Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 31100
تعداد بازدید : 2690

شيوه‏هاى مقابله با فشار روانى و اضطراب‏ و استرس ( عامل دوم : پیوند درونی با خدواند و رفع نگرانی ها و استرسها

شيوه‏هاى مقابله با فشار روانى و اضطراب‏ و استرس ( عامل دوم : پیوند درونی با خدواند و رفع نگرانی ها و استرسها

شيوه‏هاى مقابله با فشار روانى و اضطراب‏ و استرس ( عامل دوم : پیوند درونی با خدواند و رفع نگرانی ها و استرسها)
ویژگی های شفا بخشی قرآن
فرق ميان شفاء و رحمت‏
توصیف زیبای علی علیه السلام از قرآن کریم
روش‏هاى شناختى مقابله با تنيدگى‏
بعضى از دستورات سوره ى محمد صلى الله عليه و آله در به دست آوردن بصيرت
توكل بر خدا و حقيقت توكل و فلسفه آن‏ و اسباب و پیشنیازهای توکل
روشهاى معنوى- عاطفى مقابله با تنيدگى‏
عوامل اضطراب درون
نقش دعا در رفع نگرانی ها
توسل به ائمه معصومين (ع) و اولياى خدا
بهترين چيزى كه به وسيله آن مى‏توان به خدا نزديك شد
اصول بهداشت روانى‏

شيوه‏هاى مقابله با فشار روانى و اضطراب‏ و استرس ( عامل دوم : پیوند درونی با خدواند و رفع نگرانی ها و استرسها   )                                                                             

بى گمان حفظ و ارتقا بهداشت روان نيازمند آگاهى از قاعده مندى‏هاى علمى در اين قلمرو است. اصول بهداشت و سلامت روانى از اين حيث كه مى‏توانند مبناى كار و عمل در اين زمينه قرار گيرند، بسيار حائز اهميت‏اند.

 افراد مى‏توانند از آنها به عنوان دستورالعمل براى تصميم گيرى، برنامه ريزى، و حل مشكلات روزمره استفاده كنند، به علاوه، فرآيند پيشگيرى از اختلالات روانى در چارچوب بهداشت روان مبتنى بر اتخاذ تصميماتى بر اساس يك سلسله اصول است كه آگاهى از آنها مى‏تواند ما را در اين باره مدد رساند.و بر این هستیم که انشاالله این دستورالعملها را از قرآن کریم بهره بگیریم.

در بخش شيوه‏هاى مقابله با فشار روانى و اضطراب‏ لازم است به چهار نکته اشاره کنیم:

نکته اول:

افراد بسيارى در معرض رويدادهاى فشارزاى مشابه قرار مى‏گيرند، ولى كسانى ممكن است در برابر مشكلات و فشارها ناتوان و مستأصل شوند و سلامتى‏شان به خطر افتد و در برابر سختى‏ها و مشكلات فرسوده شوند و آثار پيرى زودرس در آنان نمايان گردد.

نکته دوم:

 از سوى ديگر، بعضى افراد در برابر تمام سختى‏ها استوار هستند و مشكلات فراوان زندگى را با موفقيت‏ پشت سر مى‏گذارند، با وجود فشارهاى زندگى، خوش‏رو هستند و به رفتار معمول و مناسب خود با مردم ادامه مى‏دهند، به طورى كه تصور مى‏شود گويا هيچ مشكل و ناراحتى ندارند.

نکته سوم:

مى‏دانيم بسيارى از سختيها، فشارها و اضطراب‏ها در زندگى اجتناب ناپذيرند،  لكن نكته مهم آن است كه چگونه مى‏توان بصورت منطقى با آنها مقابله كرد و اصولًا چرا برخى افراد در برخورد با تنيدگى‏ها و سختيها سالم و بانشاط مى‏مانند.

نکته چهارم:

اقتضاى خاتميت دين مبين اسلام آن است كه دستور العمل‏هاى حيات بخش و نورانى آن جاودانه باشد تا در زمان‏هاى مختلف و فرهنگ‏هاى گوناگون، مسائل پيچيده انسان و جوامع انسانى را پاسخ گويد.

به هر حال در متن تعاليم اسلامى، روش‏هايى براى مقابله با تنيدگى و مشكلات و ايجاد سازگارى منطقى و بهنجار با فشارها و سختى‏ها توصيه شده است كه مى‏توان آنها را در سه بخش روشهاى شناختى، روشهاى رفتارى و روشهاى عاطفى- معنوى طبقه بندى كرد.

 

روشهاى شناختى

منظور از روشهاى شناختى شيوه‏هايى است كه با شناخت‏ها، باورها و عقايد افراد سرو كار دارد. در اين روشها، فرد با استفاده از نظام شناختى در صدد مقابله با تنيدگى‏ها بر مى‏آيد و به كمك توانايى فكرى و ذهنى خود، با مشكل برخورد مى‏كند. گرچه شناختها و اعتقادات در رفتار جلوه گر مى‏شود، ولى نحوه اثر گذارى آنها، به ساز و كار شناختى افراد مربوط مى‏گردد. درروشهاى شناختى، بر شناخت فرد از جهان و زندگى انسان تاكيد مى‏شود .

 

روشهاى رفتارى

در روشهاى رفتارى، دستورات و توصيه‏هاى عملى، از جمله آداب برخورد و رفتار متقابل و تاثير آنها در مقابله با سختى‏ها بررسى مى‏شود .

 

روشهاى معنوى

 در روشهاى معنوى  (عبادات)، فرد نوعى ارتباط عاطفى با خدا و اولياى الهى بر قرار مى‏كند.

بعد از چهار نکته فوق لازم است بعضی از عوامل در روشهاى فوق را که پیوند ما را با خداوند قوی می کند و در رفع اضطراب و استرس می تواند نقش آفرینی کند از آیات قرآن کریم بیان کنیم:

خداوند قرآن را شفا خوانده است:

وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ. (اسراء: 82)

ما آنچه از قرآن مى‏فرستيم شفاى دل و رحمت الهى براى اهل ايمان است.

قرآن درمان حقيقى است. قرآن شفاى دردهايى است كه چه بسا از محدوده بيماريهاى شناخته شده روانى خارج است..[1]               

با آنكه قرآن براى هدايتِ همه است «هُدىً لِلنَّاسِ» «بقره  185 » ولى تنها كسانى از اين نور بهره مى‏برند كه پنجره‏ى روح خود را به سوى آن باز كنند و لجاجت و عناد را كنار گذاشته، با روحى سالم به سراغ قرآن روند «هُدىً لِلْمُتَّقِينَ» « بقره، »و لذا لجوجانِ بيماردل را جز خسارت نمى‏افزايد. مانند باران كه وقتى بر مردارى ببارد، بوى تعفّن برخيزد، هر چند باران زلال و پاك است‏                    

 

ویژگی های شفا بخشی قرآن

1)      شفاى قرآن با شفاى داروهاى مادّى تفاوت‏هاى زيادى دارد.

2)      داروى قرآن، ضررى را به دنبال ندارد،

3)      كهنه نمى‏شود و تاريخ مصرف ندارد.

4)       شفا يافته‏ى قرآن عامل شفاى ديگران مى‏شود.

5)      در نسخه‏ى شفاى قرآن اشتباه نيست،

6)      هميشه و در اختيار همه است،

7)      طبيب اين دارو، هم ما را مى‏شناسد، هم دوستمان دارد و هم نتيجه‏ى نسخه‏اش ابدى است،

8)      نسخه و داروى او هم مشابه ندارد.

9)      خداوند رحمت را بر خود لازم نموده است: «كَتَبَ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» « انعام، 12.» و پيامبرش را براى جهانيان، رحمت قرار داده است، «رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ» « انبياء، 107.» هم امّتش نسبت به هم رحمت دارند، «رُحَماءُ بَيْنَهُمْ» « فتح، 29.» و هم كتابش رحمت است. «شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ»[2]


 

فرق ميان شفاء و رحمت‏

مى‏دانيم" شفا" معمولا در مقابل بيماريها و عيبها و نقصها است، بنا بر اين نخستين كارى كه قرآن در وجود انسانها مى‏كند همان پاكسازى از انواع بيماريهاى فكرى و اخلاقى فرد و جامعه است.

پس از آن مرحله" رحمت" فرا مى‏رسد كه مرحله تخلق به اخلاق الهى، و جوانه زدن شكوفه‏هاى فضائل انسانى در وجود افرادى است كه تحت تربيت قرآن قرار گرفته‏اند.

به تعبير ديگر" شفا" اشاره به" پاكسازى"، و" رحمت" اشاره به" نو سازى" است، و يا به تعبير فلاسفه و عرفاء اولى به مقام" تخليه" اشاره مى‏كند و دومى به مقام" تحليه".[3]

يك داروى مؤثر براى همه دردهاى اجتماعى و اخلاقى‏

بدون شك بيماريهاى روحى و اخلاقى انسان، شباهت زيادى با بيماريهاى جسمى او دارد، هر دو كشنده است، هر دو نياز به طبيب و درمان و پرهيز دارد، هر دو گاهى سبب سرايت به ديگران مى‏شود، هر دو بايد ريشه يابى شوند و پس از شناخت ريشه اصلى بايد به درمان هر دو پرداخت.

 هر دو گاهى به مرحله‏اى ميرسند كه غير قابل علاجند ولى در بيشتر موارد مى‏توان آنها را درمان كرد.

چه تشبيه جالب و پر معنى و پرمايه‏اى؟ آرى قرآن نسخه حياتبخشى است براى آنها كه مى‏خواهند با ضعفهای خود مبارزه کنند.

قرآن نسخه شفابخشى است براى بر طرف ساختن ضعفها و زبونى‏ها و ترسهاى بى دليل. اختلافها و پراكندگيها.

در آيه 57 سوره يونس مى‏خوانيم: قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ: از سوى پروردگارتان اندرز و شفا دهنده دلها نازل شد".[4]

 

 

على علیه السلام در سخن بسيار جامع خود در نهج البلاغه اين حقيقت را با شيواترين عبارات بيان فرموده است:

وَ اعْلَمُوا أَنَّ هَذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ ...  فَاسْتَشْفُوهُ‏ مِنْ‏ أَدْوَائِكُمْ‏ وَ اسْتَعِينُوا بِهِ عَلَى لَأْوَائِكُمْ فَإِنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنْ أَكْبَرِ الدَّاءِ وَ هُوَ الْكُفْرُ وَ النِّفَاقُ وَ الْغَيُّ وَ الضَّلَالُ[5]

 " بدانید که این قرآن کریم :

1)      ( برترین) نصیحت کننده است .....

2)      از اين كتاب بزرگ آسمانى براى بيماريهاى خود شفا بخواهيد

3)      و براى حل مشكلاتتان از آن يارى بطلبيد، چرا كه در اين كتاب درمان بزرگترين دردها است: درد كفر و نفاق و گمراهى و ضلالت"  

و اين است سرانجام كار كسانى كه نسخه شفا بخش در خانه‏هاشان باشد و براى شفاى دردهاى خود دست به سوى كسانى دراز كنند كه از آنها بيمارترند! قرآن نه فقط شفا مى‏بخشد، بلكه بعد از بهبودى يعنى در دوران نقاهت بيماران را با پيامهاى گوناگونش تقويت مى‏كند چرا كه بعد از" شفا"،" رحمت" است.

جالب اينكه داروهاى دردهاى جسمانى غالبا اثرهاى نامطلوبى روى ارگانهاى بدن مى‏گذارند تا آنجا كه در حديث معروفى آمده:" هيچ دارويى نيست مگر اينكه خود سرچشمه بيمارى ديگر است" (ما من دواء الا و يهيج داء« سفينة البحار ».

اما اين داروى شفابخش هيچگونه اثر نامطلوب روى جان و فكر و روح آدمى ندارد، بلكه به عكس تمام آن خير و بركت است.

در يكى از عبارات نهج البلاغه توصیف زیبای علی علیه السلام را برای قرآن مى‏خوانيم که بعضی از آنها را که در رفع اضطرابها و نگرانی ها دخالت دارد ذکر می کنیم:

1)      وَ شِفَاءً لَا تُخْشَى‏ أَسْقَامُهُ

شفا دهنده‏اى است كه بيمارى‏هاى وحشت انگيز را بزدايد،

2)      وَ عِزّاً لَا تُهْزَمُ أَنْصَارُه ....‏قدرتى است كه ياورانش شكست ندارند،

3)      كوهسار زيبايى است كه از آن نمى‏گذرند.

4)      و باران بهارى براى قلب فقيهان‏

5)      قرآن دارويى است كه با آن بيمارى وجود ندارد،

6)       نورى است كه با آن تاريكى يافت نمى‏شود،

7)       ريسمانى است كه رشته‏هاى آن محكم،

8)       پناهگاهى است كه قلّه آن بلند،

9)       و توان و قدرتى است براى آن كه قرآن را برگزيند،

10)  محل امنى است براى هر كس كه وارد آن شود،

11)  راهنمايى است تا از او پيروى كند،[6]

كافى است يك ماه خود را متعهد به پيروى از اين نسخه شفابخش كنيم، فرمانش را در زمينه علم و آگاهى و عدل و داد و تقوى و پرهيزگارى، اتحاد و صميميت، از خود گذشتگى و جهاد و ... پذيرا گرديم، خواهيم ديد به سرعت نابسامانيهامان سامان مى‏يابد.(و همچنین منشاء بسیاری از اضظراب و استرسها عمل نکردن به دستورات قران کریم است ) و ذكر اين نكته نيز ضرورت دارد كه اين نسخه مانند نسخه‏هاى ديگر وقتى مؤثر است كه به آن عمل شود و الا صد بار اگر بهترين نسخه‏هاى شفا بخش را بخوانيم و روى سر بگذاريم ولى به آن عمل نكنيم، نتيجه‏اى نخواهيم گرفت.[7]

 

 

روش‏هاى شناختى مقابله با تنيدگى‏

بعضی از روشهای شناختى مقابله با تنيدگى راکه  جنبه ارتباط معنوی و پیوند با خداوند است بیان می کنیم :

1)      ايمان به خدا

2)      بينش فرد نسبت به وقوع سختيها

3)      توكل به خدا

4)      اعتقاد به مقدرات الهى‏

 

ايمان به خدا:

یکی از آیاتی که نقش ایمان را در مصیبتها و مقدرات الهی بیان می کند آیه زیر است که خداوند می فرماید:

قُلْ لَنْ يُصيبَنا إِلاَّ ما كَتَبَ اللَّهُ لَنا هُوَ مَوْلانا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ [8]

بگو: هرگز ما را جز آنچه خدا (در لوح محفوظ) برايمان نوشته و مقرر داشته (از پيروزى و شكست و غيره) نخواهد رسيد او سرپرست و ياور ماست و همه مؤمنان بايد بر خدا توكل نمايند.

شك نيست كه سرنوشت ما تا آنجا كه با كار و كوشش و تلاش ما مربوط است به دست خود ما است و آيات قرآن نيز با صراحت اين موضوع را بيان مى‏كند مانند (وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى‏):" انسان بهره‏اى جز سعى و كوشش خود ندارد" (سوره نجم آيه 39) و (كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ):" هر كس در گرو اعمال خويش است" (سوره مدثر آيه 38) و آيات ديگر. (هر چند تاثير تلاش و كوشش نيز از سنن الهى و به فرمان اوست).

ولى در بيرون دايره تلاش و كوشش ما و آنجا كه از حريم قدرت ما خارج است، دست تقدير تنها حكمران است، و آنچه به مقتضاى قانون عليت كه منتهى به مشيت و علم و حكمت پروردگار مى‏شود مقدر شده است انجام‏پذير خواهد بود.

منتها افراد با ايمان و خداپرست كه به علم و حكمت و لطف و رحمت او مؤمن هستند همه اين مقدرات را مطابق" نظام احسن" و مصلحت بندگان مى‏دانند، و هر كس بر طبق شايستگيهايى كه اكتساب كرده است مقدراتى متناسب آن دارد[9]

در تعاليم اسلام با نگرش خاصى به هستى مواجهيم. در اين ديدگاه خداوند خالق و محور هستى است و همه امور حول اين محور قرار گرفته اند. همه موجودات، آفريده و تحت قدرت و ربانيّت اويند و هر چه خير و نيكى به افراد مى‏رسد از جانب خداست. به اعتقاد فرد مؤمن، وقوع حوادث در جهان بر اساس حكمت است و بر هيچ موجودى ستمى نمى‏شود.( و این دیدگاه استرس انسان را در برابر ناملایمات کم می کند)

وجود عنصر ايمان در فرد مؤمن، نحوه تفكر و شيوه زندگى او را با ساير انسان‏ها متفاوت مى‏سازد و برخورد او را با رويداردهاى طبيعى و اجتماعى تحول مى‏بخشد. او از نظر روانى با اينكه برآوردى صحيح از توانمندى‏هايش دارد و از آنها استفاده مى‏كند، متكى بر موجودى است كه علم، قدرت و خير خواهى بى نهايت دارد. با وجود چنين اعتقاد و ايمانى، احساس بى نيازى و آرامش به فرد دست مى‏دهد كه ديگر هيچ عاملى موجب ترس، اندوه و اضطراب و تزلزل او نمى‏شود. مؤمن چون معتقد است كه خداوند بر دل او آرامش نازل مى‏كند. و هيچ گاه انسان را رها نكرده و درهمه احوال يارى اش مى‏نمايد، رابطه متقابل خود را با خداوند استمرار مى‏بخشد و همين امر موجب تقويت روانى او مى‏شود. انسانى كه در اين فضا زندگى مى‏كند، هيچ گاه مشكلات او را از پاى در نمى‏آورد، دچار اضطراب و اندوه نمى‏شود و در نتيجه، كم‏تر به آسيب‏هاى جسمى ناشى از تنيدگى‏ها و فشارهاى روانى مبتلا مى‏گردد.

لازم است در این قسمت ابزار و وسایل ایمان را از یک روایت بسیار شریف و نورانی بیان کنیم :

 و قال النبيّ صلّى اللّه عليه و آله: لا بدّ للمؤمن من أربعة أشياء: پیامبر گرامی فرمودند هر مومنی ( برای تکمیل ایمانش ) نیاز به چهار وسیله دارد:

1)      دابّة فارهة : مرکب قوی

2)       و دار واسعة : خانه وسیع

3)       و ثياب جميلة: لباس قیمتی

4)       و سراج منير: چراغ پرنور

 قالوا: يا رسول اللّه، ليس لنا ذلك، فما هي؟گفته شد یا رسول الله ایو وسایل را نداریم چیست آن وسایل؟

قال صلّى اللّه عليه و آله: پیامبر گرامی فرمود:

1)      أمّا الدابّة الفارهة فعقله: اما مرکب قوی عقل اوست .

2)      و أمّا الدار الواسعة فصبره: و اما خانه وسیع او صبرش است.

3)       و أمّا الثياب الجميلة فحياءه: و اما لبسا قیمتی و زیبای او حیا و عفت اوست.

4)      و أمّا السراج المنير فعلمه. .و اما چراغ پر نور او علمش است.[10]

 

 بينش فرد نسبت به وقوع مشكلات و سختى‏ها:

خداوند در سوره نحل آیه 78 نعمت ابزار شناخت را بیان فرموده است :

(وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ). " گوش و چشم و عقل در اختيار شما گذارد"

تا اين نعمتهاى بزرگ را درك كنيد، و حس شكرگزارى شما در برابر بخشنده اينهمه موهبت تحريك گردد" شايد شكر او را بجاى آوريد" (لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ).و بالاترین شکر ، شکر در برابر بلاها نو گرفتاریهاست چرا که در سجده  زیارت عاشورا می خوانیم  اللَّهُمَ‏ لَكَ‏ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ عَلَى مُصَابِهِمْ [11] ‏و نمی گوییم حَمْدَ الصابرین و این دلیل بر این است که باید در برابر ناگواریها ی حکمتبار شاکر باشیم که بالاترین درجه صبر است

بدون شك هرگز عالم خارج به درون وجود ما راه نمى‏يابد، بلكه تصوير و ترسيم و اشكالى از آن با وسائلى در روح ما نقش مى‏بندد، و به اين ترتيب هميشه شناخت ما نسبت به جهان خارج به وسيله ابزارى صورت مى‏گيرد كه او همه مهمتر سمع و بصر (چشم و گوش) است.

اين ابزار آنچه را از خارج دريافته‏اند به ذهن و فكر ما منتقل مى‏سازند و ما با نيروى عقل و انديشه آن را در مى‏يابيم و به تجزيه و تحليل آن مى‏پردازيم:

به همين دليل در آيه فوق، پس از بيان عدم آگاهى مطلق انسان به هنگام گام نهادن در اين جهان، مى‏فرمايد:" خداوند چشم و گوش و دل را در اختيارتان گذاشت" (تا حقايق هستى را دريابيد)

راغب در" مفردات" مى‏گويد:" الفؤاد كالقلب لكن يقال له فؤاد اذا اعتبر فيه معنى التفؤد اى التوقد":" فؤاد مانند قلب است، و لكن اين كلمه  در جايى گفته مى‏شود كه افروختگى و پختگى در آن منظور باشد" (و مسلما اين موضوع پس از تجربه كافى به انسان دست مى‏دهد، و به هر حال گرچه ابزار شناخت منحصر به اين دو، يا اين سه، نيست) ولى مسلما مهمترين ابزار همين‏ها است.

نگرش انسان در نوع سازگارى وى با حوادث و مشكلات بسيار مؤثر است. در نگرش توحيدى طبيعت زندگى، آميخته با سختى‏هاست و مواجهه با مشكلات در زندگى امر اجتناب ناپذير است، در دنيا به دنبال هر لذتى، درد و رنج و ناملايماتى نيز پديد مى‏آيد، فرد دچار تنگناها و فقدانهايى مى‏شود.  كسى كه چنين نگرشى دارد، از قبل خود را آماده برخورد با مشكلات كرده، مواجهه موثرى با آنها خواهد داشت.

علاوه بر اين، در چارچوب نگرش اسلامى وقوع سختى‏ها داراى حكمت‏هايى  است كه باعث رشد و بالندگى مادى و معنوى انسان است وجود اين نگرش منجر به سازگارى مثبت، پويا و سازنده با سختى‏ها مى‏گردد.

سوره محمد صلی الله علیه و آله  و كسب بصیرت و بینش

لازم است در این قسمت راه قرآنی برای بدست آوردن بینش و بصیرت را بیان کنیم:

خواندن سوره‌ی محمد صلی الله علیه و آله و سلَّم موجب كسب بصیرت و شناخت دشمن و نداشتن حیرت در دین می شود . در زندگي همواره نيش و نوش، خوشنامي و بدنامي، سلامت و بيماري، دوستي و دشمني و حق و باطل به هم پيوسته‌اند و كسي را از آن گريزي نيست. انسان تا زنده است با بد و خوب امور درگير است و بايد بهترين را انتخاب كند. از اين رو نياز به قدرت بصيرت و تشخيص قوي دارد.

طلحة بن زيد گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مي‌فرمود : الْعَامِلُ عَلَى غَيْرِ بَصِيرَةٍ كَالسَّائِرِ عَلَى غَيْرِ الطَّرِيقِ وَ لَا يَزِيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ مِنَ الطَّرِيقِ إِلَّا بُعْدا[12]

كسى كه بدون بينايى عمل كند، چون كسي است كه بيراهه مي‌رود و سرعت رفتن جز دورى از راه برايش نيفزايد.( و همین باعث دلنگرانیها و استرسها و اضطرابها می شود)

شبيه همين حديث در كتاب شريف امالي مفيد صفحه‌ى 42 مجلس پنجم آمده است.

امام صادق مي‌فرمود : لَا يَقْبَلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَةٍ وَ لَا مَعْرِفَةَ إِلَّا بِعَمَلٍ فَمَنْ عَرَفَ دَلَّتْهُ الْمَعْرِفَةُ عَلَى الْعَمَلِ وَ مَنْ لَمْ يَعْمَلْ فَلَا مَعْرِفَةَ لَهُ إِنَّ الْإِيمَانَ بَعْضُهُ مِنْ بَعْض[13]

 خداى عز و جل عملى را نپذيرد جز به معرفت و معرفت هم نباشد جز با عمل. هر كه معرفت پيدا كند، او را به عمل راهنمايي مي‌كند و هر كه عملى ندارد، معرفتى ندارد. ايمان هر قسمتى از قسمت ديگر پديد آيد.

در كتاب «ثواب الاعمال» از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود:

مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا

هر كس سوره «الّذين كفروا» را بخواند:

1)       لَمْ يَرْتَبْ أَبَداً؛

هرگز شك و ترديد در دلش راه نمى‏يابد.

2)      وَ لَمْ يَدْخُلْهُ شَكٌّ فِي دِينِهِ أَبَداً؛

و هيچ گاه در دينش مردّد و دودل نخواهد شد.

3)    وَ لَمْ يَبْلُهُ اللَّهُ بِفَقْرٍ أَبَداً؛

و خداوند هيچ گاه او را به تنگدستى مبتلا نمى‏كند.

4)      وَ لَا خَوْفٍ مِنْ سُلْطَانٍ أَبَداً؛

و هيچ وقت او را به ترس از سلطان (ستمگر زمان) مبتلا نمى‏كند.

5)     وَ لَمْ‏يَزَلْ مَحْفُوظاً مِنَ الشَّكِّ وَ الْكُفْرِ أَبَداً حَتَّى يَمُوتَ؛

و تا هنگام مرگ از شك و كفر در امان خواهد ماند.

6)     فَإِذَا مَاتَ وَكَّلَ اللَّهُ بِهِ فِي قَبْرِهِ أَلْفَ مَلَكٍ يُصَلُّونَ فِي قَبْرِهِ وَ يَكُونُ ثَوَابُ صَلَاتِهِمْ لَهُ؛

پس چون از دنيا برود، خداوند هزار فرشته را بر قبر او مى‏گمارد تا براى او نماز به جاى آورند و ثواب نمازشان براى او باشد.

7)     وَ يُشَيِّعُونَهُ حَتَّى يُوقِفُونَهُ مَوْقِفَ الْأَمْنِ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛

و فرشتگان (هنگامى كه در صور ‏دميده مي‌شود) با او همراه مى‏شوند تا او را در پيشگاه خداوند متعال در جايگاه ايمنان (از آتش دوزخ) جاى دهند.

8)     وَ يَكُونُ فِي أَمَانِ اللَّهِ وَ أَمَانِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلَّم‏؛

و (از آن پس) در امان خداوند و امان رسول خدا محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خواهد بود.[14]

هر كس بخواهد حال ما و دشمنان ما را بنگرد، سوره محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را بخواند كه آيه‏اى در باره ماست و آيه‏اى در باره آنها.[15]

البته کسب بصیرت تنها با قرائت سوره محمد حاصل نمی شود بلکه باید آن را تلاوت هم کرد یعنی باید به دستورات آن نیز عمل کرد.

تذكر مهم :

بعضى از دستورات سوره‌ى محمد صلى الله عليه و آله در به دست آوردن بصيرت دينى  عبارتند از:

1)آيه­ي 2 : ايمان و عمل صالح همراه با اخلاص

2)آيه­ي 7 : استوارى در دين با يارى كردن دين و پيامبر الهى

3)آيه­ي 10 : مسافرت در زمين و عبرت گرفتن از عاقبت پيشينيان

4)                        آيه­ي 14 : كار كردن بر اساس حجت و برهان الهى و متكى بر عقل و شرع

5)                        آيه­ي 21 : فرمان‏پذيرى و سخنى نيك

6)                        آيه­ي 22 : دوري از قطع رحم و صله‌ى ارحام و همنشينى با آنها

7)                        آيه­ي 24 : تدبر و انديشه در قرآن كريم

8)                        آيه­ي 35 : ضعف و سستى نورزيدن و (دشمن را) به آشتى دعوت نكردن

9)                        آيه­ي 36 : ايمان و تقوا و دوري از لغو و سرگرمي‌هاي حرام

10)                        آيه­ي 38 : انفاق در راه خداوند و دوري از بخل[16]


 

توكل بر خدا:

در مواجهه با مسائل زندگى و نيل به موفقيت، به دو دسته از عوامل نيازمنديم:

1)      فراهم آوردن اسباب طبيعى،

2)      شرايط روانى خاصى كه بتوانيم بهتر با مسائل مواجه شويم. توكل باعث فراهم شدن اين شرايط روانى است. توكل از حيث روانى، پشتيبان قدرتمندى براى انسان در حل مشكلات به حساب مى‏آيد »

وَ ما لَنا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى‏ ما آذَيْتُمُونا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ  [17]

چرا ما بر خدا توكل نكنيم با اينكه ما را به راههاى (سعادت) مان رهبرى كرده، و ما به طور مسلم در برابر آزارهاى شما صبر خواهيم كرد (و دست از انجام رسالت خويش برنمى‏داريم) و توكل كنندگان بايد فقط بر خدا توكل كنند!.

 

حقيقت توكل و فلسفه آن‏

" توكل" در اصل از ماده" وكالت" به معنى انتخاب وكيل كردن است، و اين را مى‏دانيم كه يك وكيل خوب كسى است كه حد اقل داراى چهار صفت باشد: آگاهى كافى، امانت، قدرت، و دلسوزى.

اين موضوع نيز شايد نياز به تذكر نداشته باشد كه انتخاب يك وكيل مدافع در كارها در جايى است كه انسان شخصا قادر به دفاع نباشد، در اين موقع از نيروى ديگرى استفاده مى‏كند و با كمك او به حل مشكل خويش مى‏پردازد.

بنا بر اين توكل كردن بر خدا مفهومى جز اين ندارد كه انسان در برابر مشكلات و حوادث زندگى و دشمنيها و سرسختيهاى مخالفان و پيچيدگيها و احيانا بن‏بستهايى كه در مسير خود به سوى هدف دارد در جايى كه توانايى بر گشودن آنها ندارد او را وكيل خود سازد، و به او تكيه كند، و از تلاش و كوشش باز نايستد، بلكه در آنجا هم كه توانايى بر انجام كارى دارد باز مؤثر اصلى را خدا  بداند، زيرا از دريچه چشم يك موحد سرچشمه تمام قدرتها و نيروها او است.

نقطه مقابل" توكل بر خدا" تكيه كردن بر غير او است يعنى به صورت اتكايى زيستن، و وابسته به ديگرى بودن، و از خود استقلال نداشتن است، دانشمندان اخلاق مى‏گويند: توكل ثمره مستقيم توحيد افعالى خدا است، زيرا همانطور كه گفتيم از نظر يك موحد هر حركت و كوشش و تلاش و جنبش، و هر پديده‏اى كه در جهان صورت مى‏گيرد بالآخره به علت نخستين اين جهان يعنى ذات خداوند ارتباط مى‏يابد، بنا بر اين يك موحد همه قدرتها و پيروزيها را از او مى‏داند.[18]

 

اسباب و پیشنیازهای توکل

قَالَ‏ جَاءَ جَبْرَئِيلُ إِلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَرْسَلَنِي إِلَيْكَ بِهَدِيَّةٍ لَمْ يُعْطِهَا أَحَداً قَبْلَكَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ قُلْتُ وَ مَا هِيَ : در يك حديث مرفوع از حضرت رسول صلى اللَّه عليه و اله روايت شده كه فرمود: به آن حضرت گفتند: يا رسول اللَّه خداوند متعال هديه‏اى براى شما فرستاده كه براى هيچ يك از پيامبران قبل از شما نفرستاده است، رسول خدا فرمود: آن هديه چيست.

1)      قَالَ الصَّبْرُ وَ أَحْسَنُ‏ مِنْهُ‏ قُلْتُ وَ مَا هُوَ جبرئيل گفت آنها عبارتند از صبر و بهتر از آن گفتم بهتر از آن كدام است فرمود:  

2)      قَالَ الرِّضَا وَ أَحْسَنُ مِنْهُ قُلْتُ وَ مَا هُوَ گفت رضا و خشنودی از خداوند و بهتر از آن گفتم بهتر از آن كدام است فرمود:  

3)      قَالَ الزُّهْدُ وَ أَحْسَنُ مِنْهُ قُلْتُ وَ مَا هُوَ گفت زهد و بهتر از آن گفتم بهتر از آن كدام است فرمود:  

4)       قَالَ الْإِخْلَاصُ وَ أَحْسَنُ مِنْهُ قُلْتُ وَ مَا هُوَ گفت اخلاص  و بهتر از آن گفتم بهتر از آن كدام است فرمود:  

5)      قَالَ الْيَقِينُ وَ أَحْسَنُ مِنْهُ قُلْتُ وَ مَا هُوَ يَا جَبْرَئِيلُ یقین و بهتر از آن گفتم بهتر از آن كدام است یا جبرائیل فرمود:  

6)       قَالَ إِنَّ مَدْرَجَةَ ذَلِكَ التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ آن توكل است و با اين نردبان مى‏توان به آنجا رسيد.

فَقُلْتُ وَ مَا التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ گفتم: توكل بر خداوند چگونه است گفت:

1)      الْعِلْمُ بِأَنَّ الْمَخْلُوقَ لَا يَضُرُّ جبرئيل آن اين است كه بدانى مخلوق زيان نمى‏رساند   وَ لَا يَنْفَعُ و سودى نمى‏رساند

2)      وَ لَا يُعْطِي و چيزى نمى‏دهد

3)      وَ لَا يَمْنَعُ و مانع عطا و بخشش دیگران نمی شود .

4)      وَ اسْتِعْمَالُ الْيَأْسِ مِنَ الْخَلْقِ و بايد از مردم مايوس گردد،

 فَإِذَا كَانَ الْعَبْدُ كَذَلِكَ لَمْ يَعْمَلْ لِأَحَدٍ سِوَى اللَّهِ وَ لَمْ يَرْجُ وَ لَمْ يَخَفْ سِوَى اللَّهِ وَ لَمْ يَطْمَعْ فِي أَحَدٍ سِوَى اللَّهِ فَهَذَا هُوَ التَّوَكُّلُ هر گاه بنده‏اى چنين باشد جز براى خداوند براى ديگرى كار نمى‏كند، و فقط اميدوار بخداوند مى‏باشد و جز او از ديگرى نمى‏ترسد، و از هيچ كس‏ طمع ندارد و اينها هستند معنى توكل.[19] 

اعتقاد به مقدرات الهى:

با اندكى ملاحظه در تاريخچه زندگى بشر، در مى‏يابيم كه رويدادهاى زندگى گاهى در محدوده اختيار انسان است و در مواردى، اختيار فرد در وقوع آنها نقش ندارد. گاهى اين رويدادها براى فرد به طور حتم مقدر شده و گريزى از آنها نيست. طبق اين اعتقاد، فرد در اين حوادث، بايد راه تسليم و رضا را در پيش گيرد. رضاى قلبى به حوادث، حتى ممكن است آنها را از نظر روانى براى فرد خوشايند و آسان نمايد.

در سوره آل عمران آیه 154 خد اوند می فرماید : قُلْ لَوْ كُنْتُمْ في‏ بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى‏ مَضاجِعِهِمْ بگو: اگر شما در ميان خانه‏هاى خود هم بوديد بى‏ترديد كسانى كه كشته شدن بر آنها (در لوح محفوظ) نوشته و مقرر شده بود به سوى خوابگاه‏هاى خود (در معركه جنگ) بيرون مى‏آمدند (تا تقدير خدا تحقق يابد) از این آیه استخراج می شود که اعتقاد به مقدّرات حتمى پروردگار، به انسان آرامش مى‏دهد. «لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى‏ مَضاجِعِهِ [20]

 

 

روشهاى معنوى- عاطفى مقابله با تنيدگى‏

1)      یاد خداوند

2)      دعا کردن

3)      توسل به امامان معصوم علیهم السلام

بعضی از روشهاى معنوى- عاطفى را که با پیوند  درونی با خداوند ارتباط دارد بیان می کنیم :

در ابتدا  استقامت و ذکر اعضا و جوارح را با یک روایت زیبا بیان می کنیم و بعد از آن نقش آفرینی یاد خداوند را در زندگی و آرامش روح بیان می کنیم:

وَ رُوِيَ عَنْ بَعْضِ الصَّادِقِينَ ع أَنَّهُ قَالَ‏ الذِّكْرُ مَقْسُومٌ عَلَى سَبْعَةِ أَعْضَاءٍ: از امام باقر (ع) يا امام صادق (ع) نقل شده كه فرموده است ذكر، بر هفت‏ عضو تقسيم شده است.

اللِّسَانِ وَ الرُّوحِ وَ النَّفْسِ وَ الْعَقْلِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ السِّرِّ وَ الْقَلْبِ وَ كُلُّ وَاحِدٍ يَحْتَاجُ إِلَى الِاسْتِقَامَةِ زبان و روح و نفس و عقل و شناخت و سرّ و قلب، و هر كدام از آنها احتياج به استقامت دارد، است

1)      فَأَمَّا اسْتِقَامَةُ اللِّسَانِ فَصِدْقُ الْإِقْرَارِ استقامت زبان،راستی و درستى اقرار است

2)       وَ اسْتِقَامَةُ الرُّوحِ صِدْقُ الِاسْتِغْفَارِ و استقامت روح راستی و درستى استغفار

3)       وَ اسْتِقَامَةُ الْقَلْبِ صِدْقُ الِاعْتِذَارِ و استقامت قلب راستی و درستى عذرخواهى است

4)      وَ اسْتِقَامَةُ الْعَقْلِ صِدْقُ الِاعْتِبَارِ و استقامت عقل راستی و درستى عبرت‏گيرى است

5)      وَ اسْتِقَامَةُ الْمَعْرِفَةِ صِدْقُ الِافْتِخَارِ و استقامت شناخت راستی و درستى در سرافرازى است

6)       وَ اسْتِقَامَةُ السِّرِّ السُّرُورُ بِعَالَمِ الْأَسْرَارِ و استقامت سر (نهانى) سرشار بودن از عالم اسرار و خشنود بودن به آن است.

7)       وَ اسْتِقَامَةُ الْقَلْبِ صِدْقُ الْيَقِينِ وَ مَعْرِفَةُ الْجَبَّارِ و استقامت قلب درستى يقين و شناخت خداوند است.

و هر کدام از آنها نیاز به ذکر خاص دارد:

1)      فَذِكْرُ اللِّسَانِ الْحَمْدُ وَ الثَّنَاءُ ذكر زبان حمد و ثناست

2)       وَ ذِكْرُ النَّفْسِ الْجَهْدُ وَ الْعَنَاءُ و ذكر نفس كوشش و زحمت كشيدن است

3)      وَ ذِكْرُ الرُّوحِ الْخَوْفُ وَ الرَّجَاءُ و ذكر روح ترس و اميد است

4)      وَ ذِكْرُ الْقَلْبِ الصِّدْقُ وَ الصَّفَاءُ و ذكر قلب صدق و صفاست

5)       وَ ذِكْرُ الْعَقْلِ التَّعْظِيمُ وَ الْحَيَاءُ و ذكر عقل تعظيم و حياست

6)      وَ ذِكْرُ الْمَعْرِفَةِ التَّسْلِيمُ وَ الرِّضَا و ذكر شناخت تسليم و رضاست

7)       وَ ذِكْرُ السِّرِّ عَلَى رُؤْيَةِ اللِّقَاء[21] و ذكر سرّ، مشاهده ملاقات پروردگار است.

تاثير ياد خداوند در مواجهه با مشكلات:

خدادوند در سوره رعد می فرماید: الَّذينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ [22]

همان كسانى كه ايمان آورده‏اند و دل‏هايشان به ياد خدا آرام مى‏يابد آگاه باشيد كه دل‏ها تنها به ياد خدا آرام مى‏يابد.

سوالی که اینجا مطرح است این است که چگونه دل با ياد خدا آرام مى‏گيرد؟

هميشه اضطراب و نگرانى يكى از بزرگترين بلاهاى زندگى انسانها بوده و هست، و عوارض ناشى از آن در زندگى فردى و اجتماعى كاملا محسوس است.

هميشه آرامش يكى از گمشده‏هاى مهم بشر بوده، و به هر درى مى‏زند تا آن را پيدا كند، و اگر تلاش و كوشش انسانها را در طول تاريخ براى پيدا كردن آرامش از طرق" صحيح" و" كاذب" جمع آورى كنيم خود كتاب بسيار قطورى را تشكيل مى‏دهد.

بعضى از دانشمندان مى‏گويند: به هنگام بروز بعضى از بيماريهاى واگيردار همچون" وبا" از هر ده نفر كه ظاهرا به علت و يا ميميرند اكثر آنها به علت نگرانى و ترس است و تنها اقليتى از آنها حقيقتا بخاطر ابتلاى به بيمارى و يا از بين مى‏روند!                       

 به طور كلى" آرامش" و" دلهره"، نقش بسيار مهمى در" سلامت" و" بيمارى" فرد و جامعه و سعادت و بدبختى انسانها دارد، و چيزى نيست كه بتوان از آن به آسانى گذشت و به همين دليل تا كنون كتابهاى زيادى نوشته شده كه موضوع آنها فقط نگرانى و راه مبارزه با آن، و طرز بدست آوردن آرامش است.

تاريخ بشر پر است از صحنه‏هاى غم‏انگيزى كه انسان براى تحصيل آرامش به هر چيز دست انداخته و در هر وادى گام نهاده، و تن به انواع اعتيادها داده است.

ولى قرآن با يك جمله كوتاه و پر مغز، مطمئن‏ترين و نزديكترين راه را نشان داده و مى‏گويد:" بدانيد كه ياد خدا آرامبخش دلها است"[23]

البته یاد خداوند باید همراه فکر باشد و همچنین فکر باید همراه ذکر باشد تا نتیجه کاملی را بگیریم همانطور که خداوند در توصیف خردورزان می فرماید : الَّذينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ[24]

آنان كه خدا را ايستاده و نشسته و (خفته) بر پهلوهاى خود ياد مى‏كنند، و در (اسرار) آفرينش آسمان‏ها و زمين مى‏انديشند (و از ته دل يا توأم با زبان مى‏گويند) پروردگارا، اين (دستگاه عظيم) را بيهوده نيافريدى، تو (از كار بيهوده و باطل) منزهى، (و لا بد براى هدف والاى تكليف ذوى العقول و حصول استحقاق ثواب و عقاب در دنيا و فعليت آن در آخرت است) پس ما را از عذاب آتش نگاه دار.

 ايمان بر اساس فكر و انديشه ارزشمند است‏ .آنچه سبب رشد و قرب و کنترل کننده انسان در سختیها ، خوشیهاو خوشیها است، ذكر و فكر دائمى است نه موسمى. انسان باید در همه احوالات خداوند را یاد کند  «يَذْكُرُونَ» و «يَتَفَكَّرُونَ» فعل مضارع‏اند كه نشان استمرار است.

ياد خدا بر كل زندگى فرد تأثير دارد. در قرآن آمده است كه وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى[25]‏ و هر كه از ياد من روى گرداند حتما براى او زندگى تنگى خواهد بود (هر چند داراى مال و منال وافر باشد، به لحاظ انقطاع از غيب، و عدم قناعت نفس و طلب زيادى و تزلزل موارد اتّكاء و خوف از حوادث)، و روز قيامت او را نابينا محشور مى‏كنيم.«

پس دورى از ياد خدا زندگى را دشوار و ياد خداوند زندگى را آسان مى‏سازد. ياد خداست كه احياگر دل و درون است و باعث رفع نگرانى‏ها مى‏شود؛ بعضی از نکاتی که می توانیم در مورد بحث خود از این آیه استخراج کنیم عبارت است از:

1)      دورى از ياد خدا مايه اضطراب، حيرت و حسرت است، هر چند تمكّن مالى بالا باشد. «مَنْ أَعْرَضَ»

2)      زندگى آرام و شيرين، فقط در پرتو ياد و ذكر خداست. «مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي»

3)       معنويت در زندگى مادّى نيز نقش مهمى دارد. «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً»[26]

غفلت از ياد حق و پى‏آمدهاى آن:

گاه مى‏شود درهاى زندگى به روى انسان به كلى بسته مى‏شود، و دست به هر كارى ميزند با درهاى بسته رو به رو مى‏گردد، و گاهى به عكس به هر جا روى مى‏آورد خود را در برابر درهاى گشوده مى‏بيند، مقدمات هر كار فراهم است و بن‏بست و گرهى در برابر او نيست، از اين حال تعبير به وسعت زندگى و از اولى به ضيق يا تنگى معيشت تعبير مى‏شود، منظور از" معيشت ضنك"[27] كه در آيات بالا آمد نيز همين است «

گاهى تنگى معيشت به خاطر اين نيست كه درآمد كمى دارد، اى بسا پول‏ و درآمدش هنگفت است، ولى بخل و حرص و آز زندگى را بر او تنگ مى‏كند نه تنها ميل ندارد در خانه‏اش باز باشد و ديگران از زندگى او استفاده كنند، بلكه گويى نمى‏خواهد آن را به روى خويش بگشايد، به فرموده على ع" همچون فقيران زندگى مى‏كند و همانند اغنياء و ثروتمندان حساب پس مى‏دهد".

راستى چرا انسان گرفتار اين تنگناها مى‏شود، قرآن مى‏گويد: عامل اصليش اعراض از ياد حق است.

ياد خدا مايه آرامش جان، و تقوا و شهامت است و فراموش كردن او مايه اضطراب و ترس و نگرانى است.

هنگامى كه انسان مسئوليتهايش را به دنبال فراموش كردن ياد خدا به فراموشى بسپارد، غرق در شهوات و حرص و طمع مى‏گردد، پيدا است، كه نصيب او معيشت ضنك خواهد بود، نه قناعتى كه جان او را پر كند، نه توجه به معنويت كه به او غناى روحى دهد، و نه اخلاقى كه او را در برابر طغيان شهوات باز دارد.

اصولا تنگى زندگى بيشتر به خاطر كمبودهاى معنوى و نبودن غناى روحى است، به خاطر عدم اطمينان به آينده و ترس از نابود شدن امكانات موجود، و وابستگى بيش از حد به جهان ماده است، و آن كس كه ايمان به خدا دارد و دل به ذات پاك او بسته، از همه اين نگرانيها در امان است.

البته تا اينجا سخن از فرد بود، هنگامى كه به جامعه‏هايى كه از ياد خدا روى گردانده‏اند وارد شويم، مساله از اين وحشتناكتر خواهد بود، جوامعى كه على رغم پيشرفت شگفت‏انگيز صنعت و على رغم فراهم بودن همه وسائل زندگى در اضطراب و نگرانى شديد بسر مى‏برند، در تنگناى عجيبى گرفتارند و خود را محبوس و زندانى مى‏بينند.

همه از هم مى‏ترسند، هيچكس به ديگرى اعتماد نمى‏كند، رابطه‏ها و پيوندها همه بر محور منافع شخصى است، بار تسليحات سنگين به خاطر ترس از جنگ بيشترين امكانات اقتصادى آنها را در كام خود فرو برده، و پشتهايشان زير اين بار سنگين خم شده است.

زندانها مملو از جنايتكاران است و در هر ساعت و دقيقه طبق آمارهاى رسميشان، قتلها و جنايتهاى هولناكى رخ مى‏دهد، آلودگى به مواد مخدر و فحشاء آنها را برده و اسير ساخته است، در محيط خانواده‏هاشان نه نور محبتى است، و نه پيوند عاطفى نشاط بخشى، آرى اين است زندگى سخت و معيشت ضنك آنها! رئيس جمهور اسبق آمريكا (كشور شيطان بزرگ)" نيكسون" در نخستين نطق رياست جمهوريش به اين واقعيت اعتراف كرد و گفت:" ما گرداگرد خويش زندگانيهاى تو خالى مى‏بينيم، در آرزوى ارضاء شدن هستيم، ولى هرگز ارضاء نمى‏شويم"! يكى ديگر از مردان معروف آنها كه نقش او در جامعه به اصطلاح شادى آفريدن براى همه بود، مى‏گويد:" من مى‏بينم انسانيت در كوچه تاريكى مى‏دود كه در انتهاى آن جز نگرانى مطلق نيست"!

جالب اينكه در روايات اسلامى مى‏خوانيم كه از امام صادق ع پرسيدند منظور از آيه مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً چيست؟ فرمود: اعراض از ولايت امير مؤمنان ع است"  آرى آن كس كه الگوى خود را از زندگى على ع بگيرد همان ابرمردى كه تمام دنيا در نظرش از يك برگ درخت كم ارزشتر بود آن چنان به خدا دل ببندد كه جهان در نظرش كوچك گردد، او هر كس باشد، زندگى گشاده و وسيعى خواهد داشت، اما آنها كه اين الگوها را فراموش كنند در هر شرائط گرفتار معيشت ضنك هستند.

در روايات متعددى اعراض از ياد حق در آيه فوق به" ترك حج" براى كسانى كه قادرند تفسير شده، و اين به خاطر آنست كه مراسم تكان دهنده حج ارتباط و پيوند مجددى براى انسان با خدا مى‏آفريند و همين ارتباط و پيوند راهگشاى زندگى او است، در حالى كه عكس آن سبب دلبستگى هر چه بيشتر به ماديات است كه سرچشمه معيشت ضنك و اظطرابها و استرسهاست مى‏باشد.[28]

 عامل اضطراب درون چند چيز است كه مهم‏ترين آنها از قرار زير است که همه آنها با یاد خدا از بین می روند.

 

  1. 1.      احساس پوچى و بيهودگى در زندگى:

 گاهى ريشه نگرانى‏هاى آزار دهنده انسان، احساس پوچى در زندگى و بى هدف بودن است؛ ولى كسى كه به ياد خدا است و مسير تكامل معنوى زندگى را به عنوان يك هدف بزرگ پذيرفته و مى‏داند كه خداى بزرگ مالك و صاحب اختيار عالم و جزا دهنده است، از سرگردانى و اضطراب نجات پيدا مى‏كند.

 

  1. 2.      آينده تاريك و مبهم:

گاه انسان از آينده تاريك و مبهمى كه در برابر فكر وى خودنمايى ميكند، مضطرب است. احتمال زوال نعمت‏ها، گرفتارى در چنگال دشمن، ضعف و بيمارى، ناتوانى و درماندگى، احتياج و ... آدمى را رنج مى‏دهد، اما ياد و ذكر خداوند انسان را آرام و مطمئن مى‏كند. (أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)

 

  1. 3.      نگرانى و تشويش و اضطراب به دليل دريافت نكردن پاداش:

 عامل ديگر نگرانى آن است كه انسان گاهى براى رسيدن به يك هدف زحمت فراوانى را متحمل مى‏شود، اما كسى را نمى‏بيند كه به زحمت او ارج نهد و از وى تشكر كند. اين ناسپاسى او را رنجيده خاطر مى‏سازد و مضطرب مى‏كند؛ اما هنگامى كه احساس مى‏كند مهربان‏ترين و تواناترين موجودات از تمام كوشش‏هايش آگاه است و به آن ارج مى‏نهد، و این ریشه یاد خداوند را در درون ما قوی می کند و  ديگر جاى نگرانى باقى نمى‏ماند. خلاصه اينكه ياد خدا باعث آرامش دلهاست. ذكر خدا قلوب را صيقل مى‏دهد و خوف را به امن، عداوت را به محبت، اضطراب را به آرامش و هراس را به اطمينان مبدل مى‏سازد.

 


 

نقش دعا در رفع نگرانی ها :

 انسانى كه از دعا محروم است، هنگام بروز مشكلات، خود را تنها مى‏بيند، ولى فردى كه اهل نيايش و راز و نياز با خداى مهربان است، تكيه گاه پرقدرتى براى خود برگزيده است كه موجب تقويت روانى او مى‏شود.

در دعا نوعى رابطه عاطفى بين انسان و خداوند برقرار است، حتى در مواردى اين رابطه منحصر به فرد است؛ زيرا برخى مشكلات را با نزديك‏ترين دوستان و اقوام نيز نمى توان در ميان گذاشت، ولى در دعا آنها را با خداوند درميان گذاشته، دست به درگاه قادر متعال بلند مى‏كنيم و اين عاملى نيز براى برون ريزى عاطفى در انسان مى‏شود.

توجه به آیه زیر میتواند ما را در بدست آوردن آرامش در اضطرابها و استرسها بوسیله دعا و نیایش ترغیب کندو نقش دعا در رفع نگرانی ها را برای ما ترسیم کند .

وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُون‏[29]

و چون بندگان من از تو درباره من بپرسند (بگو كه) من حتما (به همه) نزديكم، دعاى دعاكننده را هنگامى كه مرا بخواند اجابت مى‏كنم، پس دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان آورند، شايد كه راه يابند

 

فلسفه دعا و نيايش‏ و آثار روانی آن

آنها كه حقيقت و روح دعا و اثرات تربيتى و روانى آن را نشناخته‏اند ايرادهاى گوناگونى به مساله دعا دارند:

گاه مى‏گويند: دعا عامل تخدير است، چرا كه مردم را بجاى فعاليت و كوشش و استفاده از وسائل پيشرفت و پيروزى، به سراغ دعا مى‏فرستد، و به آنها تعليم مى‏دهد كه بجاى همه اين تلاشها دعا كنند!

و گاه مى‏گويند: اصولا آيا دعا كردن فضولى در كار خدا نيست؟! خدا هر چه را مصلحت بداند انجام مى‏دهد، او به ما محبت دارد، مصالح ما را بهتر از خود ما مى‏داند، پس چرا ما هر ساعت مطابق دلخواه خود از او چيزى بخواهيم؟!

و زمانى مى‏گويند: از همه اينها گذشته آيا دعا منافات با مقام رضا و تسليم در برابر اراده خداوند ندارد؟

آنها كه چنين ايرادهايى را مطرح مى‏كنند از آثار روانى، اجتماعى و تربيتى و معنوى دعا و نيايش غافلند؟ زيرا انسان براى تقويت اراده و بر طرف كردن ناراحتيها به تكيه گاهى احتياج دارد، دعا چراغ اميد را در انسان روشن مى‏سازد.                    

مردمى كه دعا و نيايش را فراموش كنند، با عكس العملهاى نامطلوب روانى و اجتماعى مواجه خواهند شد.

و به تعبير يكى از روانشناسان معروف: " فقدان نيايش در ميان ملتى برابر با سقوط آن ملت است! اجتماعى كه احتياج به نيايش را در خود كشته است معمولا از فساد و زوال مصون نخواهد بود.

البته نبايد اين مطلب را فراموش كرد كه تنها صبح نيايش كردن و بقيه روز همچون يك وحشى به سر بردن بيهوده است، بايد نيايش را پيوسته انجام داد و در همه حال با توجه بود تا اثر عميق خود را در انسان از دست ندهد"  .

آنان كه براى دعا اثر تخديرى قائلند معنى دعا را نفهميده‏اند، زيرا معنى دعا اين نيست كه از وسائل و علل طبيعى دست بكشيم و بجاى آن دست به دعا برداريم، بلكه مقصود اين است در کنار  نهايت كوشش و استفاده از همه وسائل موجود و، آنجا كه دست ما كوتاه شود و به بن‏بست رسيديم به سراغ دعا برويم، و با توجه و تكيه بر خداوند روح اميد و حركت را در خود زنده كنيم، و از كمكهاى بى دريغ آن مبدء بزرگ مدد گيريم.

پس دعا عاملى به جاى عوامل طبيعى نیست بلکه دعا را باید در کنار اسباب و تلاشها بکار بندیم که تلاش و کوششها به کمک و توفیق خدواند قرین شود و نتیجه وافری را در زندگی بدست آوریم.

" نيايش در همين حال كه آرامش را پديد آورده است، در فعاليتهاى مغزى انسان يك نوع شكفتگى و انبساط باطنى و گاهى روح قهرمانى و دلاورى را تحريك مى‏كند، نيايش خصائل خويش را با علامات بسيار مشخص و منحصر به فرد نشان مى‏دهد، صفاى نگاه، متانت رفتار، انبساط و شادى درونى، چهره پر از يقين، استعداد هدايت، و نيز استقبال از حوادث، اينها است كه از وجود يك گنجينه پنهان در عمق روح ما حكايت مى‏كند، و تحت اين قدرت حتى مردم عقب مانده‏ و  كم استعداد نيز مى‏توانند نيروى عقلى و اخلاقى خويش را بهتر به كار بندند، و از آن بيشتر بهره گيرند، اما متاسفانه در دنياى ما كسانى كه نيايش را در چهره حقيقتش بشناسند بسيار كمند".

از آنچه گفتيم پاسخ اين ايراد كه مى‏گويند دعا بر خلاف" رضا و تسليم" است نيز روشن شد، زيرا دعا همانطور كه در بالا شرح داده شد يك نوع كسب قابليت براى تحصيل سهم زيادتر از فيض بى‏پايان پروردگار است.

به عبارت ديگر انسان به وسيله دعا توجه و شايستگى بيشترى براى درك فيض خداوند پيدا مى‏كند، بديهى است كوشش براى تكامل و كسب شايستگى بيشتر عين تسليم در برابر قوانين آفرينش است، نه چيزى بر خلاف آن.

از همه گذشته" دعا" يك نوع عبادت و خضوع و بندگى است، و انسان به وسيله دعا توجه تازه‏اى به ذات خداوند پيدا مى‏كند، و همانطور كه همه عبادات اثر تربيتى دارد دعا هم داراى چنين اثرى خواهد بود.

و اينكه مى‏گويند:" دعا فضولى در كار خدا است! و خدا هر چه مصلحت باشد انجام مى‏دهد" توجه ندارد كه مواهب الهى بر حسب استعدادها و لياقتها تقسيم مى‏شود، هر قدر استعداد و شايستگى بيشتر باشد سهم بيشترى از آن مواهب نصيب انسان مى‏گردد.

لذا مى‏بينيم امام صادق ع مى‏فرمايد:

ان عند اللَّه عز و جل منزلة لا تنال الا بمسالة

:" در نزد خداوند مقاماتى است كه بدون دعا كسى به آن نمى‏رسد"! «2».

دانشمندى مى‏گويد:":" امروز جديدترين علم يعنى روانپزشكى همان چيزهايى را تعليم مى‏دهد كه پيامبران تعليم مى‏دادند، چرا؟ به علت اينكه پزشكان روانى دريافته‏اند كه دعا و نماز و داشتن يك ايمان محكم به دين، نگرانى و تشويش و هيجان و ترس را كه موجب نيم بيشترى از ناراحتيهاى ما است بر طرف مى‏سازد"[30]

در پایان لازم است روایت زیبایی را که در پیرامون موانع استجابت دعاست بیان کنیم:

امام سجاد عليه السّلام فرمود:

وَ الذُّنُوبُ الَّتِي تَرُدُّ الدُّعَاءَ ؛ گناهانى كه دعا را باز مى‏گرداند:

1)    سُوءُ النِّيَّةِ ؛ نيّت بد داشتن (مانند نيت ريا)

2)    وَ خُبْثُ السَّرِيرَةِ ؛ پليدى باطن (مثل داشتن حسادت و كينه و دشمني)

3)    وَ النِّفَاقُ مَعَ الْإِخْوَانِ ؛ دورويى با برادران دينى

4)     وَ تَرْكُ التَّصْدِيقِ بِالْإِجَابَةِ ؛ ناباوري و نااميدي در اجابت دعا

5)    وَ تَأْخِيرُ الصَّلَوَاتِ الْمَفْرُوضَاتِ حَتَّى تَذْهَبَ أَوْقَاتُهَا ؛ تأخير نمازهاى واجب تا وقت بگذرد. (مثل قضا شدن نماز صبح)

6)     وَ تَرْكُ التَّقَرُّبِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْبِرِّ وَ الصَّدَقَةِ ؛ ترك تقرّب جستن به خدا به وسيله نيكى و خيرات

7)    وَ اسْتِعْمَالُ الْبَذَاءِ وَ الْفُحْشِ فِي الْقَوْلِ ؛ هرزگي در گفتار و بددهنى و گفتن ناسزا( بد خلقی )[31]

 

1-   توسل به ائمه معصومين (ع) و اولياى خدا:

 جهان داراى نظامى علّى و معلولى است و فيض الهى نيز با وسايطى به موجودات مى‏رسد.

پيامبر (ص) و ائمه (ع) واسطه فيض الهى موجودات‏ جهانند. به همين دليل سفارش شده است كه در مواجهه با سختى‏ها به ايشان توسل بجوييم.

اين امر نيز يكى ديگر از روشهاى معنوى مقابله با تنيدگى محسوب مى‏شود.

تجارب فراوانى در دست است كه نشان مى‏دهد بسيارى ازمشكلات لاينحل با توسل به پيامبر اسلام (ص) و ائمه معصومين (ع) برطرف گشته و فضاى غم و اندوه به نشاط و بهجت تبديل شده است.[32]

در آیه زیر توسل به امامان معصوم علیهم السلام می تواند یکی از مهمترین و شریفترین و کاملترین وسیله الهی باشد.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جاهِدُوا في‏ سَبيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ [33]

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خداوند پروا كنيد و (براى تقرّب) به سوى او (از مقرّبان درگاهش و از عمل‏هاى صالح) وسيله بجوييد و در راه او جهاد كنيد، شايد رستگار گرديد.

" وسيله" در اصل به معنى تقرب جستن و يا چيزى كه باعث تقرب به ديگرى از روى علاقه و رغبت مى‏شود مى‏باشد.

بنا بر اين وسيله در آيه فوق معنى بسيار وسيعى دارد و هر كار و هر چيزى را كه باعث نزديك شدن به پيشگاه مقدس پروردگار مى‏شود شامل مى‏گردد كه مهمترين آنها ايمان به خدا و پيامبر اكرم و امامان معصوم صلوات الله علیهم اجمعینو توسلب به آنها و جهاد و عبادات همچون نماز و زكات و روزه و زيارت خانه خدا و همچنين صله رحم و انفاق در راه خدا اعم از انفاقهاى پنهانى و آشكار و همچنين هر كار نيك و خير مى‏باشد. همانطور كه على ع در" نهج البلاغه" فرموده است:   

أَفْضَلُ‏ مَا تَوَسَّلَ‏ بِهِ‏ الْمُتَوَسِّلُونَ‏ : بهترين چيزى كه به وسيله آن مى‏توان به خدا نزديك شد

1)      الْإِيمَانُ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ايمان به خدا و پيامبر او

2)      وَ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ و جهاد در راه خدا است كه قله كوهسار اسلام است

3)      وَ كَلِمَةُ الْإِخْلَاصِ فَإِنَّهَا الْفِطْرَةُ و همچنين جمله اخلاص (لا اله الا اللَّه) كه همان فطرت توحيد است

4)       وَ إِقَامُ الصَّلَاةِ فَإِنَّهَا الْمِلَّةُ و بر پا داشتن نماز كه آئين اسلام است

5)       وَ إِيتَاءُ الزَّكَاةِ فَإِنَّهَا مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ و زكاة كه فريضه واجبه است

6)       وَ صِيَامُ شَهْرِ رَمَضَانَ فَإِنَّهُ جُنَّةٌ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ و روزه ماه رمضان كه سپرى است در برابر گناه و كيفرهاى الهى

7)       وَ حِجُّ الْبَيْتِ فَإِنَّهُ مِيقَاتٌ لِلدِّينِ وَ مَدْحَضَةٌ لِلذَّنْبِ و حج و عمره كه فقر و پريشانى را دور مى‏كند و گناهان را مى‏شويد

8)      وَ صِلَةُ الرَّحِمِ فَإِنَّهَا مَثْرَاةٌ لِلْمَالِ  وَ مَنْسَاةٌ لِلْأَجَلِ و صله رحم كه ثروت را زياد و عمر را طولانى مى‏كند

9)       وَ الصَّدَقَةُ فِي السِّرِّ فَإِنَّهَا تُذْهِبُ الْخَطِيئَةَ  وَ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ انفاقهاى پنهانى كه جبران گناهان مى‏نمايد .  و انفاق آشكار كه مرگهاى ناگوار و بد را دور مى‏سازد

10)   وَ صَنَائِعُ الْمَعْرُوفِ فَإِنَّهَا تَدْفَعُ مِيتَةَ السَّوْءِ  وَ تَقِي مَصَارِعَ الْهَوَانِ و كارهاى نيك كه انسان را از سقوط نجات مى‏دهد [34]

و نيز شفاعت پيامبران و امامان و بندگان صالح خدا كه طبق صريح قرآن باعث تقرب به پروردگار مى‏گردد، در مفهوم وسيع توسل داخل است، و همچنين پيروى از پيامبر و امام و گام نهادن در جاى گام آنها زيرا همه اينها موجب نزديكى به ساحت قدس پروردگار مى‏باشد حتى سوگند دادن خدا به مقام پيامبران و امامان و صالحان كه نشانه علاقه به آنها و اهميت دادن به مقام و مكتب آنان مى‏باشد جزء اين مفهوم وسيع است.

و آنها كه آيه فوق را به بعضى از اين مفاهيم اختصاص داده‏اند در حقيقت هيچگونه دليلى بر اين تخصيص ندارند، زيرا همانطور كه گفتيم" وسيله" در مفهوم لغويش به معنى هر چيزى است كه باعث تقرب مى‏گردد.

لازم به تذكر است كه هرگز منظور اين نيست چيزى را از شخص پيامبر يا امام مستقلا تقاضا كنند، بلكه منظور اين است با اعمال صالح يا پيروى از پيامبر و امام، يا شفاعت آنان و يا سوگند دادن خداوند به مقام و مكتب آنها (كه خود يك نوع احترام و اهتمام به موقعيت آنها و يك نوع عبادت است) از خداوند چيزى را بخواهند اين معنى نه بوى شرك مى‏دهد و نه بر خلاف آيات ديگر قرآن است و نه از عموم آيه فوق بيرون مى‏باشد

قرآن و توسل‏

از آيات ديگر قرآن نيز به خوبى استفاده ميشود كه وسيله قرار دادن مقام انسان صالحى در پيشگاه خدا و طلب چيزى از خداوند به خاطر او، به هيچوجه ممنوع نيست و منافات با توحيد ندارد :

در آيه 64 سوره نساء مى‏خوانيم:

وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً:

" اگر آنها هنگامى كه به خويشتن ستم كردند (و مرتكب گناهى شدند) به سراغ تو مى‏آمدند و از خداوند طلب عفو و بخشش مى‏كردند و تو نيز براى آنها طلب عفو مى‏كردى، خدا را توبه‏پذير و رحيم مى‏يافتند".

و نيز در آيه 97 سوره يوسف مى‏خوانيم كه: برادران يوسف از پدر تقاضا كردند كه در پيشگاه خداوند براى آنها استغفار كند و يعقوب نيز اين تقاضا را پذيرفت.

در آيه 114 سوره توبه نيز موضوع استغفار ابراهيم در مورد پدرش آمده كه تاثير دعاى پيامبران را در باره ديگران تاييد مى‏كند و همچنين در آيات متعدد ديگر قرآن اين موضوع منعكس است.[35]

 

اصول بهداشت روانى‏

در پایان لازم است که بعضی از اصول کلی بهداشت روانى‏ را بیان کنیم :

در پرتو آگاهى از اصول بهداشت روانى، می توان زمينه شكوفايى استعدادهاى درونى افراد را فراهم ساخت. انسان با آگاهى از اصول بهداشت روانى به اهدافی رسید که هدف عمده بهداشت روانى، پيشگيرى از اختلافات روحى و روانى و ايجاد محيط فردى و اجتماعى سالم و رشد دهنده مى‏باشد، لذا براى نيل به اين منظور بايد اصول كلى بهداشت روانى مورد توجّه قرار بگيرد:

1)      اصل «شناسايى و تامين نيازهاى اساسى ((زيستى، روانى))»؛ (وقتى انسان نيازى دارد، رفتار او غالباً در جهتى است كه احساس نياز مى‏كند. از اين‏رو شناخت نيازها و محرّك‏هايى كه سبب ايجاد رفتار و اعمال انسان مى‏شود، در فرايند بهداشت روانى اهميت دارد. )

2)      اصل «خوديابى و خودشناسى، و شناخت واقعيت‏هاى وجودى خود و ديگران»؛( كسانى كه از توانمندى‏ها و ناتوانمنديهاى خود آگاهند و با واقعيت‏هاى مربوط به خود و محيط بيشتر آشنايى دارند، كم‏تر گرفتار انحراف و اختلال روانى مى‏شوند.)

3)      اصل «تكريم و پذيرش مثبت انسان»؛( پذيرش مثبت يعنى رفتار با انسان در چارچوب محترمانه، فرد را به عنوان يك انسان ارزشمند و قابل احترام پذيرفتن و اين حس را به او منتقل نمودن.)

4)      اصل «هدفمندى»؛( هدف، انگيزه، جهت كار، فعاليت و ارتباط افراد را در جامعه مشخص مى‏سازد.)

5)      اصل «علت و معلول»؛ و توجّه اين نكته كه رفتار انسان معمول عواملى است؛( توجه به اين اصل كه «رفتار انسان معلول عواملى است»، در قلمرو بهداشت و سلامت روانى اجتناب ناپذير است. البته شناخت  علت يا علت‏هاى رفتار بشر، بسيار دشوارتر از علت شناسى در علم فيزيك يا شيمى است)

6)      اصل «رفتار هر فرد تابع تماميت وجود اوست»؛( هر انسانى بر اثر مجموعه خصوصيات روانى و جسمى خود دست به عملى مى‏زند.)

7)      اصل «خود ارزشمندى»؛( اينكه شخص خودرا با تمام ويژگى‏ها به همان صورتى كه هست بپذيرد. انسان سالم ضمن شناخت واقعى از توانمندى‏ها و محدوديت‏هاى خود با آنها به صورت منطقى كنار مى‏آيد.)

8)      اصل «مسئله مدارى»؛( افراد سالم بيش‏تر مسئله مدار هستند تا خود مدار يعنى در چالش‏هاى فراروى زندگى بجاى تاكيد بر مقصرى پيدا كردن، درصدد يافتن مسئله و راه‏حل آن هستند. اين افراد از تفكر فلسفى منطقى برخوردارند و در رفتارهايشان هماهنگى قابل ملاحظه‏اى به چشم مى‏خورد.)

9)      اصل «ارتباطات سالم»؛( انسان موجودى اجتماعى است و بسيارى از ويژگى‏هاى او تحت تأثير محيط اجتماع است. بسيارى از صفات و احساسات، حالات و تمايلات انعكاسى از شيوه ارتباطى ما با ديگران است. بديهى است به هر ميزانى كه چارچوب ارتباطى انسان يارى بخش باشد، پايدارى مولفه‏هاى بهداشت روانى وى بيشتر خواهد بود.)

10)  اصل «اعتقاد و التزام به دين».( كسانى كه ارزشهاى دينى را بر ديگر ارزشها ترجيح مى‏دهند، از سازش يافتگى بيشتر و سلامت روانى افزون‏ترى برخوردارند. به عقيده آرنولوتوين بى   مورخ برجسته غربى، بحران فعلى اروپا به فقر معنوى باز مى‏گردد و تنها راه حل اين فرو پاشيدگى اخلاقى كه غرب از آن رنج مى‏برد، بازگشت به دين و باورهاى دينى است.)

راههای دیگر برای پیوند درونی با خداوند هست که دیگر گنجایش این  نوشته را ندارد.

 

 



[1] - بهداشت روانى خانواده         34    شيوه‏هاى مقابله با فشار روانى و اضطراب ( با تغییر و حذف و اضافات)

[2] - تفسير نور، ج‏7، ص: 110( با تغییرات)

[3] - تفسير نمونه، ج‏12، ص: 23

[4] - تفسير نمونه، ج‏12، ص: 238 ( با تغییرات)

[5] - نهج البلاغة 252 فضل القرآن  خطبه 176

 

[6] - « نهج البلاغه خطبه 198.».

[7] - تفسير نمونه، ج‏12، ص: 238 ( با تغییرات)

[8] - التوبة : 51  

[9] - تفسير نمونه، ج‏7، ص: 44

[10] - تحرير المواعظ العددية       334     الفصل الثاني مما روته العامة عن النبي صلى الله عليه و اله 

[11] - كامل الزيارات 179 الباب الحادي و السبعون ثواب من زار الحسين‏ع يوم عاشوراء

[12]- ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ص: 119  ثواب قراءة سورة التغابن

أمالي الصدوق ص: 421  المجلس الخامس و الستون‏

 بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏1 ص: 206  باب 5 العمل بغير علم

تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله ص:362 و روي عنه ع في قصار هذه المعاني

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ج‏1 ص:10 باب الكلام في ماهية العلوم و فضلها

 عدة الداعي و نجاح الساعي ص: 74  القسم السادس ما يرجع إلى الفعل

الكافي ج‏1 ص: 43  باب من عمل بغير علم

 من لا يحضره الفقيه ج‏4 ص:401  و من ألفاظ رسول الله ص الموجزة التي لم يسبق إليها

[13]- أمالي الصدوق ص:422  المجلس الخامس و الستون‏

[14]- ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ص: 115 ثواب قراءة سورة محمد ص  به نقل از کتاب فنون و مهارتهای تبلیغی در ارائه مفاهیم قرَآنی و روایی

[15]-مجمع البيان جلد 9 اول سوره.».

 تفسير الصافي  ج‏5 ص:32

تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب ج‏12 ص: 212   

[16] - فنون و مهارتهای تبلیغی در ارائه مفاهیم قرَآنی و روایی

[17] - ابراهیم آیه 12

[18] -   تفسير نمونه، ج‏10، ص: 296

[19] - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏66 373 باب 38 جوامع المكارم و آفاتها و ما يوجب الفلاح و الهدى 

[20] - تفسير نور، ج‏2، ص: 180 با تغییرات

[21] - روضة الواعظين و بصيرة المتعظين    ج‏2    390     مجلس في فضل الذكر و الذاكرين و المذكرين

الخصال    ج‏2    404     سبعة لا يقصرون الصلاة 

مشكاة الأنوار في غرر الأخبار       55     الفصل الخامس عشر في الذكر 

 

[22] - الرعد : 28  

[23] - تفسير نمونه، ج‏10، ص: 210

[24] - آل‏عمران : 191  

[25] - طه : 124  

[26] - تفسير نور، ج‏7، ص: 408

[27] - " ضنك" به معنى سختى و تنگى است، اين كلمه هميشه به صورت مفرد به كار مى‏رود و تثنيه و جمع و مؤنث ندارد.

[28] - تفسير نمونه، ج‏13، ص: 328

[29] - سوره البقرة   : آيه 186

 

[30] - تفسير نمونه، ج‏1، ص: 640 با تغییرات

[31] - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار  ج‏70  ص: 375   باب 138 علل المصائب و المحن و الأمراض و الذنوب التي توجب غضب الله و سرعة العقوبة

معاني الأخبار  ص:270  باب معنى الذنوب التي تغير النعم و التي تورث الندم و التي تنزل النقم و التي تدفع القسم و التي تهتك العصم و معنى الذنوب التي تنزل البلاء و التي تديل الأعداء و التي تعجل الفناء و التي تقطع الرجاء و التي تظلم الهواء و التي تكشف الغطاء و التي ترد الدعاء

 

[32] - بهداشت روانى خانواده         45    با تغییرات و حذف و اضافات   

[33] - المائدة : 35  

[34] - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏74 400 باب 15 مواعظ أمير المؤمنين ع و خطبه أيضا و حكمه

[35] - تفسير نمونه، ج‏4، ص: 36 با تغییرات 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

حديث

    وَ قَالَ الصَّادِقُ ع ثَلَاثَةٌ لَا يَضُرُّ مَعَهُمْ شَيْ‏ءٌ الدُّعَاءُ عِنْدَ الْكُرُبَاتِ وَ الِاسْتِغْفَارُ عِنْدَ الذَّنْبِ وَ الشُّكْرُ عِنْدَ النِّعْمَة إرشاد القلوب إلى الصواب ج‏1 84 الباب الحادي و العشرون في الذكر و المحافظة عليه

    حضرت صادق عليه السّلام فرمود: سه چيز است كه با آنها چيزى زيان نميرساند دعا در گرفتاريها و غمها استغفار هنگام گناه كردن و شكر هنگام نعمت‏

لينک هاي مفيد