RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 31102
تعداد بازدید : 1452

جایگاه مهم احترام در رفع استرس (عامل سوم رفع اضطراب و استرس )

جایگاه مهم احترام در رفع استرس (عامل سوم رفع اضطراب و استرس )

جایگاه مهم احترام در رفع استرس (عامل سوم رفع اضطراب و استرس )
اهمیت احترام مومن از دیدگاه اسلام
گونه‏هاى احترام
یک نوع دیگر بی حرمتی به مال مردم ربا گرفتن
فلسفه تحريم زنا
نهى شديد از زنا كارى‏
آیه 32 اسراء و سه نكته
عمل زنا و شش خصلت
حكم زنا در تورات
سخنى لطيف در باره زنا
مفاسد دیگر زنا در روايات
روش‏هاى احترام‏
بعضی از نکات مهم گفتار نیک
احترام در گفتار
احترام در عمل و كردار

بسم الله الرحمن الرحیم

جایگاه مهم احترام در رفع استرس (عامل سوم رفع اضطراب و استرس )

ابتدا اهمیت احترام را از دیدگاه اسلام بیان می کنیم . و بعد برای اینکه جایگاه مهم احترام را در رفع استرس بیان کنیم لازم است که ذکر کنیم ترک احترام به چه چیزهایی باعث اضطراب و نگرانی و استرس می شود از قبیل  جان، مال، ناموس ، آبرو و بعد روشهای گفتارى و  رفتارى احترام را بیان می کنیم . که بکارگیری این روشها می تواند در کاهش  و رفع اضطراب و استرس  و یا دفع  آن نقش مهمی داشته باشد.  

 

 اهمیت احترام مومن از دیدگاه اسلام ‏

در ديدگاه اسلام، مؤمن از جايگاهى والا برخوردار است و بايدجان و مال و ناموس و آبرويش در جامعه محفوظ باشد و هيچ كس حق ندارد بدون دليل شرعى، متعرّض ديگران شود يا به آنان بى‏احترامى كند.  

روايت شده حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و اله متوجه كعبه شدند و فرمودند:

مَرْحَباً بِالْبَيْتِ مَا أَعْظَمَكَ وَ أَعْظَمَ حُرْمَتَكَ عَلَى اللَّهِ مرحبا به تو اى كعبه چه اندازه بزرگ هستى و در نزد خداوند ارج و اعتبار دارى،

 وَ اللَّهِ لَلْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ‏ حُرْمَةً مِنْكَ‏ به خداوند سوگند حرمت مؤمن از تو بزرگتر است

لِأَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ مِنْكَ وَاحِدَةً وَ مِنَ الْمُؤْمِنِ ثَلَاثَةً خداوند تو را از يك چيز حرام‏ كرده در صورتى كه از مؤمن سه چيز را حرام نموده:

1)      مَالَهُ مالش

2)       وَ دَمَهُ جانش

3)       وَ أَنْ يُظَنَّ بِهِ ظَنَّ السَّوْءِ[1] سوء ظن نسبت به او.

 

گر چه ايمان همه افراد در يك سطح نيست ولى از اين نظر، زن و مرد، كوچك و بزرگ، عالم و جاهل تفاوتى ندارند و همه بايد مورد تكريم واحترام قرار گيرند. چنين كارى به قدرى اهميّت دارد كه امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

 «مَنْ رَوى‏ عَلى‏ مُؤْمِنٍ رِوايَةً يُريدُ بِها شَيْنَهُ وَ هَدْمَ مُرُوَّتِهِ لِيَسْقُطَ مِنْ اعْيُنِ النَّاسِ اخْرَجَهُ اللَّهَ مِنْ وِلايَتِهِ الى‏ وِلايَةِ [2]

هر كس گفتارى را برضد مؤمنى انتشار دهد و با چنين كارى قصد تحقير و بى آبرويى او را داشته باشد تا از چشم مردم بيفتد، خداوند آن گوينده را از محدوده ولايت خويش به مرز ولايت شيطان مى‏راند ولى شيطان نيز او را نمى‏پذيرد!

از اين رو، غيبت، تهمت، اذيت، فحش و ناسزا، سرقت اموال، زخم زبان، آبروريزى و هر گونه بى‏احترامى و تضييع حقوق مؤمنان، حرام و ممنوع است و از هر كسى سربزند جرم و تخلّف محسوب مى‏شود و خدا از آن بازخواست خواهد كرد.

انسان موجودى قابل احترام است، زيرا كرامت و شرافتى ستودنى دارد؛ تا جايى كه گل سرسبد موجودات و جانشين خدا در روى زمين شده، فرشتگان به كرنش و خضوع در برابر او مأمور گشته، و به احترام وى، به امر خدا در برابرش سجده كرده‏اند.

خداوند در سوره بقره در ایه 34 فرموده : وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرين‏

 و (به ياد آر) هنگامى كه به فرشتگان گفتيم: به آدم سجده كنيد و خضوع نماييد. همه سجده كردند جز ابليس كه سرباز زد و تكبّر ورزيد و او از كافران بود (كه كفر خود را پنهان مى‏داشت).

 اين عظمت و بزرگى به اندازه‏اى است كه جبرئيل امين در شب معراج، هنگام نماز به نبى‏اكرم صلى الله عليه و آله اقتدا مى‏كند و او را برخود مقدّم مى‏دارد، وقتى آن حضرت مى‏فرمايد:

شما جلو باش، جبرئيل مى‏گويد:

 «إِنّا لانَتَقَدَّمُ اْلأدَمِيّينَ مُنْذُ أُمِرْنا بِالسُّجُودِ لِأدَمَ عليه السلام» «

ما از هنگامى كه مأمور شديم بر آدم عليه السلام سجده كنيم، بر آدميان پيشى نمى‏گيريم.

 

گونه‏هاى احترام عبارتند از:

الف- احترام به جان‏

اسلام، جان انسان را از همان آغاز آفرينش كه نطفه‏اى بيش نيست‏ مورد حمايت قرار داده و كسانى كه جان ديگران را به خطر مى‏اندازند، به‏شدّت نكوهش كرده است. قرآن كريم در اين باره مى‏فرمايد:

 مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى‏ بَني‏ إِسْرائيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعاً وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَيِّناتِ ثُمَّ إِنَّ كَثيراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ[3]

و بدين سبب (به سبب وقوع چنين فاجعه‏اى) بر بنى اسرائيل (و همه ملت‏ها در طول تاريخ) نوشته و مقرّر داشتيم كه هر كس انسانى را جز براى قصاص نفس يا فسادى كه در روى زمين كرده بكشد (يا از اسلام به كفر درآورد) چنان است كه گويى همه مردم را كشته (و گمراه ساخته و در جهنمى مخصوص قاتلان بى‏گناهان خواهد بود)، و هر كس انسانى را حيات بخشد (از مرگ نجات دهد يا از كفر به اسلام آورد) گويى همه مردم را زنده كرده (و هدايت نموده) است. و به يقين فرستادگان ما براى آنها (بنى اسرائيل) دلايل روشنى آوردند، سپس بسيارى از آنان پس از آن در روى زمين بيش از حد به فساد و خونريزى پرداختند.

در این آیه شریفه از  عبارت فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعاً معلوم می شود که بر اثر قتل چه آثار بسیار سویی در جامعه دارد که بخشی از آن هول و ناراحتی و اضطراب و استرس است که در بین مردم رخ می دهد و از عبارت وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعاً معلوم می شود که  با رسیدگی به یک انسان چگونه آثار سوء فوق را رفع و دفع می کند.

بعضی از مطالب مهم آیه از این قرار است:

1)      كشتن انسان در دو مورد جايز است:

الف: به عنوان قصاصِ قاتل. «بِغَيْرِ نَفْسٍ»

 ب: براى از بين بردن مفسد. «أَوْ فَسادٍ»

ارزش عمل مربوط به انگيزه و هدف است. كشتن يك نفر به قصد تجاوز، به قتل رساندن يك جامعه است‏ امّا كشتن به عنوان قصاص، حيات جامعه است. «وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ» « بقره، 179.

2)      تجاوز به حقوق يك فرد، تهديد امنيّت جامعه است. «فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً»( و این تهدید می تواند آرامش جامعه را بهم بزند.

3)       نشان جامعه‏ى زنده، امداد رسانى به گرفتاران و نجات جانهاست. «مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً»

3)

ب- احترام به مال‏

اهمّيّت اموال مردم نيز در رديف جان آن‏ها است. از اين رو، پيشوايان دينى در كنار سفارش به حفظ خون ديگران احترام به مال آنان را نيز متذكّر شده‏اند. چنان‏كه رسول گرامى اسلام در اجتماع بزرگ عيد قربان فرموده است:

حُرْمَةَ دِمائِكُمْ، كَحُرْمَةِ يَوْمِكُمْ هذا فى‏ شَهْرِكُمْ هذا وَ فى‏ بَلَدِكُمْ هذا إِلى‏ أَنْ تَلْقَوْا رَبَّكُمْ، فَيَسْأَلُكُمْ عَنْ                    أَعْمالِكُمْ ...  [4]

همانا حرمت اموال و خون‏هاى شما بر يكديگر همانند حرمت اين روز، در اين ماه و اين سرزمين است تا پروردگارتان را ملاقات كنيد و شما را از كردارتان پرس‏وجو كند.

احترام به اموال مردم، شامل امانت‏دارى، پرهيز از تصرّف غير مجاز و بدون رضايت صاحب مال، پرداخت حقوق مالى و بدهى مردم، حفظ و نگه‏دارى و مانند آن مى‏شود.

 اين حريم‏ها براى آن است كه اموال تباه نگردد، انسان ها كشته نشوند، كينه‏توزى و نزاع  و اضطراب و استرس در جامعه رواج پيدا نكند، كسب و كار ترك نشود و مردم با آسودگى خاطر اموالشان را براى دفع نيازهاى يكديگر به جريان بيندازند.

سه آیه از قرآن کریم می آوریم و بعضی از انواع بی احترامی در اموال را با آثارشان بیان می کنیم:

از جمله به ناحق خوردن مال مردم و رشوه گرفتن. خداوند می فرماید: وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَى الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا فَريقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ [5]

 و اموالتان را در ميان خود به ناحق مخوريد و آن را به سوى قاضيان (به عنوان رشوه) سرازير نكنيد تا پاره‏اى از اموال مردم را به گناه و ناحق بخوريد در حالى كه (حرمت كارتان را) مى‏دانيد.

در حديث مى‏خوانيم:هر حاكمى كه نسبت به گرفتارى‏هاى مردم بى تفاوت باشد، خداوند لطفش را نسبت به او مى‏پوشاند و اگر هديه قبول كند تا كار مردم را انجام دهد، در زنجير است و اگر رشوه بگيرد، مشرك مى‏باشد.

و در جاى ديگر آن حضرت فرمودند:

هيچ گروهى گرفتار رشوه نشدند، مگر آنكه گرفتار ترس و اضطراب و نگرانى شدند! نهج الفصاحه، ح 2693.

بعضى براى توجيه خلاف خود، نام‏هاى مختلف بر رشوه مى‏گذارند، از جمله:

هديه، تحفه، حقّ الزحمه، چشم روشنى و ... شخصى به نام «أشعث بن قيس»، حلوايى به در خانه على عليه السلام به عنوان هديه آورد تا در محكمه شايد امام به نفع او حكم صادر كند. امام فرمود:

به خدا سوگند! اگر هفت اقليم را بر من ببخشند تا پوست جوى را به ناحقّ از دهان مورچه‏اى بگيرم اين كار را نخواهم كرد. « نهج البلاغه، خطبه 224.»

شخصى به رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله گفت: من متصدى و مسئول كارى هستم، مردم برايم هدايايى مى‏آورند، چگونه است؟! حضرت در جواب فرمود:

 در نهج الفصاحه، حدیث 539 آمده است که : چه شده است كه عُمّال ما از هدايا سخن مى‏گويند! آيا اگر در خانه مى‏نشستند كسى به آنان هديه مى‏داد؟! « »[6]  

و نیز خداوند در مورد رشوه گرفتن می فرماید: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّ كَثيراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليمٍ [7]

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، به يقين بسيارى از دانشمندان اهل كتاب و راهبان آنها، اموال مردم را به باطل (به بهاى تحريف تورات و انجيل و گرفتن رشوه) مى‏خورند و (مردم را) از راه خدا باز مى‏دارند و كسانى (از كفار يا مسلمين) كه طلا و نقره را گنجينه مى‏سازند و در راه خدا (به واسطه اخراج حق واجب و قرار دادن باقى در چرخش اقتصاد امت) هزينه نمى‏كنند همه آنان را به عذابى دردناك بشارت ده.

چند نکته مهم:

1)      (یک نوع بی حرمتی به  مال مردم بهره‏گيرى علما از مال مردم و بهره نرساندن به آنان (است که )، موجب بى‏رغبتى مردم به دين مى‏شود و مصداقِ «يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ» است.

2)       «لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ» ... «وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ»  بازداشتن علماى يهود و نصارى مردم را از راه حقّ، به خاطر دست‏يابى به‏ دنياست. «يَكْنِزُونَ» ... «يَصُدُّونَ» ( وبسیاری از عوامل نگرانی ها باز داشتن مردم است از راه حق)

3)      در اسلام، محدوديّتى براى سرمايه نيست، امّا راه تحصيل آن شروطى دارد و زراندوزى و بد مصرف كردن ثروت حرام است. «الَّذِينَ يَكْنِزُونَ» ... «وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّهِ» (وقتى زراندوزى حرام باشد، احتكارِ ضروريّات قطعاً حرام است . (و احتکار عامل مهم اضطراب و نگرانی مردم می شود)

4)      مال اندوزى يك بلاى اجتماعى است و بدتر از آن حرص است و بدتر از آن احتكار و پنهان كردن است. چون مشكلات بسيارى را براى جامعه فراهم مى‏كند. «الَّذِينَ يَكْنِزُونَ» ... «وَ لا يُنْفِقُونَها»

5)       دنياپرستى علما و زراندوزى ثروتمندان، سبب قهر الهى است. « «فَبَشِّرْهُمْ ...»[8]    

 

یک نوع دیگر بی حرمتی به مال مردم ربا گرفتن است که خداوند می فرماید:

وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَكْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ مِنْهُمْ عَذاباً أَليماً [9]

 و به سبب ربا گرفتن آنها در حالى كه از آن نهى شده بودند، و خوردن اموال مردم را به بيهوده و باطل و ما براى كافران از آنها عذابى دردناك آماده كرده‏ايم.

چند نکته مهم:

1)      حكم تحريم ربا در تورات، سِفر تثنيه، فصل 23، جملات 19 و 20 آمده است. «تفسير نمونه»

2)      رباخوارى گرچه به ظاهر منبع درآمد و عامل كاميابى است، ولى در واقع زمينه‏ى محروميّت و عذاب است. «حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ طَيِّباتٍ»، «أَخْذِهِمُ الرِّبَوا»، «عَذاباً أَلِيماً»

3)       همه‏ى اديان آسمانى، نسبت به روابط مالى انسان‏ها و چگونگى دخل و خرج، سخن و حساسيّت دارند. «أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَكْلِهِمْ»، «بِالْباطِلِ»( و الا بسیاری از اضطرابها و نگرانیها را بدنبال می آورد.)

 


 

ج- احترام به ناموس‏

دين مبين اسلام احترام به ناموس ديگران را يكى از امور بسيار مهم مى‏داند، از اين رو، با وضع مقرّرات و محدوديّت‏هايى همانند دستور به «پوشش» براى زنان و بازداشتن مردان از «چشم‏چرانى» و ... حريمى را براى ناموس ديگران تعيين نموده و هتك آن را مورد نكوهش قرار داده است. رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در اين باره مى‏فرمايد:

  « لَيْسَ مِنَّا مَنْ يُحَقِّرُ الْأَمَانَةَ حَتَّى يَسْتَهْلِكَهَا إِذَا اسْتُودِعَهَا- وَ لَيْسَ‏ مِنَّا مَنْ‏ خَانَ‏ مُسْلِماً فِي أَهْلِهِ وَ مَالِهِ[10]  

از ما نيست آنكه امانت را حقير شمارد تا آنجا كه چون باو سپرده شود نابودش كند و از ما نيست آنكه بمسلمانى در مال و اهل او خيانت كند.

عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ مَنْ كَانَ مُسْلِماً فَلَا يَمْكُرُ وَ لَا يَخْدَعُ فَإِنِّي سَمِعْتُ جَبْرَئِيلَ يَقُولُ إِنَّ الْمَكْرَ وَ الْخَدِيعَةَ فِي النَّارِ ثُمَّ قَالَ ص لَيْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً وَ لَيْسَ‏ مِنَّا مَنْ‏ خَانَ‏ مُسْلِماً  [11]

رسول خدا (ص) فرمود هر كه مسلمانست نبايد نيرنگ و فريب كند زيرا من از جبرئيل شنيدم ميفرمود نيرنگ و خدعه در آتش است سپس فرمود از ما نيست كسى كه مسلمانى را گول زند، از ما نيست كسى كه بمسلمانى خيانت كند

فلسفه تحريم زنا

1-     پيدايش هرج و مرج در نظام خانواده، و از ميان رفتن رابطه فرزندان و پدران، رابطه‏اى كه وجودش نه تنها سبب شناخت اجتماعى است، بلكه موجب حمايت كامل از فرزندان مى‏گردد.

زيرا در جامعه‏اى كه فرزندان نامشروع و بى‏پدر فراوان گردند روابط اجتماعى كه بر پايه روابط خانوادگى بنيان شده سخت دچار تزلزل مى‏گردد.

از اين گذشته از عنصر محبت كه نقش تعيين كننده‏اى در مبارزه با جنايتها و خشونتها دارد محروم مى‏شوند، و جامعه انسانى به يك جامعه كاملا حيوانى توأم با خشونت در همه ابعاد، تبديل مى‏گردد.

2-      تجربه نشان داده و علم ثابت كرده است كه اين عمل باعث اشاعه انواع بيماريهاست و با تمام تشكيلاتى كه براى مبارزه با عواقب و آثار آن امروز فراهم كرده‏اند باز آمار نشان مى‏دهد كه تا چه اندازه افراد از اين راه سلامت خود را از دست داده و مى‏دهند.

3-     نبايد فراموش كرد كه هدف از ازدواج تنها مسأله اشباع غريزه جنسى نيست بلكه اشتراك در تشكيل زندگى و انس روحى و آرامش فكرى، و تربيت فرزندان و همكارى در همه شئون حيات از آثار ازدواج است كه بدون اختصاص زن و مرد به يكديگر و تحريم «زنا» هيچ يك از اينها امكان پذير نيست.[12]

 

نهى شديد از زنا كارى‏

" وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى‏ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِيلًا".( اسراء آیه 32 )

اين آيه از زنا نهى مى‏كند و در حرمت آن مبالغه كرده است، چون نفرموده اينكار را نكنيد، بلكه فرموده نزديكش هم نشويد، و اين نهى را چنين تعليل كرده كه اين عمل فاحشه است، و زشتى و فحش آن صفت لا ينفك و جدايى ناپذير آن است، به طورى كه در هيچ فرضى از آن جدا نمى‏شود،

و با تعليل ديگر كه فرمود:" وَ ساءَ سَبِيلًا" فهماند كه اين روش روش زشتى است كه به فساد جامعه، آن هم فساد همه شؤون اجتماع منجر مى‏شود، و به كلى نظام اجتماع را مختل ساخته و انسانيت را به نابودى تهديد مى‏كند، و در آيه‏اى ديگر در عذاب مرتكبين آن مبالغه نموده و در ضمن صفات مؤمنين فرموده" وَ لا يَزْنُونَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ أَثاماً يُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ يَخْلُدْ فِيهِ مُهاناً إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً" « سوره فرقان، آيه 68[13]»


 

در بيان كوتاه آیه 32 اسراء به سه نكته اشاره شده.

1)      نمى‏گويد زنا نكنيد، بلكه مى‏گويد به اين عمل شرم‏آور نزديك نشويد، اين تعبير علاوه بر تاكيدى كه در عمق آن نسبت به خود اين عمل نهفته شده، اشاره لطيفى به اين است كه آلودگى به زنا غالبا مقدماتى دارد كه انسان را تدريجا به آن نزديك مى‏كنداز قبیل:

الف: چشم‏چرانى يكى از مقدمات آن است

ب : برهنگى و بى حجابى مقدمه ديگر

ج :كتابهاى بدآموز و" فيلمهاى آلوده" و" نشريات فاسد"

د : " كانونهاى فساد" هر يك مقدمه‏اى براى اين كار محسوب مى‏شود.

ج : همچنين خلوت با اجنبيه (يعنى بودن مرد و زن نامحرم در يك مكان خالى و تنها) عامل وسوسه‏انگيز ديگرى است.                       

د :  بالآخره ترك ازدواج براى جوانان، و سختگيريهاى بى دليل طرفين در اين زمينه، همه از عوامل" قرب به زنا" است كه در آيه فوق با يك جمله كوتاه همه آنها را نهى مى‏كند، و در روايات اسلامى نيز هر كدام جداگانه مورد نهى قرار گرفته است.

    2- جمله" إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً" كه مشتمل بر سه تاكيد است (ان و استفاده از فعل ماضى و تعبير به فاحشه) عظمت اين گناه آشكار را آشكارتر مى‏كند.

3-     جمله" ساءَ سَبِيلًا" (راه زنا بد راهى است) بيانگر اين واقعيت است كه اين عمل راهى به مفاسد ديگر در جامعه مى‏گشايد[14]

 

 

پيامبر اعظم اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلم در باره خطر زنا ميفرمايد:

 يا على! در عمل زنا شش خصلت است كه سه تاى آنها در دنيا و سه تاى آنها در آخرت ميباشد.

اما آنها كه در دنيا هستند:

1)      آبروى انسانرا از بين ميبرد

2)      در فانى شدن انسان تعجيل مينمايد

3)      رزق و روزى انسان را قطع ميكند!

 اما آنهائى در آخرت ميباشند:

1)      بدى و سختگيرى حساب

2)       غضب و سخط خدا

3)      هميشه در آتش بودن [15]

هنگامى كه دشمنان بنى اسرائيل از بلعم باعورا خواستند تا عليه يوشع ابن نون (كه خليفه حضرت موسى بود) دعا كند او گفت: اين دعا براى من مقدور نيست. ولى به بعضى از پادشاهان عماليق گفت: دستور بده زنان زيباى شما متوجه لشكر يوشع بن نون شوند. هنگامى كه (آن زنان فريبنده و خوشگل) وارد لشگر يوشع گرديدند و مردان بنى اسرائيل با آنان زنا كردند خداى قهار مرض و باء را بر آنان مسلط نمود (تا بقولى در مدت سه ساعت) نود هزار (000/ 90) نفر و بقولى بيشتر از مردان بنى اسرائيل را نابود كرد[16] ( و اگر شیطان انسان را فریب داد که زنا کن و بعد توبه کن  چگونه انسان مطمئن به موفق شدن به توبه گردد و تا چه موقع قبول ميشود؟)

حكم زنا در تورات

اى پيامبر آيا مشاهده نكردى كسانى را كه يهود و اهل كتاب بودند و براى داورى تو در باره زن و مردى يهودى كه مرتكب عمل زنا شده بودند نزد تو آمدند و تو بر اساس كتاب تورات حكم رجم و سنگباران را براى آن دو تعيين كردى در حالى كه علماى آنها با اطلاع بر اين حكم در تورات آن را انكار مى‏كردند.

اين عمل يهود بخاطر آن است كه گمان مى‏كردند نژادى برترند و در برابر حكم خدا با ديگران تفاوت دارند و لذا مى‏گفتند: جز چند روزى آتش دوزخ به ما نمى‏رسد و اين افترا و دروغى بود كه بخدا بسته بودند و آنها را در دينشان مغرور ساخته بود.

پس چگونه خواهد بود هنگامى كه آنها را در روزى كه شكى در آن نيست جمع كنيم و به هر كس، آنچه از اعمال، براى خود تحصيل كرده داده شود و به آنها ستم نخواهد شد.  [17]

 

سخنى لطيف در باره زنا:

حضرت صادق آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مى‏فرمايد: حواريون حضرت عيسى عليهم السّلام به حضور آن بزرگوار آمدند و گفتند: يا عيسى! ما را نصيحت و راهنمائى فرما. حضرت عيسى در پاسخ آنان فرمود: موسى كليم اللّه عليه السّلام به شما امر مى‏كرد: به نام خدا سوگند دروغ نخوريد. ولى من به شما مى‏گويم: اصلا به نام خدا سوگند ياد نكنيد! چه سوگند راست، و چه دروغ.

حواريون گفتند: يا عيسى! بيش از اين ما را موعظه كن. عيسى فرمود:

موسى كليم اللّه عليه السّلام شما را امر مى‏كرد: زنا نكنيد. ولى من به شما مى- گويم: راجع به زنا كردن حتى با يكديگر گفتگو هم نكنيد! تا چه برسد كه زنا كنيد. زيرا هر كس تصور زنا را بكند نظير آن كسى است كه در اطاقى آتش روشن كند، و دود آن آتش، رنگ و روغن آن را فاسد مى- نمايد. و لو اينكه خود خانه نسوزد [18]                       

 مفاسد دیگر  زنا در روايات

برخى از مفاسد زنا، که بسیاری از آنها استرس زا است در  روایات زیر آمده است : يكى از سخنان حضرت رضا (عليه السلام) عنوان شده، از جمله:

1)      ارتكاب قتل به وسيله‏ى سقط جنين.

2)       بر هم خوردن نظام خانوادگى و خويشاوندى.

3)      ترك تربيت فرزندان

4)      از بين رفتن موازين ارث.  [19]

5)      از بین رفتن استحكام خانواده:  على (عليه السلام) ترك زنا را مايه‏ى استحكام خانواده و ترك لواط را عامل حفظ نسل مى‏داند.  [20]

6)      از پيامبر (صلوات اللَّه عليه) نقل شده است: هر گاه زنا زياد شود، مرگ ناگهانى هم زياد مى‏شود.[21]

7)      و نیز فرمود: زنا نكنيد، تا همسران شما نيز به زنا آلوده نشوند. هر كه به ناموس ديگران تجاوز كند، به ناموسش تجاوز خواهد شد. همان گونه كه با ديگران رفتار كنيد، با شما رفتار خواهد شد. [22]

          از مكافات عمل غافل مشو             گندم از گندم برويد جو ز جو

8)       چهار چيز است كه هر يكى از آنها در هر خانه‏اى باشد آن خانه، ويرانه است و بركت ندارد: 1- خيانت. 2 دزدى. 3 شرابخوارى. 4 زنا.  [23]

9)      زنا، از بزرگ‏ترين گناهان كبيره است.  [24]

10)  امام صادق (عليه السلام) فرمود: هر گاه مردم مرتكب چهار گناه شوند، به چهار بلا گرفتار شوند:

الف: زمانى كه زنا رواج يابد، زلزله خواهد آمد.

ب :  هر گاه مردم زكات نپردازند، چهار پايان به هلاكت مى‏رسند.

ج : هر گاه قضاوت مسئولان قضايى، ظالمانه باشد، باران نخواهد باريد.

د : زمانى كه پيمان شكنى شود، مشركان بر مسلمانان غلبه خواهند كرد [25]

 

 

د- حرمت آبرو

حيثيّت و آبرو محورى است كه بيش‏تر روابط انسان با مردم و توجّه آن‏ها به او، بر گرد آن مى‏چرخد، بدين جهت ديگران نسبت به آبروى مؤمن دو وظيفه مهم دارند: يكى حفظ آبروى او و ديگرى دفاع از آن.

 

1- حفظ آبرو

مهم‏ترين راه حفظ آبروى برادر دينى، پوشيدن كاستى‏ها و زشتى‏هاى‏  اوست. از اين رو، خداى بزرگ با اين‏كه از عيان و نهان بشر آگاه است، عيوب او را برملا نمى‏سازد.

پس براى انسانى كه خود از كاستى و عيب خالى نيست: چگونه روا است كه به جست‏وجوى عيوب و نواقص ديگران بپردازد و يا با سخن‏چينى و غيبت و ... در پى بدنام‏كردن و آشكارساختن لغزش‏هاى آنان باشد؟

راه ديگر اين‏كه از سبك‏كردن و تحقير او بپرهيزد، بنا بر اين، مسخره‏كردن مؤمن، برجسته‏نمودن نقص‏هاى ظاهرى او، سرزنش وى به خاطر خطاهايى كه خواسته يا ناخواسته مرتكب شده است، تندى و خشونت در برابر درخواست وى و همچنين نگاه حقارت‏آميز به او، به‏ويژه اگر در جمع ديگران باشد، هتك آبروى او محسوب مى‏شود.

نتيجه اين‏كه هرگونه برخورد و سخن‏سرايى كه موجب تزلزل شأن و مرتبه برادر يا خواهر دينى بشود، از نظر اسلام نكوهيده است. امام صادق عليه السلام در اين باره مى‏فرمايد:

رِوايهً يُريدُ بِها شَيْنَهُ وَ هَدْمَ مُرُوَّتِه‏ لِيَسْقُطَهُ مِنْ أَعْيُنِ النَّاسِ أَخْرَجَهُ اللَّهُ مِنْ وِلايَتِه‏ إِلى‏ وِلايَةِ الشَّيْطانِ فَلا يَقْبَلُهُ الشَّيْطانُ»  [26]

آن كه به زيان مؤمنى به قصد آبرو ريزى و از بين‏بردن آقايى او سخنى گويد تا او را از چشم مردم بيندازد، خداوند او را از ولايت خود خارج و به سوى ولايت شيطان رها مى‏كند، ولى شيطان هم او را نمى‏پذيرد .

گفتنى است كه چنانچه اين برخورد ناپسند با توهين نيز همراه باشد، مانند القاب زشت و نسبت‏هاى ناروا، چه‏بسا موجب «قذف» ديگران نيز بشود، كه اين خود علاوه بر آثار و عواقب اخروى، مجازات‏هايى دنيوى نيز به دنبال دارد كه به وسيله حاكم اسلامى به اجرا درمى‏آيد.

 

2- دفاع از آبرو

هر مسلمانى وظيفه دارد به اندازه توان خويش، نگذارد كه ديگران آبروى برادر دينى‏اش را خدشه‏دار سازند. كه مردى در حضور رسول اكرم صلى الله عليه و آله از كسى بدگويى كرد، در همان جا فرد ديگرى در مقام دفاع از او برآمد.

حضرت فرمود:

مَنْ رَدَّ عَنْ عِرْضِ أَخيهِ كانَ لَهُ حِجاباً مِنَ النَّارِ   

كسى كه جلوى آبروريزى برادر مؤمنش را بگيرد، از آتش دوزخ در امان است.

 

روش‏هاى احترام‏

انسان به خاطر نسبت‏ها و روابطى كه با همنوعان خود دارد، با آن‏ها معاشرت و هم‏زيستى مى‏كند و شايسته است كه شيوه‏هايى مناسب با شأن و مقامشان به كار گيرد.

از آن‏جا كه اين روش‏ها را نمى‏توان به تعداد معيّنى برشمرد از شهيد ثانى «ره» يكى از فقهاى بزرگ شيعه چنين نقل شده است:

«تعظيم مؤمن تا آن‏جا كه عرف زمان مى‏پسندد جايز است. «تجليل و تكريم ديگران ممكن است به دو روش زير صورت گيرد:

الف- گفتارى

شايسته است كه يك مسلمان در مقام گفتار با ديگران سخنان نيك و سنجيده بگويد و با زبانى خوش آنان را مورد خطاب قرار دهد، قرآن كريم مى‏فرمايد:

 «... وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً» [27]

و با سخنان نيكو با مردم سخن گوئيد . برخورد خوب و گفتار نيكو، نه تنها با مسلمانان، بلكه با همه‏ى مردم لازم است. «قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً

و قول احسن را می توانیم با آیه زیر تفسیر کنیم:

وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّني‏ مِنَ الْمُسْلِمينَ [28]

و چه كسى خوش گفتارتر است از آن كس كه به سوى خدا دعوت كند و عمل شايسته به جا آورد و (از عمق دل) بگويد همانا من از تسليم‏شدگانم‏

بعضی از نکات مهم  گفتار نیک :

1)      تبليغ دين، بهترين سخن است و بهترين سخنگوى هستى انبيا هستند. «وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا» ...

2)       بهترين سخن آن نيست كه علمى‏تر و خوش آهنگ‏تر باشد بلكه آن است كه مردم را به خدا دعوت كند و با هدف باشد. «دَعا إِلَى اللَّهِ»

3)      سخنى ارزش دارد كه گوينده‏ى آن اهل عمل باشد. «دَعا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً» (گويندگان بى عمل به شدّت توبيخ مى‏شوند. «لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ» «سوره صف»، «أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ» « بقره، 44.

4)      دعوتى ارزش دارد كه علاوه بر عمل، نشاط تسليم و رضا را به همراه داشته باشد. «إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ»[29]

5)      گرچه آيه به صورت استفهام است، ولى پيدا است كه استفهام انكارى است، يعنى هيچكس سخنش از داعيان به سوى اللَّه و مناديان توحيد بهتر نيست، همان مناديانى كه با عمل صالح خويش دعوت زبانى خود را تاكيد و تثبيت مى‏كنند، و با اعتقاد به اسلام و تسليم در برابر حق بر عمل صالح خويش صحه مى‏گذارند.

6)      اين آيه با صراحت، بهترين گويندگان را كسانى معرفى كرده كه داراى اين سه وصفند:

دعوت به اللَّه

عمل صالح

 و تسليم در برابر حق.

7)      در حقيقت چنين كسانى علاوه بر سه ركن معروف ايمان، اقرار به لسان، عمل به اركان، و ايمان به جنان (قلب) بر ركن چهارمى نيز چنگ زده‏اند و آن تبليغ و نشر آئين حق و اقامه دليل بر مبانى دين و زدودن آثار شك و ترديد از قلوب بندگان خدا است. اين مناديان با اين چهار وصف بهترين مناديان جهانند.[30]

8)      از اين خطاب عمومى قول حسن كه بگذريم، قرآن كريم و ائمه اطهار عليه السلام در خصوص بعضى موارد بر گفتار كريمانه تأكيد دارند. قرآن كريم درباره احترام به پدر و مادر مى‏فرمايد: «... وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا كَريماً» « اسراء آیه 23»با لحنى لطيف و بزرگوارانه با آن‏ها سخن بگو!

9)      در مورد برخورد با نيازمندان آمده است كه اگر نمى‏توانى نيازشان را برطرف كنى: «... فَقُلْ لَهُمْ قَوْلًا مَيْسُوراً» «اسراء آیه 28 »با آنان سخن نيكِ توأم با احترام داشته باش.

10)  امام سجّاد عليه السلام درباره احترام در گفتار نسبت به معلّم مى‏فرمايد: صدايت را از صداى او بلندتر نكن و هرگاه كسى از او چيزى بپرسد تو در پاسخ پيش‏دستى نكن ... در محضرش با كسى سخن نگو.

و با سخنان نيكو با مردم سخن گوئيد"

11)  و در مورد احترام گفتاری با رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است : يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ حجرات آیه 2

 اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، (براى رعايت ادب و مقام پيامبر) صداى خود را (هنگام صحبت) بلندتر از صداى پيامبر نكنيد، و با او بلند سخن نگوييد همانند آنكه با يكديگر بلند سخن مى‏گوييد، مبادا عمل‏هايتان حبط و تباه گردد و خود ندانيد (ثواب همان تكلم كه اگر جهرى نبود ثواب داشت، يا ثواب ساير عمل‏هايتان نيز باطل شود، زيرا ايذاء پيامبر از مبطلات پاداش اعمال است).

 

12)  خداوند در مورد ادب گفتاری افرادی که دل‏هايشان را براى پرهيزكارى آزموده است می فرماید: إِنَّ الَّذينَ يَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولئِكَ الَّذينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى‏ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظيمٌ

 همانا كسانى كه صداهاى خود را در نزد رسول خدا پايين مى‏آورند كسانى‏اند كه خداوند دل‏هايشان را براى پرهيزكارى آزموده (و آماده ساخته) است آنان را آمرزش و پاداشى بزرگ است‏.

 

ب- رفتارى‏

احترام در عمل و كردار به اين است كه انسان برادر دينى‏اش را در محذور قرار ندهد، به درخواست‏هايش توجّه كند. اگر دعوت يا هديه‏اى داشت با روى گشاده بپذيرد؛ چنان‏كه رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد:

 «مِنْ مَكْرَمَةِ الرَّجُلِ لِأَخيهِ أَنْ يَقْبَلَ تُحْفَتَةُ وَ أَنْ يَتَّحِفَهُ بِما عِنْدَهُ وَ لا يَتَكَلَّفَ لَهُ شَيْئاً»[31]  

از بزرگ‏داشت برادر دينى اين است كه هديه‏اش را بپذيرد و از آنچه دارد نسبت به او مضايقه نكند و به خاطر او خود را به رنج زياد نيندازد.

سيره عملى آن حضرت نيز روش‏هايى ديگر از احترام را مى‏آموزد؛ هنگامى كه برادران دينى بر آن بزرگوار وارد مى‏شدند، به احترام‏شان از جا بر مى‏خاست، براى آنان جا باز مى‏كرد و زيرانداز پهن مى‏نمود، گاهى عباى خود را از دوش كشيده براى ديگران مى‏انداخت، براى تكيه‏دادن ايشان بالش فراهم مى‏ساخت و اگر برادر دينى‏اش از راه دور مى‏آمد، چند قدمى به استقبالش رفته و او را به آغوش مهر مى‏كشيد و پيشانى‏اش را مى‏بوسيد. [32]

 

 



[1] - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏64 71 الأخبار 

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين    ج‏2    293     مجلس في ذكر مناقب أصحاب الأئمة و فضائل الشيعة و الأبدال 

مشكاة الأنوار في غرر الأخبار       78     الفصل الرابع في منزلة الشيعة عند الله و حقوقهم و ما يجب أن يكونوا عليه 

 

 

[2] - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار    ج‏72    168     باب 57 من أخاف مؤمنا أو ضربه أو آذاه أو لطمه أو أعان عليه أو سبه و ذم الرواية على المؤمن 

الكافي    ج‏2    358     باب الغيبة و البهت 

تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة    ج‏12    294     156 باب وجوب رد غيبة المؤمن و تحريم سماعها بدون الرد 

[3] - المائدة : 32  

[4] - مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ؛ ج‏17 ؛ ص87

دعائم الإسلام، ج‏2، ص: 484

[5] - البقرة : 188  

[6] - تفسير نور، ج‏1، ص: 296

 

[7] - التوبة : 34  

[8] - تفسير نور، ج‏5، ص: 56

[9] - النساء : 161  

[10] - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏72 172 باب 58 الخيانة و عقاب أكل الحرام 

 

[11] - أمالي الصدوق 270 المجلس السادس و الأربعون

[12] - برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 635

 

[13] - تفسیر المیزان  ذیل آیه 32 سوره اسراء

[14] - تفسير نمونه، ج‏12، ص: 102

[15] - كتاب  من لا يحضر صدوق- ج- 4.

[16] - سفينه البحار

[17] - گلى از بوستان خدا، متن، ص: 53

[18] - تفسير آسان، ج‏14، ص: 21

[19] - بحار، ج 79، ص 24.

[20] - نهج البلاغه، حكمت 252.

[21] - بحار، ج 73، ص 372.

[22] - بحار، ج 76، ص 27.

[23] - همان

[24] -  همان

[25] - بحار، ج 76، ص 21

[26] - أمالي الصدوق 486 المجلس الثالث و السبعون

 

[27] - بقره آیه 83

[28] - فصلت : 33  

[29] - تفسير نور، ج‏10، ص: 338

 

[30] - تفسير نمونه، ج‏20، ص: 278

 

 

[31] - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار    ج‏72    454     باب 91 آداب الضيف و صاحب المنزل و من ينبغي ضيافته 

[32] - آداب معاشرت         35  با تغییرات و حذف و اضافات ‏

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

حديث

    عبد اللَّه بن سنان از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: در وقت هر نماز، فرشته‏اى اين صلا دهد كه: اى مردم! بپا خيزيد و با نماز خود آن آتشهايى را كه با دستهاى خود در پشت خويش بر افروخته‏ايد خاموش كنيد

    ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شیخ صدوق

لينک هاي مفيد