Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 233044
تعداد مشاهدات : 29

بلاها و گرفتاریها و علتها و حکمتهای آن مصیبتها و سختیها سوال جواب:

بلاها و گرفتاریها و علتها و حکمتهای آن مصیبتها و سختیها سوال جواب:

بلاها و گرفتاریها و علتها و حکمتهای آن مصیبتها و سختیها سوال جواب: فلسفه شرور و سختيها 1- سختيها (شرور) لازمه جهان مادى وطبيعى است 2- شر ناشى از جزئى نگرى است. 3- شر ناشى از آزادى انسان است 4- مشكلا ت وسختيها سازنده هستند 5- سختيها جنبه تنبه وبيدارى دارند 6- گرفتاريهانوعى آزمايش وامتحان الهى است 7- بسيارى از مصائب وبلاها كفاره گناهان هستند. 8 آفات وبلاهاوسختيها سبب بالا رفتن درجه معنوى انسان مى شود 9- بعضى ازگرفتاريها لطف وعنايت الهى هستند 10- نابلدی انسانها در کارهای خود 11- چشک و نظر انسانها

 

بلاها و گرفتاریها و علتها و حکمتهای آن

مصیبتها و سختیها  

سوال

به نظر شما خداوند از عذاب كشيدن ما در اين دنيا لذت مى برد؟ چرا كه تمام انيباى الهى با ستم و جنگ و خون و خون ريزى و شهادت اين دنيا را ترك گفتن؟ مثل خانم فاطمه زهرا(س) و ديگر امامان؟

 

جواب:

اينگونه تعابير اساسا در مورد حقتعالى راه ندارد. او حكيم است و جز امر حكيمانه از او صادر نمى شود. براى حل اين مساله بايد

فلسفه سختيها، مشكلات، بلاها و بويژه علل ابتلاى انبيا و اوليا به آن را آموخت.

فلسفه شرور و سختيها

اين پرسش از مسائل مهم در حوزه دين پژوهى است كه همواره ذهن متفكران دينى را به خود مشغول ساخته است كه چرا تبعيض وجود دارد؟ فناها ونيستى هابراى چيست؟ نقصها وكاستيها وآفات وبلاهاچرا وجود دارد؟ وبطور كلى علت شرور (شرها) درعالم چيست؟

انديشمندان دينى پاسخهاى متعددى به اين پرسش يا پرسشها داده اند.

1- سختيها (شرور) لازمه جهان مادى وطبيعى است

لازمه عالم ماده علاوه بر محدوديت وجودى، تزاحم وتضاد است. ممكن نيست كه عالم ماده بى تزاحم وتضاد آفريده شود. وجود آتش در مجموع خير است ومى تواندبراى زندگى آدميان مفيد باشد اما گاه زيان نيز مى رساند ودرد ورنج نيز مى آفريندونمى شود كه آتش باشد ونسوزاند.

اگر خواهان زندگى دنيوى هستيم ومى خواهيم از نعمتها ولذايذ دنيوى بهرمند باشيم، بلكه آنراسكوى پرش خود به بهشت برين وكوى نيكبختى قرار دهيم، مى بايست در اين دنيا متحمل وپذيرنده لوازم آن نيز باشيم. اگر توقع داريم از آتش، حرارت بدست آيد، اين حرارت ذاتى آتش است، در سرما وگرما هيچ گونه تبد ل وتغييرى در آن ايجاد نمى شود، همين طورى كه چوب را مى سوزاند واز حرارت آن انسان به انواع مختلف بهره مند مى گردد، نيز گاهى خانه اى رابه كام خود فرومى برد. نمى توان گفت در موارد ضرر آتش، حرارت وسوزندگى نداشته باشد. ونمى توان آتش را از چرخه زندگى حذف نمود بعلت مشكلاتى كه در بعضى از موارد پيش مى آورد همچنانكه اتومبيل رانيز نمى توان از زندگى حذف كرد با اينكه در مواردى حركت اتومبيل تزاحم و تنازع با حركت انسان پيدا مى كند وسبب مرگ انسان مى شود واين لازمه زندگى مادى است كه ماشين بايد حركت كند وانسان نيز به فعاليت خود ادامه دهد وگاهى هم بايكديگر تصادم داشته باشند آيا حركت اتومبيل شر است يا حركت ما؟ هيچكدام شر نيستند لكن اقتضاى عالم مادى اين است كه مشكلى پيش بياورد كه ما از آن تعبير به شر مى كنيم بديهى است رعايت مقررات مى تواند در كاهش تصادفات موثر باشد اما بطور كلى نمى توان جلوى آنرا گرفت.

لازمه جهان مادى تزاحم وتضاد، بيمارى، تفاوت، تصادف، محروميت از بعضى منافع، پيرى ومرگ و... وبسيارى ديگر از امورى است كه ما با ديد خود تعبير به نقص وشر مى كنيم.

مثال ساده وروشن انسانها كنار درخت سيبى قرار گرفته اند كه هر كس برحسب استعداد وتوان خود از آن بهره مند مى شود واگر كسى دير بجنبد دست خالى بر مى گرددالبته اگر انسانها رعايت عدل وانصاف را بكنند به همه مى رسد ولى در هر صورت گاهى منافع افراد با هم تزاحم پيدا مى كند حال كسى كه محروم شده وخود را در سختى ورنج مى بيند چه كسى مقصر است؟ اين خاصيت جهان مادى است كه گاهى در تزاحم منافع عده اى محروم مى شوند.

وجود تزاحم وتضاد در عالم مادى وحاكميت سنتهاى لا يتغير الهى بر پديده هاى جهان يعنى حاكميت نظام علت ومعلول واينكه گردش كارهاى جهان خارج از اين شيوه نيست، اين دو موضوع اقتضائاتى دارد كه تخلف نا پذيرند زيرا لازمه اين جهان مادى است ونمى توان جلو تاثير آنرا گرفت آتش اقتضاى سوزاندن دارد گاهى ممكن خانه يا فردى را بسوزاند واو به رنج وسختى بيفتد اصل عليت وتزاحم سبب رنج اين فرد شده است.

ازدواج دو فردى كه ناسازگارى خونى دارند يا يكى از آنها به بيمارى مسرى مبتلا است باعث مشكلاتى براى آنها و فرزندانشان مى شود وممكن است نقصى در خلقت آنها ايجاد شود كه سبب رنج طولانى براى پدرومادروفرزند مى گردد، تاثير اصل عليت وسنخيت بين علت ومعلول اين اقتضا را دارد ونمى توان مانع آن شد حال بايد ديد مسئول اين رنج وسختى كيست؟

بديهى است اگر والدين دقت مى كردند اين مشكل پيش نمى آمد.

فردى كه در كنكور شركت مى كند وبدليل كمى تلاش، يا محدوديت ظرفيت پذيرش موفق به راهيابى به دانشگاه نمى شود ودچار رنج وسختى مى شود ومى گويد چرا دعاى من مستجاب نشد و... اين فرد بايد درست بررسى كند كه علت نا كامى اوچه چيزى بوده است اگر خوب درس خوانده وبا آمادگى در آزمون شركت كرده بايد بداندتزاحم منافع ومحدوديت سبب اين مشكل شده ومردم كنار درختى قرار گرفتند كه ميوه محدودى دارد وخواه ناخواه عده اى دست خالى بر ميگردند وكسى مقصر نيست ومى توانست طورى برنامه ريزى كند كه زودتر برسد ميوه خود را بچيند.

در هر صورت كنار خيرهاى فراوان، شرهاى اندكى هم ايجاد مى شود كه لازمه جهان مادى است ونمى شود بخاطر شرور اندك از خلقت عالم ماده صرف نظر كرد.

آتش خيرات بى شمارى دارد، آيا درست است كه بخاطر شر اندكى كه ممكن است در پى داشته باشد آتش خلق نشود؟ ترك خير كثير به دليل شر قليل، با فيض الهى منافات دارد، زيرا ترك خير كثير به دليل شر قليل، خود شر كثير محسوب مى شود. جهان ماده تلازم اجتناب نا پذيربا شرور دارد وهمچنان كه گفتيم اقتضاى عالم ماده، بيمارى، محدوديت، پيرى، فقر، ضعف ومرگ است. بايدبا بررسى عميق ديد كه كداميك از اينها شر هستند. ومسئول ايجاد هر كدام چه كسى است؟

مسئول بسيارى از مشكلات خود ما هستيم كه با رعايت بهداشت وبرنامه ريزى بهتر مى توانيم از بروز آنها جلو گيرى كنيم.

2- شر ناشى از جزئى نگرى است.

عامل اصلى شبهات و ابهامات اين است كه از ديدگاه محدود و زمينى به نظام هستى بنگريم و لذا در سايه اين نگرش قياسى به بن‏بست مى‏رسيم زشتى و زيبايى- سختى و آسايش- فقر و ثروت- مفيد و مضر- تقدم و تأخر و دهها امور مشابه آن حاصل قياس و سنجش زمينى و محدود ما انسانهاست در حاليكه چه بسيار امور قياسى كه هيچ ارزش و مكانتى در كليّت نظام هستى ندارند. براى كودكى كه در باغى مشغول بازى است گل زيبا و لطيف است ولى خار و تنه درخت و سنگ سخت است و تيز و با صلابت و ناپسند و بى‏فايده چون آنها را در عرض هم قرار داده و مقايسه مى‏نمايد و لكن از ديدگاه يك باغبان آگاه و انسان حكيم خار و گل و تنه و ساقه و ريشه مكمل يكديگرند و اگر ساقه و سختى آن نباشد لطافت غنچه‏ها و طراوت شكوفه‏هاى درخت ميسر نيست.

از ديدگاه ما پرندگان خوش الحان زيبا و پسنديده‏اند و لكن مار و عقرب حيوانات وحشى ناپسندند و مضر در حاليكه ميزان مقايسه ما انديشه و تفكرات ماست.

و اين ميزان خود مهره‏اى است در كنار ديگر مهره‏هاى عالم هستى. نظام وجود معلول مشيت خداى حكيم و عليم است و نظرات و برداشت‏هاى ما نقشى در تدبير خداوند ندارد.

با در نظر گرفتن مطالب گذشته وقتى ظروف متفاوت قابليت انسانها را مشاهده مى‏كنيم اولين پرسش در ذهن ما كه حاصل مقايسه ظروف است اين مى‏باشد كه چرا اين شخص اينگونه است و ديگرى به گونه‏اى ديگر؟ چرا اين فرد در رنج است و ديگرى در آرامش؟ چرا اين انسان مريض است و آن ديگرى سالم؟ و مسلماً فرد مريض نمى‏تواند همچون انسان سالم و تندرست تكاليف خويش را انجام دهد و روشن است كه فقير همچون مرفه نمى‏باشد.

در حاليكه آفريدگار نخواسته كه فقير همچون غنى باشد يا مريض و معلول جسمانى همچون سالم و تندرست مسير زندگى را طى نمايد بلكه از هر شخص (ظرف وجودى خاص) مطابق با قابليت و توان و استعداد او مسئوليت خواسته شده است (هر كه بامش بيش برفش بيشتر) و خداوند از همه نخواسته كه در كمالات و ارزش‏ها مساوى باشند چون ظروف متفاوت است.

اما همه بايد در مدت عمر خويش ظروف قابليت خويشتن را مملو از كمالات تقواى الهى نمايند

- خوب و بد نسبى و مطلق حقايق مطلق را با حقايق نسبى نبايد اشتباه كرد. مطالعات ما درباره سود و زيان حوادث و موجودات اين جهان همواره نسبى است، يعنى مقياس سنجش را در اين مطالعات وضع خود و كسانيكه سرنوشت آنها با ما ارتباط نزديك دارد قرار مى دهيم: آنچه به سود ما است خوب و مفيد و آنچه به زيان ما است بد و مضر مى دانيم، وحساب نمى كنيم كه فلان حادثه در سرنوشت ساير موجودات يا در صد سال آينده چه آثارى به بار خواهد آورد. در صورتيكه (مطالعات نسبى) كه در چهار چوب شرايط و موضوعات خاصى صورت مى گيرد، هرگز نمى تواند ملاك (قضاوت مطلق) گردد

3- شر ناشى از آزادى انسان است

خاوند به انسان، نعمت آزادى واختيار ارزانى داشته تا مراحل كمال وسعادت رابا اختيار طى كند. برخى آدميان، با اختيار خود، اعمال شرورانه اى انجام مى دهندكه لازمه اين اعمال، رنج وعذاب ديگران است. بنابر اين شر در جهان از شرارت انسان حاصل مى شود وشرارت انسان نيز ناشى از آزادى واختيار او است.

براه انداختن جنگها، غارت منابع كشورها، استفاده بيش ازحد سوختهاى فسيلى كه باعث آسيب ديدن لايه اوزن گرديده وسبب گرماى غير طبيعى كره زمين شده وسيلهاى ويرانگر را موجب گرديده ودر نتيجه مشكلات وسختيهائى برايانسانها ايجاد كرده وبيماريهاى صعب العلاج را به ارمغان آورده همه وهمه از آزادى بشر سر چشمه گرفته است.

4- مشكلا ت وسختيها سازنده هستند

نكته ديگر اينكه فكرمى كنيم كه: «آدمى در اين جهان بايستى آسوده و راحت باشد»، وقتى اين چنين نيست پس زندگى مفهومى ندارد.

ولى اگر قدرى عميق‏تر به حيات انسان بنگريم، خواهيم ديد كه رشد و سازندگى و تكامل مادى و معنوى انسان در زمينه سختى‏ها و رنج‏ها شكل گرفته و مى‏گيرد.

سختى‏ها و گرفتارى‏ها مقدمه كمال‏ها و پيشرفت‏ها است. ضربه‏ها جمادات رانابودمى سازد واز قدرت آنها مى كاهدولى موجودات زنده را تحريك ونيرومند مى سازد رشد و سازندگى و تكامل مادى و معنوى انسان در زمينه سختى‏ها و رنج‏ها شكل گرفته و مى‏گيرد. تمدن‏ها در نقاطى به وجود آمده‏اند كه شرايط زندگى دشوار بوده و انسان مجبور به مبارزه با طبيعت شده است.

رشد علمى مرهون درگير شدن بشر با مشكلات است. اگر بشر، جهانى همواره روشن داشت، هيچ‏گاه به فكر كشف الكتريسته نمى‏افتاد و اگر بيمارى‏ها وجود نداشتند، هيچ‏گاه اندام خود و عوامل مؤثر بر سلامت و يا بيمارى آن را نمى‏شناخت.

اين بناى كار جهان و متناسب با روندى است كه براى بشر در نظر گرفته شده است: لقد خلقنا الانسان فى كبد ما آدمى را در رنج و فشار آفريديم،(1). پس كمال انسان در سختى‏ها است چه در عرصه مادى و چه در عرصه معنوى. اگر جهانى بدون مشكل در برابر انسان بود، آدمى به جهت خصوصياتش آن را بر هم مى‏زد تا مشكلى پديد آورد و آن را حل كند.

برداشتن رنج و مشكلات از زندگى بشر، مساوى با ركود و سكون او است پس وجود مشكل، زمينه‏ساز رشد و پيشرفت بشر است

5- سختيها جنبه تنبه وبيدارى دارند

سختى و گرفتارى هم تربيت كننده فرد و هم بيدار كننده ملت‏ها است. سختى، بيدار سازنده و هوشيار كننده انسان‏هاى خفته و تحريك كننده عزم‏ها و اراده‏ها است. شدائد همچون صيقلى كه به آهن و فولاد مى‏دهند. هر چه بيش‏تر با روان آدمى تماس گيرد او را مصمم‏تر و فعال‏تر و برنده‏تر مى‏كند زيرا خاصيت حيات اين است كه در برابر سختى مقاومت كند و به طور خودآگاه و يا ناخودآگاه آماده مقابله با آن گردد. سختى همچون كيميا، خاصيت قلب ماهيت كردن دارد جان و روان آدمى را عوض مى‏كند. اكسير حيات دو چيز است: عشق و آن ديگر بلا. اين دو نبوغ مى‏آفرينند و از موارد افسرده و بى‏فروغ گوهرهايى تابناك و درخشان به وجود مى‏آورند»

5 قرآن مى فرمايد: «هيچ پيامبرى را به نقطه اى نفرستاديم مگر اين كه مردم آنجا را با سختى مواجه ساختيم تا تضرع كنند» (8) و فرمود: «و براستى قوم فرعون را به خشكسالى و كمى ميوه دچار آورد» نموديم تا متذكر شوند» و على (ع) فرمود: «هر گاه خداوند نسبت به بنده اى اراده خيرى داشته باشد، پس آن بنده گناهى كند، به دنبال آن گرفتارى اى پيش مى آيد و استغفار را به يادش مى آورد (9).

6- گرفتاريهانوعى آزمايش وامتحان الهى است

مصيبت‏ها و گرفتارى‏ها در زندگى انسان نوعى امتحان و آزمايش الهى است طبق آيات قرآن و روايات اهل‏بيت (ع) هيچ انسانى در دنيا خالى از آزمايش الهى نيست». آرى تا آزمايش نباشد و انسان در مقابل سختى‏ها قرار نگيرد ارزش مقاومت و تلاش او معلوم نمى‏گردد و مؤمن از غير مؤمن تمييز داده نمى‏شود. اولياء الهى از همه انسان‏هاى ديگر بيشتر با بلاها و گرفتارى‏ها دست و پنجه نرم كرده‏اند و هيچ يك از ما به اندازه آنها سختى نكشيده‏ايم در حالى كه آنها محبوب‏ترين خلق خداوند هستند پس اين‏گونه سختى‏ها و امتحان‏ها لطف خداوند كريم است

7- بسيارى از مصائب وبلاها كفاره گناهان هستند.

براساس آنچه از احاديث استفاده مى شود، خداوند گاهى مؤمنان را در دنيا به بلاها و رنج ها مبتلا مى كند تا اين گرفتارى ها كفاره گناهان آنان شود و در روز قيامت ديگر چيزى كه به خاطر آن عقوبت و كيفر شوند در كار نباشد و آنان را از نعمت خود برخوردار سازد، ولى افرادى كه كافر و مشرك هستند چنانچه برخى كارهاى نيك داشته باشند، پاداش آنان را در همين جهان به آنان مى دهد در نتيجه، در آن جهان با دست خالى حاضر خواهند شد

گاهى عامل بلاها و گرفتارى ها، برخى از گناهان و شكستن سدها و حريم هاى الهى است. هلاك شدن برخى اقوام گذشته در تاريخ مانند قوم نوح، عاد، ثمود و... از اين قبيل است. قرآن كريم در اين باره آيات زيادى دارد از جمله فرمود: «اگر اهل آبادى ها ايمان بياورند و تقوا پيشه كنند درهاى رحمت را از آسمان و زمين به روى آنها مى گشاييم، ولى آنها [آيات ما را] تكذيب كردند و ما هم آنها را به مجازات اعمال خودشان گرفتار ساختيم» (10).

و فرمود: «فساد در خشكى و دريا به خاطر اعمال مردم آشكار شد تا خداوند نتيجه برخى از اعمال آنها را به خود آنها بچشاند، شايد برگردند» (11) و آيه مورد پرسش مى فرمايد: «و هر [گونه‏] مصيبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست و [خدا] از بسيارى درمى‏گذرد» (1

8 ‏آفات وبلاهاوسختيها سبب بالا رفتن درجه معنوى انسان مى شود

گاهى بلاها و حوادث تلخ زندگى براى دست يافتن به مقامات و درجات برتر و عالى است. گرفتارى ها و رنج و بلاى انبياء، ائمه (ع)، اولياء و پاكان از اين طريق قابل توجيه است و جمله معروف «البلاء للولاء بلا براى دوستى و [دوستان‏] است»، در اين وادى قابل فهم و درك است. رنج هاى فراوان و بى شمار حضرت ابراهيم (ع) (14) و حضرت موسى (ع) (15)، يوسف صديق و حضرت خاتم (ص) كه فرمود: «هيچ پيامبرى همچون من آزار نديد». با اين ديد قابل تفسير و تبيين است و امام صادق (ع) فرمود: «براستى براى بنده [مؤمن‏] در پيشگاه الهى مقام و منزلتى است كه بدان دست نمى يابد مگر با يكى از دو خصلت: يا از بين رفتن مال او و يا گرفتارى در جسم او (بر اثر سيل و زلزله و...)» (16)، به همين جهت مؤمنان بيشتر گرفتارند.

و در جاى ديگر فرمود: «خداوند بلند مرتبه به موسى وحى نمود كه موجودى نيافريدم كه نزد من از بنده مؤمنم محبوب تر باشد، پس براستى او را گرفتار مى كنم به آن چه براى او خوب است، او را عافيت مى دهم به آنچه براى او خوب است... و من به آنچه باعث اصلاح امر بنده ام مى شود آگاهترم» (17).

و همين طور فرمود: «براستى شديدترين مردم از جهت بلا [و گرفتارى‏] پيامبران اند سپس كسانى كه از [نظر رتبه‏] بعد از آنها قرار دارند، پس هر اندازه به انبياء شبيه تر باشند بلاهاى آنها نيز شبيه تر است» (18).

نتيجه اين شد كه هر كارى كه براى انسان پيش مى آيد و هر گرفتارى را كه دچار مى شود از طريق اختيار و اراده خود انسان است چون خداوند در اين عالم از طريق اسباب و وسيله كار مى كند نه مستقيم، منتهى همان گرفتارى ها گاه بر اثر گناهان و نتيجه آن ذلت و رسوايى و دورى از خداوند است و گاهى همان كارى كه انسان با دست خويش انجام مى دهد با عنايت خداوند باعث تنبه و آگاهى و يا ترفيع درجه و... مى شود.

9- بعضى ازگرفتاريها لطف وعنايت الهى هستند

شخص گرفتار بايد توجه داشته باشد كه بلاها غالباً از الطاف خاص الهى است و خداوند براى اين كه عنايت و توجه خاصى به او داشته كه او را مبتلا فرموده است. اين مطلب قطع نظر از اين كه در قرآن و روايات ثابت است از مطالعه حالات مردم گرفتار به خوبى استفاده مى‏شود، زيرا بيشتر مردم خوب و صالح مبتلا به گرفتارى و بلاها هستند و بعداز پيغمبران هر كس ايمانش زيادتر باشد بلا و مصيبتش نيز زيادتر است.

عبدالرحمن بن حجاج مى‏گويد: ما نزد امام صادق (ع) بوديم صحبت بلا به ميان آمد و اين كه بلاها از الطاف خاص خدا است كه به مؤمنين عطا مى‏فرمايد. آن‏گاه امام صادق (ع) فرمود: از رسول خدا (ص) سؤال شد كه سخت‏ترين بلاها در دنيا براى كيست؟ حضرت فرمود: اَلنَّبِيُّونَ ثُمَّ اْلأَمْثَلَ فَاْلأَمْثَلَ وَيَبْتَلَى الْمُؤمِنُ بَعْدَ ذلِكَ عَلى قَدْرِ اِيمانِهِ وَ حُسْنِ اَعْمالِهِ فَمَنْ صَحَّ اِيمانُهُ وَ حَسُنَ عَمَله اشْتَدَّ بَلائُهُ وَمَنْ سَخِفَ اِيمانَهُ وَ ضَعُفَ عَمَلُهُ قَلَّ بَلائُهُ سخت‏ترين و شديدترين بلاها در دنيا براى پيغمبران است بعد از آنها هر كس ايمانش بيشتر باشد بلايش نيز بيشتر است. مؤمن به قدر ايمان و حسن عملش به بلا مبتلا مى‏شود. پس كسى كه ايمانش صحيح و عملش نيكو باشد بلايش نيز شديدتر است. و كسى كه ايمانش ناقص و سست و عملش ضعيف باشد بلايش نيز كمتر است،(2). رسول خدا (ص) فرمود: بلاى بزرگ به اجر بزرگ پاداش داده مى‏شود، و هر گاه خدا بنده‏اى را دوست بدارد، او را به بلاى بزرگ گرفتار مى‏سازد، پس هركه به بلا راضى شود خدا از او راضى است. و هر كه به بلا راضى نشود خدا از او راضى نمى‏شود. عَنْ اَبى جَعْفَرٍ (ع) قالَ: اِنَّما يُبْتَلَى الْمُؤْمِنُ فِى الدُّنْيا عَلى قَدْرِ دِينِهِ اَوْ قالَ: عَلى حَسَبِ دِينِهِ امام باقر (ع) فرمود: مؤمن در دنيا به اندازه دينش يا فرمود، بر حسب دينش مبتلا مى‏شود (يعنى اگر دينش قوى باشد بلايش شديد است و اگر دينش ضعيف باشد بلايش نيز ضعيف و كم مى‏باشد)،(3). عَنْ عَبْدُاللَّهِ بْنِ اَبى يَعْفُورٍ قالَ: شَكَوْتُ اِلى اَبى عَبْدِ اللَّهِ (ع) ما اَلْقى مِنَ اْلأَوْجاعِ وَكانَ مِسْقاماً فَقالَ لى: يا عَبْدَ اللَّهِ لَوْ يَعْلَمُ الْمُؤمِنُ مالَهُ مِنَ اْلأَجْرِ فِى الْمَصائِبِ لَتَمَنّى اَنَّهُ اَنْ يُقْرَضَ بِالْمَقَاريضَ طُولَ عُمْرِهِ عبداللَّه بن ابى يعفور كه هميشه مبتلا به بيمارى بود مى‏گفت: از دردهايى كه به من مى‏رسد به امام صادق (ع) شكايت كردم، حضرت به من فرمود:

اى عبداللَّه اگر مؤمن بداند كه چه پاداشى در برابر مصيبت ها دارد آرزو مى‏كند كه او را در طول عمرش با مقراض‏ها تكه تكه كنند،(4). شما اكنون در امتحانى بزرگ هستيد، يا بايد شوهرتان را ترك كرده و راه ديگرى براى زندگى برگزينيد كه البته در اين صورت گناهى مرتكب نشده‏ايد ولى از ميدان بزرگى براى صبر و فداكارى بازمانده ايد.

عن اميرالمؤمنين (ع): عند تناهى الشده تكون الفرجه و عند تضايق حلق البلاء يكون الرخاء»

رواياتى مانند اين روايت نورانى كه فراوان هم مى باشند مثل:

«اضيق الامر ادناه الى الفرج دشوارترين كار به گشايش نزديك تر است».

«عند تناهى البلاء يكون الفرج وقتى بلا به نهايت رسد، گشايش حاصل مى شود».

«اذا اضيفت البلاء كان من البلاء عافيه هنگامى كه بلا بر بلا افزوده گردد به دنبالش راحتى و عافيت است».

همه اين روايات در صدد اميدوار ساختن و پرهيز دادن از يأس و نااميدى مى باشد. يعنى هر سختى و دشوارى سرانجام به پايان مى رسد و هر چند طولانى هم باشد ولى داراى نقطه اوجى است كه وقتى به آنها برسد به دنبالش گشايش و راحتى است. پس اين احاديث در صدد بيان مطلب نيست كه هر مشكلى و بلا و گرفتارى بعد از نااميدى برطرف مى گردد و تا انسان نااميد نگردد فرج حاصل نمى شود بلكه برعكس به انسان مى آموزند كه در سخت ترين بلاها و شديدترين گرفتارى ها نااميد نشويد چون اين بلا دايمى و هميشگى نمى باشد و سرانجام به گشايش تبديل مى شود.

قرآن كريم مطلب را بسيار ظريف بيان كرده است: «فان مع العسر يسرا. ان مع العسر يسرا»(5). يعنى همراه با هر سختى و در درون و شكم هر بلا و گرفتارى، راحتى و گشايش نهفته است نه اين كه بلا و گرفتارى وقتى به پايان برسد، گشايش متولد مى شود، خير، بلكه سختى و راحتى مانند بچه هاى دوقلو با هم متولد مى شوند و دو روى يك سكه اند، ولى معمولا وقتى سختى به پايان برسد انسان متوجه آن روى سكه كه راحتى و گشايش است مى شود وگرنه از ابتدا اين گشايش با سختى همراه و همگام بوده است.

به سوى كمال مى پيمايند اين قانون در جهان نباتات، حيوانات و به ويژه انسان صادق است:

زندگى در مردن و در محنت است‏

آب حيوان در درون ظلمت است‏

 

«ولنبلونكم بشى‏ء من الخوف والجوع و نقص من الاموال و الانفس والثمرات و بشر الصابرين حتما شما را با اندكى از ترس، گرسنگى و آفت در مال ها و جان ها و ميوه ها مى آزماييم و به انسان هاى صبور و با استقامت مژده بده»(6)

خداوند وقتى نسبت به بنده اى از بندگانش لطف خاصى داشته باشد او را گرفتار سختى ها مى كند. در حديثى حضرت باقر (ع) مى فرمايد: خداوند از بنده مؤمنش تفقد و دلجويى مى كند و براى او بلاها را هديه مى فرستد همان طورى كه انسان در سفر براى خانواده خود هديه مى فرستد(7)

در حديث ديگرى از حضرت صادق (ع) آمده است: «خداوند زمانى كه بنده اى را دوست بدارد او را در درياى شدائد غوطه ور مى سازد»(8)

در حديث ديگرى از حضرت صادق آمده است: «گرفتارترين مردم پيامبران هستند. در درجه بعد كسانى كه از نظر فضيلت بعد از ايشان قرار دارند و سپس هر كس كه با فضيلت تر است»(9)

بلا براى دوستان خدا لطفى است كه سيماى قهر دارد، همچنان كه نعمت ها و عافيت ها براى گمراهان و دشمنان خدا ممكن است عذاب هايى باشد كه سيماى لطف دارد. سختى و بلا بيدار كننده انسان هاى خفته و تحريك كننده عزم ها و اراده ها است. سختى ها چون صيقلى است كه به آهن و فولاد مى دهند كه هر چه بيشتر با روان و روح انسان تماس گيرد او را مصمم تر و فعال تر و كارسازتر مى سازد.

براى مطالعه بيشتر ر. ك: عدل الهى، شهيد مطهرى

(1) (البلد، آيه 4)
000 (2) (الكافى، ج 2، ص 252)
000 (3) (الكافى، ج 2، ص 253)
000 (4) (الكافى، ج 2، ص 255)
000 (5) (سوره انشراح)
000 (6) (بقره، آيه 155).
000 (7) (عدل الهى، دفتر انتشارات اسلامى، ص 159).
000 (8) (عدل الهى، ص 159).
000 (9) (عدل الهى، ص 160).

منبع: cd پرسمان 3

 

10- نابلدی انسانها در کارهای خود

بسیاری از مشکلات بخاطر نابلدی خود انسان است که نمی داند چیکار کند و تفکر و مشورت نیز نمیکند باید سوره محمد صلی الله علیه و آله را بخواند تا نیروی عقلانی او بارور شود البته درکنار خواند این سوره باید بیست کار انجام دهد که همان مفاهیم بلند این سوره است که با کمک ترجمه و یا تفسیر این سوره این بیست کار را پیدا میکنید که در حقیقت در کنار خواندن  این سوره نورانی  با انجام این بیست کار نیروی  عقلانی انسان بارور می میشود

 

11- چشم و نظر انسانها

بسیاری از مشکلات بخاطر چشم و نظر خود انسان یا والدین و اقوام و دیگران  هست که کلمه چشم را در همین سایت سرچ کنید تا پیشگیری و درمان آن را پیدا کنید

کلید واژه ها

بلاها ,گرفتاریها ,علتها ,حکمتهای ,مصیبتها ,سختیها  ,سوال ,جواب,فلسفه ,شرور ,مادى ,وطبيعى ,شر ,جزئى ,نگرى ,آزادى ,انسان ,مشكلا ت ,سازنده ,تنبه , بيدارى ,آزمايش , امتحان ,كفاره ,گناهان ,آفات ,درجه ,معنوى ,لطف ,وعنايت


 

 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

حديث

    قال علی علیه السلام : وَ الشُّبْهَةُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ: إِعْجَابٍ بِالزِّينَةِ وَ تَسْوِيلِ النَّفْسِ وَ تَأْوِيلِ الْعِوَج‏ وَ لَبْسِ الْحَقِّ بِالْبَاطِلِ.

    شبهه(که از ارکان کفر است ) بر چهار شعبه است: اعجاب و خوش آمدن از زينت، و فريب دادن نفس، و توجيه كجروى‏ها، و پوشاندن حق به باطل

    كتاب سليم بن قيس الهلالي ؛ ج‏2 ؛ ص951

لينک هاي مفيد