Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 234218
تعداد بازدید : 331

علت عدم اعتراض به خلافت اولی سوال پاسخ

علت عدم اعتراض به خلافت اولی سوال پاسخ

علت عدم اعتراض به خلافت اولی سوال پاسخ

علت عدم اعتراض به خلافت اولی

سوال

چرا در خلافت ابوبكر هيچ كدام از اصحاب اعتراض نكردند حتى على(ع) مگر نه اينكه رسالت پيغمبر(ص) بوده چرا حضرت على(ع) تا جانش نبايست از اين امر پيروى مى كرد

پاسخ

در پاسخ به اين سوال ابتدا بايد ببينيد كه بعد از رحلت رسول خدا چه اتفاقاتى افتاد تا موجب غصب خلافت شد اين اتفاقات عملا راه هرگونه عكس العمل مفيد را از امام و خواص ايشان بازداشت. چون آن غاصبين كار خود را كرده بودند، هرچند كه امام و بعضى از ياران باوفايش بعد از دفن پيامبر و آگاهى از اين موضوع در اين مورد مقاومت هم نشان دادند اما اين مقاومت اثرى روى مردم دنيا پرست نگذاشت، حال به اصل ماجرا دقت كنيد:

پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله گروهى از لشكر اسامه جدا شدند و اجازه ندادند پيامبر ضمن يك سند كتبى على عليه السلام را به عنوان جانشين خود انتخاب كند، آنان، در حالى كه على عليه السلام و بنى هاشم سرگرم مراسم غسل پيغمبر بودند، جسد پيامبر را رها كرده و براى تعيين رئيس امّت در سقيفه بنى ساعده گرد آمدند مهاجرين وانصار در سقيفه هر كدام خود را لايق تر از ديگرى مى پنداشتند، مردم مكه مى گفتند: «اسلام در شهر ما و ميان ما آشكار شد، پيامبر از مردم ماست ما خويشاوندان او هستيم، ما پيش از شما اين دين را پذيرفته ايم پس زمامدار مسلمانان بايد از مهاجرين باشد.» انصار مى گفتند: «مكه دعوت پيامبر را نپذيرفت با او به مقابله و دشمنى پرداخت و اين ما بوديم كه پيامبر را يارى كرديم و اسلام را رونق بخشيديم و... پس زمامدار بايد از انصار باشد. و برخى ديگر از انصار گفتند يك امير از ما باشد و يك امير از مهاجرين اما ابوبكر اين رأى را نپذيرفت و روايتى جَعلى از پيامبر نقل كرد كه فرموده است: «الأئمه من قريش» اين حديث هر چند متن و سند آن داراى اعتبار نبود امّا انصار را ساكت كرد از سوى ديگر دشمنى ديرينه اوس و خزرج نيز در پيشبرد نظر مهاجران موثر واقع شد. (شهيدى، سيد جعفر، تاريخ تحليلى اسلام، تهران، مركز نشر دانشگاهى، چاپ دوم، 63، ص 92).

در جريان سقيفه، انصار كه به دنبال رياست سعد ابن عباده بودند شكست خوردند كه در اين ميان با بازى سياسى عمر، توافق كردند كه ابوبكر خليفه شود و بلافاصله با او بيعت كردند و بيشتر حاضران نيز از آنان پيروى نمودند و پس از خروج از سقيفه با شيوه هاى مختلف، از ديگران بيعت گرفتند و تلاشهاى حضرت على عليه السلام و زهرا سلام الله عليها و برخى از اصحاب پيامبر در برابر غاصبان خلافت راه به جايى نبرد و حكومت ابوبكر تثبيت شد. عده اى به بهانه اينكه با جماعت مسلمين نبايد مخالفت كرد مجبور به بيعت شدند و غاصبان با مغالطه و موعظه و تطميع و تهديد و قتل و ترور و جعل حديث بيعت اكثريت را در مدّت كوتاهى بدست آوردند كه بيعت كنندگان برخى از روى رغبت و برخى با بى ميلى و اجبار با ابوبكر بيعت كردند. (رشاد، على اكبر، دانشنامه امام على (ع)، تهران، فرهنگ و انديشه اسلامى، 1380، ج 8، صصص 405، 407، 455)

در اين انتخاب بنى هاشم و برخى از سران مهاجران و انصار و نخبگان با سابقه و فداكار پيامبر اسلام و على عليه السلام كه جان پيامبر صلى الله عليه و آله بوده و از طرف خداوند به مقام خلافت مسلمين و جانشينى رسول چنين منصوب شده بود، حضور نداشت و هم چنين بنى هاشم و عباس عموى پيامبر و سلمان و مقداد و عمار و ابوذر و... و بعد از متوجه شدن ايشان هم مقاومتشان به همان دلايلى كه عرض شد بى فايده بود.

اما اينكه چرا حضرت على (ع) در اين‏باره صبر كرد و در مقابل آنان تا پاى جان نايستاد؟ بايد گفت گاهى ممكن است چنين برداشتى صورت گيرد كه تنها راه رسيدن به حق، استفاده از شمشير و زور است و تنها مى‏توان با توسل به نيروى قهريه، بدون در نظر گرفتن شرايط و پيامدهايى كه ممكن است به دنبال داشته باشد، حق را ستاند اما سيره پيامبران و به ويژه پيامبر گرامى اسلام (ص) نشان مى‏دهد كه آن بزرگوار هرگز با توسل به زور به دنبال انجام رسالت و تبليغ دين نبوده‏اند و حتى در بسيارى از اوقات ستم‏ها و ظلم‏هاى روا شده بر خود و پيروانشان را تحمل كرده‏اند تا بتوانند به مصالحى كه آن را براى پيروانشان لازم تر مى‏دانسته‏اند، دست يابند.

پيامبر گرامى اسلام نيز كه اسوه حسنه ما مى‏باشد، همواره براى دستيابى به حق خود و پيروانشان تا آن زمان كه مجبور نمى‏شده‏اند، دست به شمشير نمى‏برده‏اند. و گاه مى‏شد كه آن حضرت انجام عملى را تا موعد مقرر آن به تأخير مى‏انداخت و يا به خاطر مصالح مسلمانان به پذيرش پيمان‏هاى ظالمانه‏اى تن مى‏داد.

مثلاً تمامى مفسران درباره آيه‏ «وَ أَنذِر عَشيِرَتَكَ الأَقرَبينَ»(1) اتفاق نظر دارند كه اين آيه در سال سوم بعثت نازل شده است و تا آن زمان هيچ يك از اقوام و خويشان پيامبر دعوت آن حضرت را از زبانشان نشنيده بودند و اين تأخير سه ساله به علت شرايط زمانى و مكانى ويژه بوده است. مثال ديگر اين كه در حدود سال ششم هجرت هنگامى كه پيامبر با كفار قريش پيمان صلحى را منعقد كرد، هنگام نگارش پيمان‏نامه آن حضرت، على (ع) را فرا خواند و فرمود: بنويس به نام خداوند بخشنده مهربان سهيل بن عمرو، نماينده كفار قريش، گفت: اين خدايى را كه تو مى‏گويى، من نمى‏شناسم و تنها بنويس به نام خدا پيامبر فرمود: همين را بنويس سپس پيامبر (ص) به على (ع) فرمود: بنويس اين قرارداد صلحى است بين رسول خدا و سهيل بن عمرو سهيل گفت: اگر بر پيامبرى تو شهادت مى‏داديم كه با تو نمى‏جنگيديم تنها نام خودت و پدرت را بنويس

در مفاد اين قرارداد چنين آمده بود كه به مدت ده سال بين مسلمانان و كفار جنگى در نگيرد. و هر شخصى از كفار به پيامبر پناهنده شود، بازگردانيده شود اما اگر از افراد پيامبر كسى به قريش پناهنده شد، بازگشت داده نخواهد شد.

مفاد اين پيمان‏نامه هر چند به نظر برخى از صحابه ظالمانه و غير قابل پذيرش بود، اما پيامبر براى حفظ مصالح امت اسلامى و اهدافى بسيار ژرف‏تر از انعقادِ يك پيمان صلح آن را پذيرفت.

حضرت على (ع) نيز با ملاحظه خطرهايى كه در صورت قيام او، جامعه اسلامى را تهديد مى‏كرد از قيام و اقدام مسلحانه خوددارى كرد، و با دشمنان خويش سازش نمود تا اصل اسلام محفوظ بماند. در اين جا به چند نمونه از خطرهاى جدى كه در آن دوران اسلام و مسلمانان را تهديد مى‏كرد، اشاره مى‏كنيم:

. 1 خطر مرتدين‏

بسيارى از گروه‏ها و قبايلى كه در سال‏هاى آخر عمر پيامبر مسلمان شده بودند، هنوز آموزش‏هاى لازم اسلامى را نديده بودند و نور ايمان كاملاً در دل آنها نفوذ نكرده بود. از اين‏رو هنگامى كه خبر درگذشت پيامبر اسلام در ميان آنان منتشر گرديد، گروهى از آنان پرچم «ارتداد» و بازگشت به بت‏پرستى را برافراشتند و عملاً با حكومت اسلام در مدينه مخالفت كرده، حاضر به پرداخت ماليات اسلامى نشدند. اينان با گردآورى نيروى نظامى، نظام نوپاى اسلامى را به شدت مورد تهديد قرار دادند. به همين جهت نخستين كارى كه حكومت جديد انجام داد، نبرد با مرتدان بود. در چنين موقعيتى كه دشمنان ارتجاعى اسلام، پرچم ارتداد را برافراشته و حكومت اسلامى را تهديد مى‏كردند، هرگز صحيح نبود كه امام (ع) پرچم ديگرى به دست گيرد و قيام نمايد.

حضرت على (ع) در يكى از نامه‏هاى خود به مردم مصر، به اين نكته اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد: «آن گاه كه پيامبر (ص) به سوى خدا رفت، مسلمانان پس از وى در كار حكومت با يكديگر درگير شدند. سوگند به خدا، نه در فكرم مى‏گذشت و نه در خاطرم مى‏آمد كه عرب خلافت را پس از رسول خدا (ص) از اهل بيت او بگرداند، يا مرا پس از وى از عهده‏دار شدن حكومت باز دارند. تنها چيزى كه نگرانم كرد شتافتن مردم به سوى فلان شخص (ابوبكر) بود. من دست باز كشيدم تا آن جا كه ديدم گروهى از اسلام بازگشته، مى‏خواهند دين محمد (ص) را نابود سازند. پس ترسيدم كه اگر اسلام و طرفدارنش را يارى نكنم (و دست به قيام بزنم)، رخنه‏اى در آن ببينم يا شاهد نابودى آن باشم، كه مصيبت آن بر من سخت‏تر از رها كردن حكومت برشماست، كه حكومت كالاى چند روزه دنياست....

. 2 خطر مدعيان دروغين نبوت‏

علاوه بر خطر مرتدين، مدعيان نبوت و پيامبرانى دروغين مانند «مسيلمه»، «طليحه»، «سجاح» نيز در صحنه ظاهر شده، هر كدام طرفداران و نيروهايى دور خود گرد آوردند و قصد حمله به مدينه را داشتند كه با همكارى و اتحاد مسلمانان پس از زحماتى فراوان نيروهاى آنان شكست خوردند.

. 3 خطر روميان‏

خطر حمله احتمالى روميان نيز مى‏توانست مايه نگرانى ديگرى براى جبهه مسلمانان باشد، زيرا تا آن زمان مسلمانان سه بار با روميان درگير شده بودند. از همين روى روميان مسلمانان را براى خود خطرى جدى تلقى مى‏كردند و در پى فرصتى بودند كه به مركز اسلام حمله كنند. اگر حضرت على (ع) دست به قيام مسلحانه مى‏زد، با تضعيف جبهه داخلى مسلمانان، بهترين فرصت به دست رومى‏ها مى‏افتاد كه از اين ضعف استفاده كنند.

لذا در چنين شرايطى سكوت حضرت على (ع) همانند سكوت پيامبر است كه گاهى براى مصلحت يا رفع فتنه سكوت مى‏نمود مانند جريان طلب نمودن كاغذ و قلم در واپسين روزهاى حيات حضرت رسول (ص) كه بعضى از حاضران گفتند: «اِنَّ رسول اللَّه (ص) يَهْجر»(2) پيامبر هذيان مى‏گويد، يا به قولى: «قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ»(3) درد بر او غالب شده است و بيهوده حرف مى‏زند. تا جايى كه حضرت دستور فرمودند همه از خانه بيرون بروند و از نوشتن صرف‏نظر كردند و سكوت فرمود.

امير مؤمنان على بن ابى‏طالب (ع) نيز به خاطر مصالح و رفع فتنه و جلوگيرى از نابود شدن اسلام سكوت كردند. ابو طفيل مى‏گويد: در روز شورا من در كنار آن خانه- محل شوراى شش نفره- بودم كه سر و صدا از اندرون بلند شد. شنيدم كه امام على (ع) مى‏فرمود: «زمانى مردم با ابوبكر بيعت كردند به خدا قسم كه من از او سزاوارتر بودم و حق با من بود اما در عين حال اطاعت كردم تا مبادا مردم كافر شوند و گردن يكديگر را با شمشير بزنند. سپس ابوبكر براى عمر بيعت گرفت، در حالى كه به خدا قسم من سزاوارتر بودم ولى باز هم اطاعت كردم كه مبادا مردم كافر شوند و امروز شما مى‏خواهيد با عثمان بيعت كنيد، اما به خدا سوگند، من رضايت نمى‏دهم و اطاعت نمى‏كنم».

در نهج‏البلاغه نيز مى‏خوانيم كه آن حضرت فرمود: «من رداى خلافت را رها ساختم و دامن خود را از آن درپيچيدم و كنار رفتم، در حالى كه در اين انديشه فرو رفته بودم كه آيا با دست تنها و بدون ياور به پا خيزم و حق خود و مردم را بگيرم و يا در اين محيط پر خفقان و ظلمتى كه پديد آورده‏اند، صبر كنم؟ محيطى كه پيران را فرسوده، جوانان را پير و مردان با ايمان را تا واپسين دم زندگى به رنج وا مى‏دارد. عاقبت ديدم بردبارى و صبر، به عقل و خرد، نزديك‏تر است، لذا شكيبايى ورزيدم، ولى به كسى مى‏ماندم كه خار در چشم و استخوان در گلو دارد، با چشم خود مى‏ديدم ميراثم را به غارت مى‏برند».(4)

امام (ع) به صبر خود در برابر انحراف خلافت اسلامى از مسير اصلى خود به منظور حفظ اساس اسلام در موارد ديگر نيز اشاره نموده است. از آن جمله در آغاز خلافت عثمان كه رأى شورا به نفع عثمان تمام شد و قدرت به دست وى افتاد، امام رو به ديگر اعضاى شورا كرد و فرمود: «خوب مى‏دانيد كه من از همه كس به خلافت شايسته‏ترم. به خدا سوگند، تا هنگامى كه اوضاع مسلمين روبه راه باشد و در هم نريزد و به غير از من به ديگرى ستم نشود، همچنان مدارا خواهم كرد».(5)

آرى، حضرت على (ع) در برابر خلافت خلفا قيام نكرد، تا زحمت‏هاى 23 ساله پيامبر و خون شهدايى چون حمزه، جعفر طيار و... به هدر نرود. ايشان از خلافت خود جهت حفظ اسلام صرف نظر كردند تا اصل اسلام باقى بماند.

(1) سوره شعرا، آيه. 214
000 (2) صحيح مسلم، ج 5، ص 76، (دارالفكر، بيروت).
000 (3) صحيح مسلم، همان صحيح بخارى، ج 7، ص 9، (دارالفكر، بيروت).
000 (4) نهج‏البلاغه، صبحى صالح، خطبه. 3
000 (5) نهج‏البلاغه، صبحى صالح، خطبه. 74

منبع:cd پرسمان 3

علت ,اعتراض ,خلافت ,ابوبكر ,صبر ,عثمان ,مسلمين

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

حديث

    وَ قَالَ الصَّادِقُ ع ثَلَاثَةٌ لَا يَضُرُّ مَعَهُمْ شَيْ‏ءٌ الدُّعَاءُ عِنْدَ الْكُرُبَاتِ وَ الِاسْتِغْفَارُ عِنْدَ الذَّنْبِ وَ الشُّكْرُ عِنْدَ النِّعْمَة إرشاد القلوب إلى الصواب ج‏1 84 الباب الحادي و العشرون في الذكر و المحافظة عليه

    حضرت صادق عليه السّلام فرمود: سه چيز است كه با آنها چيزى زيان نميرساند دعا در گرفتاريها و غمها استغفار هنگام گناه كردن و شكر هنگام نعمت‏

لينک هاي مفيد