Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 271833
تعداد بازدید : 58

توسّل در روايات‏ اهل سنت

توسّل در روايات‏ اهل سنت

توسّل در روايات‏ اهل سنت بيهقى يكى از دانشمندان اهل سنّت بخارى در كتاب خويش سمهودى، از بزرگان اهل سنّت، در كتابش‏ «وفاء الوفاء» ابن حجر از علماء معروف اهل سنّت، كه فردى بسيار متعصّب است منافات نداشتن توسل با توحيد

توسّل در روايات‏ اهل سنت

توسّل‏ در روايات شيعه و اهل‏ سنّت‏ بطور گسترده مطرح شده است. به برخى از اين روايات، كه در منابع عامّه آمده، اشاره مى‏شود:

1. بيهقى يكى از دانشمندان اهل سنّت، از أنس- خادم مخصوص پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم- چنين نقل مى‏كند:

«در حال حيات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم عربى به خدمت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم رسيد و با اين اشعار حاجت خويش را به عرض مبارك آن حضرت رساند:

اتَيْناكَ وَ الْعُذْراءُ يُدْمى‏ لِبانَها وَ قَدْ شَغَلَتْ امُّ الصَّبِىَّ عَنِ الطِّفْلِ‏

وَ لَيْسَ لَنا الَّا الَيْكَ فِرارُنا وَ ايْنَ فِرارُ الْخَلْقِ الَّا الَى الرُّسُلِ‏

اى پيامبر خدا! از بيابان آمده‏ايم در حالى كه خشكسالى ما را بيچاره نموده است.

از فرط خشكسالى به جاى شير در پستان زنان شيرده خون جارى شده است. نه در پستان زنان شير است و نه در زراعت‏ها آب. به تو پناه آورده‏ايم و پناهى جز پيامبر خدا براى ما نيست.

وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عرض حال سوزناك اين مرد عرب را شنيد، بسيار متأثّر شد و به سوى مسجد حركت كرد. از شدّت تأثّر و ناراحتى، عباى حضرت بر روى زمين كشيده مى‏شد؛ حضرت بر فراز منبر قرار گرفت و دست به دعا برداشت؛ آن قدر دعا كرد كه بارش باران رحمت شروع شد و بدين وسيله مردم از خشكسالى و قحطى آب، نجات يافتند.»[1]

طبق اين روايت، مرد عرب در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به آن حضرت متوسّل شد و رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم او را از اين كار نهى نكرد.

2. بخارى در كتاب خويش، روايتى در اين زمينه نقل مى‏كند:

مردم در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مبتلا به خشكسالى شدند، براى رفع اين مشكل به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم متوسّل شدند، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دعا كرد و باران رحمت نازل شد، وقتى باران آمد، پيامبر فرمود:

لَوْ كانَ أَبُو طالِبٍ حَيّاً لَقَرَّتْ عَيْناهُ‏[2]

اگر ابو طالب زنده بود، چشمانش به خاطر اين دعا و نزول باران روشن مى‏شد.

اين جمله پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اشاره به دعاى بارانى دارد كه قبل از بعثت پيامبر توسّط حضرت ابو طالب انجام شد و باران رحمت بر مردم نازل شد. ابو طالب در آن زمان قنداقه پيامبر را به دست مى‏گيرد و او را واسطه قرار مى‏دهد و خدا را به قنداقه آن حضرت قسم مى‏دهد تا باران بر مردم نازل شود و دعاى او مستجاب مى‏شود و مردم از خشكسالى نجات مى‏يابند. سپس ابو طالب در اين باره شعرى مى‏گويد، كه‏ بيت اوّل آن به شرح زير است:

وَ ابْيَضُ يُسْتَسْقَى الْغَمامُ بِوَجْهِه ثَمالُ الْيَتامى‏ عِصْمَةٌ لِلْأَرامِلِ‏[3]

پيامبر سفيد چهره‏اى است كه به نور جمالش باران مى‏طلبند، پناهگاه يتيمان و حمايت كننده بيوه‏زنان است.

خلاصه اين كه، طبق اين روايت مردم قبل از بعثت و پس از بعثت به آن حضرت متوسّل شدند و نتيجه گرفتند و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نه تنها آن‏ها را از اين كار منع نكرد، بلكه به نيكى از آن ياد نمود، حتّى از ديگران خواست كه ادامه اشعار ابو طالب را كه به مناسبت داستان باران سروده بود، بخوانند و حضرت على عليه السلام اين كار را بر عهده گرفت.

3. سمهودى، از بزرگان اهل سنّت، در كتابش‏ «وفاء الوفاء» داستانى از مالك، يكى از امامان چهارگانه اهل سنّت، و منصور دوانيقى خليفه عبّاسى، به شرح زير نقل مى‏كند:

«منصور به منظور زيارت قبر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم به همراه خدمه و محافظين خود به مسجد النّبى آمده بود؛ مالك هم در آنجا مشغول زيارت بود؛ منصور مرتّب به همراهان خود با صداى بلند امر و نهى مى‏كرد. اين مطلب باعث شد كه مالك اعتراض كند؛ وى خطاب به منصور گفت: چرا اين قدر سر و صدا مى‏كنى، مگر نمى‏دانى اينجا كجاست؟ مگر اين آيه شريفه را نخوانده‏اى:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ‏[4]

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! صداى خود را فراتر از صداى پيامبر نكنيد، و در برابر او بلند سخن مگوييد (و داد و فرياد نزنيد) آن‏گونه كه بعضى از شما در برابر بعضى بلند صدا مى‏كنند، مبادا اعمال شما نابود گردد در حالى كه نمى‏دانيد!

منصور گفت: پيامبر كه زنده نيست، اين آيه مربوط به زمان حيات آن حضرت است!

مالك گفت: «حُرْمَتُهُ مَيِّتاً كَحُرْمَتِه‏ حَيّاً[5]؛ احترام پيامبر پس از مرگ، همانند احترامش در زمان حيات لازم و واجب است.»

طبق اين سخن، احترام پيامبر در حيات و ممات لازم است و توسّل به آن حضرت نيز در هر حال جايز مى‏باشد.

4. ابن حجر از علماء معروف اهل سنّت، كه فردى بسيار متعصّب است، در كتاب‏ الصّواعق المحرقه‏، اعترافات جالبى به نفع تشيّع دارد. از جمله اين اعترافات، شعرى است كه از امام شافعى نقل مى‏كند، به اين شعر توجّه كنيد:

آلُ النَّبِىِّ ذَريعَتى وَ هُمْ الَيْهِ وَسيلَتى‏

ارْجُوا بِهِمْ اعْطى‏ غَدا بِيدِ الْيمْنى صَحيفَتى‏[6]

آل پيامبر واسطه من در پيشگاه خداوند و وسيله توسّلم براى حلّ مشكلات هستند. اميدوارم به واسطه توسّل به آن بزرگواران، در روز قيامت نامه اعمالم را به دست راستم بدهند.

نتيجه اين كه، توسّل به بزرگان دين و چيزهاى مقدّس مانند قرآن كريم هيچ منافاتى با توحيد افعالى ندارد و در آيات قرآن و روايات بطور روشن مطرح شده و مسلمانان نسبت به آن ترغيب و تشويق شده‏اند.[7]

 

توسّل‏، موضوعى است كه در كتب بسيارى از اهل‏ سنّت‏ مثل «صواعق» ابن حجر، «سنن» بيهقى، «صحيح» دارمى و «وفاء الوفاء» درباره‏ى آن روايت نقل شده است. ضمناً آيات 64 سوره‏ى نساء، 97 سوره‏ى يوسف و 114 سوره‏ى توبه نيز مى‏تواند سند توسّل باشد.[8]

منافات نداشتن توسل با توحيد

پيروى از پيامبر (ص) و ائمه (ع) وبهره مندى از شفاعتشان و سوگند دادن خداوند به مقام والاى آنان- كه نشانه علاقه به آنان و اهميت دادن به مقام و مكتبشان است- جزء مفهوم گسترده توسّل است. البته منظور، اين نيست كه بطور مستقل و بدون توجه به خداى متعال، چيزى از آنان بخواهيم. از آيات ديگر قرآن نيزاستفاده مى شود كه توسل، با توحيد، منافات ندارد؛ از جمله در سوره نساء، آيه 64 چنين مى خوانيم:

«وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً»

اگر آنان هنگامى كه بر خويشتن، ستم كردند، نزد تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى‏خواستند و پيامبر (ص) نيز برايشان آمرزش مى طلبيد، خدا را توبه پذير و رحيم مى‏يافتند.

جالب است كه على رغم تلاش گسترده وهابيان، درجهت مخدوش نشان دادن چهره توسّل‏، تعدادى از دانشمندان برجسته اهل‏ سنت‏، آن را مورد تأييد قرار داده اند.[9][10]

توسّل ,روايات,اهل سنت ,بيهقى ,دانشمندان ,بخارى ,سمهودى,وفاء الوفاء,ابن حجر ,متعصّب ,الصّواعق المحرقه,توحيد

 

 



[1] كشف الارتياب، صفحه 310؛ مشروح مباحث مربوط به نماز باران را در كتاب ما« تحقيقى پيرامون نماز باران» مطالعه فرماييد.

[2] كشف الارتياب، صفحه 310.

[3] كشف الارتياب، صفحه 311.

[4] سوره حجرات، آيه 2.

[5] وفاء الوفاء، جلد 1، صفحه 422( به نقل از كشف الارتياب، صفحه 317).

[6] الصّواعق المحرقه( به نقل از كشف الارتياب، صفحه 319).

[7] مكارم شيرازى، ناصر، آيات ولايت در قرآن، ص   261

[8] قرائتى، محسن، تفسير نور، 10جلد، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن -    ج‏2  ص  287

[9] - وفاء الوفاء، ج 4، ص 1371، بيروت و التوصل الى حقيقة التوسل، ص 329.

[10] جمعى از نويسندگان، تعاليم قرآنى، 6جلد، سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، نمايندگى ولى فقيه، اداره آموزش هاى عقيدتى سياسى ج‏2    47

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

حديث

    قال علی علیه السلام : وَ الشُّبْهَةُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ: إِعْجَابٍ بِالزِّينَةِ وَ تَسْوِيلِ النَّفْسِ وَ تَأْوِيلِ الْعِوَج‏ وَ لَبْسِ الْحَقِّ بِالْبَاطِلِ.

    شبهه(که از ارکان کفر است ) بر چهار شعبه است: اعجاب و خوش آمدن از زينت، و فريب دادن نفس، و توجيه كجروى‏ها، و پوشاندن حق به باطل

    كتاب سليم بن قيس الهلالي ؛ ج‏2 ؛ ص951

لينک هاي مفيد