن سخنان پيامبر اسلام و پيامبران پيشين تأكيد مى‏شود و عظمت قرآن را روشن مى‏كند و سرانجام بر مخالفان اتمام حجت نموده و با تهديد مشركان سخن را به پايان مى‏برد داستان نوح در اين سوره نيز با تأكيد فراوان بر اين نكته كه نوح آيات خدا را تذكر مى‏داده است و كسانى كه با او به مخالفت برخواستند در حقيقت «آيات خدا» را تكذيب كرده‏اند، نقل مى‏گردد.

نخستين آيه‏اى كه به قصه حضرت نوح مى‏پردازد چنين است:

وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ إِنْ كانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقامِي وَ تَذْكِيرِي بِآياتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَ شُرَكاءَكُمْ ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَ لا تُنْظِرُونِ‏  [58]يعنى: «اى رسول حكايت نوح را بر اينان بازگو كه به امتش گفت: اى قوم اگر شما بر مقام رسالت و اندرز من به آيات خدا تكبر و انكار داريد من تنها به خدا توكل مى‏كنم و شما هم باتفاق بتان و خدايان باطل خود هر مكر و تدبيرى داريد انجام دهيد تا امر بر شما پوشيده نباشد و درباره من هر انديشه باطلى داريد بكار بريد.»

در اين آيات نيز حضرت نوح به مشركان آخرين اخطار را داده است و با تهديد از آنان مى‏خواهد كه هر مكرى كه مى‏خواهند به كار برند، زيرا پس از اين تذكر ديگر مهلت آنها به‏سر آمده و عذاب آنان حتمى است. اين مضامين با اهداف و مقاصد سوره يونس ارتباط تنگاتنگى داشته و دقيقا به تأكيد و تأييد همان مقاصد مى‏پردازد.

سوره هود: اين سوره به توحيد خالص اشاره دارد و اعلام مى‏نمايد كه بازگشت تمام معارف و قوانين قرآنى به اصل توحيد است و اين اصل سر منشاء و اساس همه معارف دين است. از سوى ديگر سرچشمه همه مفاسد و اسرافكارى‏ها در زمين نيز تكبر در برابر حق و روى گردانيدن از اصل توحيد است. ازاين‏رو آيات نخستين اين سوره به تشريح توحيد ناب و خالص و بازگشت همه چيز به خداوند اختصاص دارد و آياتى نيز با بيان اخبار امم گذشته و قصه نوح، هود، صالح، شعيب و موسى تشريح مى‏كند كه تكبرورزى از اجابت دعوت الهى و فسادانگيزى در روى زمين و اسرافكارى در كارها آنان را به چه سرنوشتى كشانيد. در ضمن اين داستانها، بتفصيل سخنان و محتواى دعوت توحيدى انبياء را بيان نموده و سركشيها و لجاجتهاى كفار را ترسيم نموده است.

داستان حضرت نوح در اين سوره از اهميت خاصى برخوردار است و آيات بيشترى بدان اختصاص داده شده است.  [59] در ابتداى اين داستان به رسالت حضرت نوح و دعوت توحيدى او اشاره مى‏كند كه خطاب به قومش فرمود: إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ أَنْ لا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ‏ [60] آنگاه به مخالفتها و بهانه‏جوييهاى كفار اشاره نموده، پاسخهاى حضرت نوح را ذكر مى‏كند. اما سخنان هدايتگرانه نوح آنها را به راه راست هدايت ننمود و سرانجام لجاجت و تكبر را به جائى رساندند كه از نوح تقاضاى عذاب كردند و گفتند: قالُوا يا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا فَأَكْثَرْتَ جِدالَنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ‏  [61] در ادامه خداوند به نوح دستور ساخت كشتى را مى‏دهد و تمسخرها و استهزاءهايى را كه قوم سركش در هنگام ساختن كشتى به زبان جارى مى‏ساختند نقل مى‏كند تا اينكه سرانجام عذاب فرا مى‏رسد و سيل همه كفار را هلاك مى‏كند. در اين بخش به جريان پسر نوح اشاره مى‏نمايد كه نمادى ديگر از تكبر و جهالت و سركشى در برابر توحيد و دعوت الهى بود و تصور مى‏كرد راه نجاتى جز توحيد وجود دارد و وقتى حضرت نوح از اوخواست تا به كشتى نجات درآيد و به خدا ايمان آورد او جاهلانه گفت: به كوهى پناه مى‏جويم كه مرا از آب در امان نگاه دارد. اما نوح به او گفت هيچ پناهگاهى جز لطف و رحمت خدا وجود ندارد. پس از فروكش شدن طوفان و غرق شدن پسر، حضرت نوح با خداوند درباره فرزندش گفتگو مى‏كند و او را اهل خود مى‏خواند، اما خداوند مى‏فرمايد: يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ‏ [62] فرزند نوح به لحاظ اينكه اهل توحيد و عمل صالح نبود از جرگه خاندان نوح به‏حساب نمى‏آيد و بدين ترتيب خداوند متعال بين طرفداران توحيد و مخالفان آن جدايى مى‏اندازد. داستان فرزند نوح تنها در همين سوره آمده است و به‏نظر مى‏رسد اوج داستان نوح همين قسمت او باشد. او تصور مى‏كرد ملجاء و گريزگاهى غير از خدا وجود دارد ازاين‏رو در برابر حق تكبر مى‏ورزيد و از آن روى برمى‏گردانيد و همين امر موجب گمراهى و فساد او شد. اين معنا دقيقا همان چيزى است كه سوره هود درصدد بيان آن است و آن را محور اصلى و اساسى خود قرار داده است. اين نكته كه همان توحيد خالص و مفاد آيه شريفه‏ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏ است بارها با عبارت يكسان‏ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ‏  [63] از زبان انبياء تكرار شده است. در اين بخش از سوره هود نيز ملاحظه مى‏كنيم كه دقيقا به آن بخش از داستان نوح اشاره شده است كه كاملا با هدف و غرض اصلى سوره ارتباط دارد و ساير نكات نيز يا مستقيما با اين هدف مرتبط مى‏باشند و يا مقدمه و مؤخره داستان محسوب مى‏گردند.

سوره صافات: داستان حضرت نوح از زاويه و منظر ديگرى مطرح‏شده است و موضوع و اسلوب داستان به‏طور كلى با ساير موارد متفاوت است. در اين سوره از رسالت حضرت نوح و گفتگوى او با قومش يا تشريح چگونگى نزول عذاب سخنى به‏ميان نيامده است. بلكه در چند آيه مختصر به مقام والا و شأن عظيم نوح در نزد خداوند اشاره شده است و با عباراتى رسا و زيبا منّتى را كه خداوند بر نوح گذاشته است بيان مى‏كند. در اين آيات نوح چنين توصيف شده است: وَ لَقَدْ نادانا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ وَ نَجَّيْناهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ وَ جَعَلْنا ذُرِّيَّتَهُ هُمُ الْباقِينَ وَ تَرَكْنا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ سَلامٌ عَلى‏ نُوحٍ فِي الْعالَمِينَ إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ، إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِينَ ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ‏  [64]ترجمه: «و نوح ما را ندا داد و چه نيك اجابت‏كننده بوديم و او و كسانش را از اندوه بزرگ رهانيديم و تنها نسل او را باقى گذاشتيم و در ميان آيندگان نام نيك او را بر جاى گذاشتيم. درود بر نوح در ميان جهانيان، ما اين‏گونه نيكوكاران را پاداش مى‏دهيم. به‏راستى او از بندگان مؤمن ما بود و سپس ديگران را غرق كرديم.»

اين تعابير و عبارات لطيف با ساير مضامين سوره شريفه صافات و غرض اصلى آن نيز سازگار است. سياق آيات اين سوره در جهت بيان منت‏ها و لطفهايى است كه خداوند به بندگان مؤمن و واقعى خود نموده است و به آنان شأن و مقام والايى در هستى بخشيده است و سرانجام همه آنها را بر دشمنانشان پيروز كرده و عزت دائمى به آنان عنايت فرموده است. ازاين‏رو داستان ابراهيم و ذبح اسماعيل، داستان بشارت تولد اسحاق، به ابراهيم، منت خدا بر موسى و هارون كه به آنان كتاب آسمانى داد، نجات يونس از شكم ماهى و امورى از اين قبيل در اين سوره ذكر شده است و در هر بخش به بندگان خالص خدا درود و سلام فرستاده است.  [65] بنابراين بار ديگر مشاهده مى‏نماييم كه محور اساسى سوره با نحوه داستان‏پردازى و چگونگى گزينش حوادث چه رابطه و تناسب نزديكى دارد.

سوره نوح: آخرين سوره‏اى است كه داستان حضرت نوح در آن نقل شده‏

است. با اين تفاوت كه اين سوره به‏طور كامل به داستان حضرت نوح اختصاص دارد و هدف سوره نيز بيان رسالت حضرت نوح و تلاشهايى است كه او براى به ثمر رساندن دعوت و آگاه نمودن امت خويش انجام داده است.

همچنين به لجاجتها و نافرمانيهاى قوم نوح در برابر دلائل روشن و سخنان حيات‏بخش وى اشاره مى‏نمايد و سرانجام نفرين نوح و عذاب قومش را نقل مى‏كند. از آنجا كه اين سوره به‏طور كامل به حضرت نوح و داستان رسالت او اختصاص دارد، هماهنگى غرض سوره با داستان نوح كاملا واضح و روشن است و نياز به استدلال ديگرى ندارد.

آنچه به عنوان نمونه درباره داستان حضرت نوح در سوره‏هاى مختلف قرآن و هماهنگى جلوه‏هاى ويژه اين داستان با غرض سوره‏ها گفتيم درباره ساير قصص قرآنى نيز جارى است و با دقت و تتبع مى‏توان همه داستانهاى موجود در قرآن را به اغراض سوره‏ها مرتبط نمود. چنانكه برخى قرآن پژوهان معاصر نيز با بررسى داستانهاى قرآن نحوه ارتباط آنها را با غرض سوره تشريح كرده‏اند  [66] و يا مفسرانى همچون علامه طباطبائى پس از ذكر هر داستان يا قبل از آن با تجزيه و تحليل نحوه بيان داستانها به تناسب آنها با غرض اساسى سوره اشاره نموده‏اند.[67]

12-تکرارهای لفظی و مصادبق آن

در قرآن مجيد بايات و مطالبى برخورد ميشود كه تكرار شده از جمله:

مدح توحيد و ذم شرك بيش از 350 مورد ذكر شده- درباره ايمان و عقايد پاك 300 بار بيان مطلب گرديده- نماز و زكوة قريب 100 دفعه بيان شده- در باب حشر و نشر و قيامت 851 آيه نازل گرديده- نام بهشت متجاوز از 150 بار و اسم جهنم 77 مرتبه بميان آمده است.

بطور كلى اوامر حضرت حق درباره توحيد، نبوت، معاد، نماز، روزه، زكوة، حج، معاملات، عقود و ساير اصول و فروع دين مقدس اسلام بطور اجمال تكرار گرديده است.

1-تكرار پاره‏اى از داستانها كه آنرا مكررات معنوى گويند 2- تكرار پاره‏اى از آيات كه آنرا مكررات لفظى نامند كه ذيلا بعلل و حكمتهاى آن بطور اختصار اشاره ميشود:

1- تكرار پاره‏اى از داستانها يا مكررات معنوى كه در موارد مختلفى در قرآن مقدس ديده ميشود مانند قصص انبياء كه شرح فداكارى آن بزرگواران در راه ارشاد و هدايت اقوام و ملل گذشته بطور مكرر بيان شده و بيشتر درباره آدم صفى اللّه، ابراهيم خليل اللّه، موسى كليم اللّه، عيسى روح اللّه على نبينا و آله و عليهم السّلام تكرار گرديده ولى هدف اصلى از تكرار تمام آنها براى بيدارى دلها و سير تكاملى و رشد عقلى افراد بشر است و تكرار مطلب نميباشد زيرا در هر آيه مكرر، معنى و مفهوم خاص و غرض و مقصد معينى در نظر است و در هر مورد بنكته ويژه‏اى اشاره ميكند و هدف خاصى را تعقيب مينمايد تا آدمى از راه نماز و روزه و ساير عبادات و همچنين پيروى از روش نيكان، راه سعادت و كاميابى و ثبات ايمان را بوسيله تكرار دريابد و بهدف و مقصود نهائى برسد.

2- تكرار پاره‏اى از آيات يا مكررات لفظى كه در مواردى جمله يا آيه‏اى تكرار شده مانند آيات 34 و 35 سوره قيمة: أَوْلى‏ لَكَ فَأَوْلى‏ ثُمَّ أَوْلى‏ لَكَ فَأَوْلى‏ (سزاوار است شكنجه براى تو اى ابو جهل پس براى تو سزاوار است) كه اين عمل را در لغت عرب تعبير بتوكيد لفظى كرده‏اند و تكرار تأكيدى در اسلوب زبان عرب از شرايط بلاغت است و هيچ زبانى هم خالى از تأكيد لفظى نيست و در زبان فارسى و السنه ديگر نيز اين رويّه جارى و معمول ميباشد.

مكررات لفظى در قرآن در بعضى مواضع عين آيه و بشرح زير است:

سوره شعراء:

الف- إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ‏ (البته در مطالبى كه گفته شد نشانه‏اى از قدرت پروردگار است و بيشتر كافران گرونده نيستند) كه هشت بار تكرار گرديده.

ب- وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ‏ (و البته پروردگارت هر آينه غالب بر كافران و گمراهان و مهربان بر مؤمنان و راه يافتگان است) كه هشت بار ذكر شده.

ج- إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ‏ (بدرستيكه من از براى شما پيغمبر امينى هستم) كه پنج بار تكرار گرديده.

د- فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ‏ (پس از خدا بترسيد و مرا اطاعت كنيد) كه هشت بار ذكر شده.

ه- وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلى‏ رَبِّ الْعالَمِينَ‏ (من از شما برسالت خود هيچ مزدى نميخواهم، پاداش من بر پروردگار جهانيان است) كه پنج بار تكرار گرديده.

سوره قمر:

الف- وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ (و هر آينه بتحقيق قرآن را براى پند گرفتن آسان كرديم پس آيا پند گيرنده‏اى هست تا اندرز گيرد) كه چهار بار ذكر شده.

ب- فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ (پس شكنجه و ترساندن من آنان را چگونه بود) كه چهار با تكرار گرديده.

ج- فَذُوقُوا عَذابِي وَ نُذُرِ (پس شكنجه و بيم مرا بچشيد) كه دو بار ذكر شده سوره الرّحمن: فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ‏ خداوند منّان در اين سوره مباركه پاره‏اى از نعمتهاى خود را كه در بپا شدن دستگاه بزرگ آفرينش و بوجود آمدن انسان و تشكيل جامعه و تمدن بشرى نقش اساسى دارد و همچنين زندگى در جهان ديگر و نعمتهاى گوناگون آخرت را بيان ميكند و پس از ذكر هر يك از آنها ميفرمايد (پس كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد) كه سى و يك بار تكرار شده.

سوره واقعه: فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ‏ (پس تسبيح كن بنام پروردگارت كه بزرگ است) كه دو بار ذكر گرديده.

سوره مرسلات: وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ‏ (واى در روز قيامت بر تكذيب كنندگان) كه ده بار تكرار شده.

تكرار آيات نامبرده علاوه بر تأكيد لفظى كه بدان اشاره شد مشعر بر اين است كه آيات و مطالب ما قبل آيه مكرر، هر يك بتنهائى براى هدايت و ارشاد بشر كافى است.

بطور خلاصه مكررات لفظى قرآن براى تنوع فوائد و آگاهى بر كثرت نعمتهاى الهى و تأكيد و مبالغه در توبيخ تكذيب كنندگان است و نيز جهت نتيجه گيرى از تأثير خاص روانى در روحيه خوانندگان و شنوندگان قرآن و رسوخ معانى در اذهان و تقويت ايمان آورده شده تا از اين راه، تحريك عواطف مذهبى و حسّ حق شناسى آدمى بيدار شود و او را بخضوع و خشوع در برابر حق تعالى وادار كند بنا بر اين تكرار لفظى از نظر ارشاد و هدايت لازم است و در حقيقت همان تكرار معنوى است كه در حسن فصاحت و بلاغت قرآن نيز افزوده است.

در نتيجه ميتوان گفت كه مكررات قرآن از لطايف اين كتاب مقدس آسمانى است چه قواى دماغى، خاطرات فكرى، صفاى باطنى، اشراق ارواح طيّبه و بالاخره الهامات غيبى همه از تكرار اين كلمات و آيات الهى سرچشمه ميگيرد و چنانچه مكررى در قرآن عظيم نبود حلاوت ايمان از قرائت آن براى ميلياردها بشر در طى قرون متمادى بدست نميآمد[68]

 


 

منابع و کتابنامه  :

نام كتاب: درسنامه علوم قرآنى‏

نويسنده: حسين جوان آراسته‏

موضوع: درسنامه / علوم قرآنى‏

تاريخ وفات مؤلف: معاصر

زبان: فارسى‏

تعداد جلد: 1

ناشر: بوستان كتاب قم‏

مكان چاپ: قم‏

سال چاپ: 1380

نوبت چاپ: ششم‏

=================================================================

نام كتاب: آفاق تفسير مقالات و مقولاتى در تفسير پژوهى‏

نويسنده: محمد على مهدوى راد

موضوع: تفسير پژوهى‏

تاريخ وفات مؤلف: معاصر

زبان: فارسى‏

تعداد جلد: 1

ناشر: هستى نما

مكان چاپ: تهران‏

سال چاپ: 1382

نوبت چاپ: اوّل‏

نام كتاب: الإعجاز القصصي في القرآن‏

نويسنده: سعيد عطية على مطاوع‏

موضوع: اعجاز هنرى‏

تاريخ وفات مؤلف: معاصر

زبان: عربى‏

تعداد جلد: 1

ناشر: دارالآفاق العربية

مكان چاپ: القاهرة

سال چاپ: 2006

نوبت چاپ: اوّل‏

====================================================================

 نام كتاب: در آمدى بر تاريخ اديان در قرآن‏

نويسنده: عبد الرحيم گواهى‏

موضوع: تاريخ اديان‏

تاريخ وفات مؤلف: معاصر

زبان: فارسى‏

تعداد جلد: 1

ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامى‏

مكان چاپ: تهران‏

سال چاپ: 1379

نوبت چاپ: دوم‏

نام كتاب: الإكسير في علم التفسير

نويسنده: سليمان بن عبد القوى بن عبد الكريم البغدادى‏

موضوع: روشها و گرايشهاى تفسيرى‏

تاريخ وفات مؤلف: 716 ق‏

زبان: عربى‏

تعداد جلد: 1

ناشر: مكتبة الآداب‏

مكان چاپ: القاهرة

سال چاپ: بى‏تا

نوبت چاپ: دوم‏

 نام كتاب: البرهان في علوم القرآن‏

نويسنده: محمد بن عبد الله الزركشى‏

موضوع: دانشنامه علوم قرآن‏

تاريخ وفات مؤلف: 794 ق‏

زبان: عربى‏

تعداد جلد: 4

ناشر: دار المعرفة

مكان چاپ: بيروت‏

سال چاپ: 1410 / 1990

نوبت چاپ: اوّل‏

نام كتاب: بديع القرآن‏

نويسنده: ابن ابى الاصبع المصرى / سيد على مير لوحى‏

موضوع: اعجاز بلاغى‏

تاريخ وفات مؤلف: 656 ق‏

زبان: فارسى‏

تعداد جلد: 1

ناشر: آستان قدس‏

مكان چاپ: مشهد

سال چاپ: 1368

نوبت چاپ: بى‏نا

 

نام كتاب: ترجمه الاتقان فى علوم القرآن‏

نويسنده: جلال الدين سيوطى / سيد مهدى حائرى قزوينى‏

موضوع: دانشنامه علوم قرآن‏

تاريخ وفات مؤلف: 911 ق‏

زبان: فارسى‏

تعداد جلد: 2

ناشر: امير كبير

مكان چاپ: تهران‏

سال چاپ: 1380

نوبت چاپ: سوم‏

نام كتاب: ساختار هندسى سوره هاى قرآن‏

نويسنده: محمد خامه گر

موضوع: ترجمه / تفسير

تاريخ وفات مؤلف: معاصر

زبان: فارسى‏

تعداد جلد: 1

ناشر: سازمان تبليغات اسلامى‏

مكان چاپ: تهران‏

سال چاپ: 1386

نوبت چاپ: دوم‏

نام كتاب: سر البيان فى علم القرآن‏

نويسنده: حسن بيگلرى‏

موضوع: تجويد

تاريخ وفات مؤلف: معاصر

زبان: فارسى‏

تعداد جلد: 1

ناشر: كتابخانه سنائى‏

مكان چاپ: بى‏جا

سال چاپ: بى‏تا

نوبت چاپ: پنجم‏

نام كتاب: قرآن و روان‏شناسى‏

نويسنده: محمد عثمان نجاتى / عباس عرب‏

موضوع: روان‏شناسى‏

تاريخ وفات مؤلف: معاصر

زبان: فارسى‏

تعداد جلد: 1

ناشر: آستان قدس‏

مكان چاپ: مشهد

سال چاپ: 1381

نوبت چاپ: پنجم‏

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 


 



[1] - نمل: 60- 64.

[2] - هود: 25، 26.

[3] - هود: 50.

[4] - هود: 61.

[5] - هود: 84.

[6] - سيد قطب: التصوير الفنى فى القرآن، ص 109.

[7] - القرآن و علم النفس، عبد الوهاب حموده، قاهره: دار القلم، 1962، ص 95، 96.

[8] - قمر: 16، 21، 30.

[9] - قمر: 17، 22، 32، 40.

[10] - عبد الوهاب حموده، همان مأخذ، ص 96، 97.

[11] - عبد الوهاب حموده، همان مأخذ، ص 103- 105. «1»

[12] - كلمه‏ «رانَ» در آيه مذكور، نوعى بيمارى است كه قرآن ذكر مى‏كند و «رين» به معنى زنگار يا غبار با لايه كثيفى است كه بر اشياى گرانقيمت مى‏نشيند. اين تعبير در قرآن براى كسانى به كار رفته كه بر اثر خيره‏سرى و گناه زياد، قلبشان نفوذ ناپذير شده است. «به نقل از تفسير نمونه، ج 1، ص 86- م.

[13] - مطففين: 14.

[14] - قرآن و روان‏شناسى       248  - منابعی که در مطالب قبل از این آدرس آمده است از کتاب قرآن و روان‏شناسى  ذکر شده است    

 

[15] - بديع القرآن       235     باب تكرار - ابن ابى الاصبع المصرى / سيد على مير لوحى‏

[16] - سوره مؤمنون، آيه 36.

[17] - سوره واقعه، آيه 27.

[18] - سوره حاقه، آيات 17- 18.

[19] - سوره انشراح، آيات 6- 7.

[20] - سوره تكاثر آيات 3- 4.

[21] - سوره نحل آيه 119.

[22] - سوره يوسف، آيه 4.

[23] - سوره اعراف، آيه 103.

[24] - سوره طه، آيه 9.

[25] - سوره قصص، آيه 7.

[26] - تفصيل بيشتر اين موضوع را در كتاب: التصوير الفنى فى القرآن نوشته سيد قطب ص 126 به بعد بخوانيد.

[27] - سيرى در علوم قرآن       270     تكرار در قرآن  

[28] - آفاق تفسير مقالات و مقولاتى در تفسير پژوهى       218     «ذكر» و كاربرد آن در قرآن كريم 

[29] - الإعجاز القصصي في القرآن       199     أ - توزيع القصة في القرآن الكريم: منهجه و أسلوبه

  البرهان في علوم القرآن، ج‏3، ص: 96

[30] - ترجمه الاتقان فى علوم القرآن    ج‏2    213     گونه چهارم: تكرار - جلال الدين سيوطى / سيد مهدى حائرى قزوينى‏

[31] - غافر، 38 و 39

[32] - طه 113

[33] - الإكسير في علم التفسير       274     الفرع الثاني: و هو أن يراد بالمكرر معنى واحد لغرض واحد. 

 

[34] - در آمدى بر تاريخ اديان در قرآن    متن    21     شامل تصريف وعده‏ها 

[35] - درسنامه علوم قرآنى       480     هفتاد نكته قرآنى 

[36] - اعجاز القرآن در نظر اهل بيت عصمت ع و بيست نفر از علماى بزرگ اسلام   -    تكرار عبارات قرآن ..... ص : 108- سيد رضا مؤدب‏

[37] - قمر، 17

[38] - نساء، 131 و 132

[39] - نور، 35

[40] - رحمن، 13 و 16 و 18

[41] - رحمن، 26

[42] - مرسلات، 19 و 24

[43] - شعراء، 8 و 9 و 67 و 103 و 121 و 139 و 158 و 174 و 190

[44] - آل عمران، 78

[45] - بقرة، 79

[46] - كافرون، 1 و 2

[47] - بقرة، 198

[48] - بقرة، 200

[49] - بقرة، 203

[50] - أنبياء، 5

[51] - نمل، 66

[52] - بقرة، 236

[53] - بقرة، 241

[54] -   ترجمه الاتقان فى علوم القرآن، ج‏2، ص: 218

[55] - در اين سوره داستان انبياء الهى به ترتيب تاريخ وقوع ذكر مى‏شوند. ازاين‏رو داستانها اين سوره به ترتيب درباره حضرت آدم، نوح، هود، صالح، لوط و شعيب است.

[56] - اعراف/ 59 الى 64.

[57] - شعراء/ 105 الى 122.

[58] - يونس/ 71.

[59] - هود/ 48- 25.

[60] - هود، 26.

[61] - هود/ 32.

[62] - هود/ 46.

[63] - هود/ 50، 61 و 64.

[64] - صافات/ 75- 82.

[65] - سَلامٌ عَلى‏ نُوحٍ»/ 79، «سَلامٌ عَلى‏ إِبْراهِيمَ»/ 109، «سَلامٌ عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُونَ»/ 120، «سَلامٌ عَلى‏ إِلْ‏ياسِينَ»/ 130 و «سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ»/ 181.

[66] - طباطبائى، محمد حسين، الميزان، ج 20، ص 7.

[67] - ساختار هندسى سوره هاى قرآن، متن، ص: 198

[68] - سر البيان فى علم القرآن       105     حكمت تكرار آيات قرآن  

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

حديث

    أَبُو جَعْفَرٍ ع يَقُولُ إِنَّ لِجَمِيعِ شَهْرِ رَمَضَانَ لَفَضْلًا عَلَى جَمِيعِ سَائِرِ الشُّهُورِ كَفَضْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص عَلَى سَائِرِ الرُّسُل‏

    جابر مى‏گويد: حضرت ابو جعفر امام باقر (ع) مى‏فرمود: برترى جمعه‏هاى ماه رمضان بر جمعه‏هاى ديگر ماهها، مانند برترى رسول خدا (ص) بر ديگر پيامبرا

    ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ص 40