Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 37565
تعداد مشاهدات : 2810

حرکت امام حسين بر اساس قرآن و آیات آن

حرکت امام حسين بر اساس قرآن آياتي که امام حسين (ع) در مسير راه به آن استناد فرمودند:

حرکت امام حسين بر اساس قرآن

آياتي که امام حسين (ع) در مسير راه به آن استناد فرمودند:

آيه اوّل: همين که نماينده يزيد در مدينه (مروان) تصميم گرفت که از امام حسين (ع) براي يزيد بيعت بگيرد، امام فرمود: «ويلک يا مروان فانّک رجس» واي برتو، تو پليد هستي و ما خانواده اي هستيم که خداوند در شأن ما فرموده است

 

(33) الأحزاب :  33

وَ قَرْنَ في‏ بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى‏ وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتينَ الزَّكاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً (33)

 

(33) الأحزاب :  33

 و در خانه‏هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليّت نخستين(در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد؛ خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملاً شما را پاك سازد. (33)

همانا خداوند مي خواهد که از شما اهل بيت هر پليدي (احتمالي، شک و شبهه اي) را بزدايد و شما را چنانکه بايد و شايد پاکيزه بدارد.

آيه دوّم: امام حسين (ع) در پايان وصيت نامه اي که قبل از حرکت به کربلا نوشتند، به اين آيه استناد کردند:

 

(11) هود :  88

  وَ ما تَوْفيقي‏ إِلاَّ بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنيبُ (88)

(11) هود :  88

گفت: )( حضرت شعیب) «اى قوم! به من بگوييد، هر گاه من دليل آشكارى از پروردگارم داشته باشم، و رزق(و موهبت) خوبى به من داده باشد، (آيا مى‏توانم بر خلاف فرمان او رفتار كنم؟!) من هرگز نمى‏خواهم چيزى كه شما را از آن باز مى‏دارم، خودم مرتكب شوم! من جز اصلاح-تا آنجا كه توانايى دارم- بازمى‏گردم! (88)

شرح امام صادق  علیه السلام :

حضرت فرمود كه هر گاه بنده آنچه را كه خداى عز و جل او را بآن امر فرموده از طاعت بجا آورد كردارش با امر خداى عز و جل موافق باشد و بنده بآن موفق ناميده شود و چون بنده اراده كند  معصيتهاى الهی را  و خداى تبارك و تعالى در بین او و آن معصيت حائل و مانع شود و بنده آن معصيت را ترك كند تركش بتوفيق خداى تعالى میباشد و هر زمان كه در او را درآن معصيت رها كند و بین او و آن حائل و مانع نشود تا آنكه آن را مرتكب شود بحقيقت كه او را واگذاشته و يارى نكرده و توفيق نداده.

 

التوحيد للصدوق         242    35 باب تفسير الهدى و الضلالة و التوفيق و الخذلان من الله تعالى‏

معاني الأخبار         21    باب معنى الهدى و الضلال و التوفيق و الخذلان من الله تبارك و تعالى .....  ص : 20

 

 

قِيلَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَقَالَ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ قَالَ وَ بَلَغْتَ ذَلِكَ قَالَ أَرْجُو قَالَ إِنْ لَمْ تَخْشَ أَنْ تَفْتَضِحَ بِثَلَاثِ آيَاتٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ فَافْعَلْ قَالَ وَ مَا هُنَّ قَالَ :

قَوْلُهُ تَعَالَى أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ أَحْكَمْتَ هَذِهِ الْآيَةَ قَالَ لَا

قَالَ فَالْحَرْفُ الثَّانِي قَالَ وَ قَوْلُهُ لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ  كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ أَحْكَمْتَ هَذِهِ الْآيَةَ قَالَ لَا

 

قَالَ فَالْحَرْفُ الثَّالِثُ قَالَ قَوْلُ الْعَبْدِ الصَّالِحِ شُعَيْبٍ ع ما أُرِيدُ أَنْ أُخالِفَكُمْ إِلى‏ ما أَنْهاكُمْ عَنْهُ أَحْكَمْتَ هَذِهِ الْآيَةَ قَالَ لَا قَالَ فَابْدَأْ بِنَفْسِك‏

مجموعة ورام(تنبيه الخواطر)    ج‏2    11    الجزء الثاني‏

 

آيه سوّم: همين که براي فرار از بيعت با يزيد، از مدينه به سوي مکه خارج شدند (رجب)، اين آيه را تلاوت فرمودند:

 (28) القصص :  21

فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّني‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ (21)

موسى از شهر خارج شد در حالى كه ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه ‏اى؛ عرض كرد: «پروردگارا! مرا از اين قوم ظالم رهايى بخش!» (21)

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد    ج‏2    35    خروج الإمام الحسين ع من المدينة و مسيره إلى مكة .

 

آيه چهارم: شيخ مفيد (ره) مي گويد: همين که امام حسين (ع) به سوي مدينه رهسپار شد، گروه هايي از جن و فرشته براي ياري آن حضرت حاضر شدند، امّا امام اين آيات را تلاوت فرمودند:

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد    ج‏2    35    خروج الإمام الحسين ع من المدينة و مسيره إلى مكة  

(4) النساء :  78

أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ في‏ بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِكَ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَديثاً (78)

(4) النساء :  78

 هر جا باشيد، مرگ شما را درمى‏يابد؛ هر چند در برجهاى محكم باشيد! و اگر به آنها[ منافقان‏] حسنه(و پيروزى) برسد، مى‏گويند: «اين، از ناحيه خداست.»و اگر سيّئه(و شكستى) برسد، مى‏گويند: «اين، از ناحيه توست.» بگو: «همه اينها از ناحيه خداست.» پس چرا اين گروه حاضر نيستند سخنى را درك كنند؟! (78)

. همچنين آيه ي(3) آل‏عمران :  154

قُلْ لَوْ كُنْتُمْ في‏ بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى‏ مَضاجِعِهِمْ وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما في‏ صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما في‏ قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (154)

 

 سپس بدنبال اين غم و اندوه، آرامشى بر شما فرستاد. اين آرامش، بصورت خواب سبكى بود كه(در شب بعد از حادثه احد،) گروهى از شما را فرا گرفت؛ اما گروه ديگرى در فكر جان خويش بودند؛ (و خواب به چشمانشان نرفت.) آنها گمانهاى نادرستى-همچون گمانهاى دوران جاهليت- درباره خدا داشتند؛ و مى‏گفتند: «آيا چيزى از پيروزى نصيب ما مى‏شود؟!» بگو: «همه كارها(و پيروزيها) به دست خداست!» آنها در دل خود، چيزى را پنهان مى‏دارند كه براى تو آشكار نمى‏سازند؛ مى‏گويند: «اگر ما سهمى از پيروزى داشتيم، در اين جا كشته نمى‏شديم!» بگو: «اگر هم در خانه‏هاى خود بوديد، آنهايى كه كشته‏شدن بر آنها مقرر شده بود، قطعاً به سوى آرامگاه‏هاى خود، بيرون مى‏آمدند(و آنها را به قتل مى‏رساندند). و اينها براى اين است كه خداوند، آنچه در سينه‏هايتان پنهان داريد، بيازمايد؛ و آنچه را در دلهاى شما(از ايمان) است، خالص گرداند؛ و خداوند از آنچه در درون سينه‏هاست، با خبر است. (154)

آيه پنجم: همين که امام حسين (ع) شب جمعه سوم شعبان (قبل از حرکت به کربلا) وارد مکه شدند، اين آيه را تلاوت فرمودند:.

(28) القصص :  22

وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى‏ رَبِّي أَنْ يَهْدِيَني‏ سَواءَ السَّبيلِ (22)

 و هنگامى كه متوجّه جانب مدين شد گفت: «اميدوارم پروردگارم مرا به راه راست هدايت كند!» (22)

 

یک نکته :

آداب سفر در فرهنگ نيايش         115    فصل 1: هم راه داشتن عصاى چوب بادام تلخ در سفرها كه سبب ايمنى از خطرهاست

 الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان         46    الفصل الأول فيما نذكره من صحبة العصا اللوز المر في الأسفار و السلامة بها من الأخطار

 

«پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم مى‏فرمود: هر كس به مسافرتى برود و عصاى چوب بادام تلخ هم راه داشته باشد و اين آيات را بخواند: وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى‏ رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ ... تا: وَ اللَّهُ عَلى‏ ما نَقُولُ وَكِيلٌ خداى- عزّ و جلّ- او را از هر حيوان درنده و از هر دزد ستيزه‏گر و از گزند جانوران زهر آگين، تا هنگام بازگشت به منزل و خاندان خود، ايمن نگه مى‏دارد و هفتاد و هفت نگهبان وى را هم راهى مى‏كنند و برايش آمرزش مى‏طلبند تا آن گاه كه باز گردد و عصا را به جاى خود گذارد.»

 

آيه ششم: در مکه همين که با ابن عباس گفتگو مي کردند درباره ي بني اميّه اين آيات را تلاوت فرمودند: (9)

 

التوبة :  54

وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لا يَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلاَّ وَ هُمْ كُسالى‏ وَ لا يُنْفِقُونَ إِلاَّ وَ هُمْ كارِهُونَ (54)

 

 هيچ چيز مانع قبول انفاقهاى آنها نشد، جز اينكه آنها به خدا و پيامبرش كافر شدند، و نماز بجا نمى‏آورند جز با كسالت، و انفاق نمى‏كنند مگر با كراهت! (54)..

بخش امامت-ترجمه جلد هفتم بحار الانوار    ج‏5    156    بخش هفتم اعمال قبول نميشود مگر با ولايت  

نکته :

تفسير عياشى: يوسف بن ثابت از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرد وقتى ما خدمت ايشان رسيديم يك نفر گفت ما شما را دوست ميداريم بواسطه خويشاوندى كه با پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله داريد و بواسطه حقى كه خداوند براى شما واجب نموده هرگز براى رسيدن بمنافع دنيوى نيست فقط براى خدا و روز قيامت و اصلاح امر دين‏مان امام صادق عليه السّلام فرمود راست ميگوئيد هر كه ما را دوست بدارد با ما خواهد آمد در روز قيامت مانند اين دو انگشت من بين نشانه خود جمع كرد و فرمود بخدا قسم اگر يك نفر روز را روزه بدارد و شب شب زنده‏دار باشد و بملاقات خدا برود بدون ولايت ما خدا از او ناراضى خواهد بود يا بر او خشم مى‏گيرد سپس فرمود! اين آيه همان مطلب را ميفرمايد

 

وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ تا اينجا كه وَ هُمْ كافِرُونَ سپس فرمود، همين طور است ايمان كه با داشتن عملى زيان نميرساند و با نداشتن ايمان عملى سود نمى‏بخشد

 و همچنين آيه ي: (4) النساء :  142

إِنَّ الْمُنافِقينَ يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ وَ إِذا قامُوا إِلَى الصَّلاةِ قامُوا كُسالى‏ يُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلاَّ قَليلاً (142)

منافقان مى‏خواهند خدا را فريب دهند؛ در حالى كه او آنها را فريب مى‏دهد؛ و هنگامى كه به نماز برمى‏خيزند، با كسالت برمى‏خيزند؛ و در برابر مردم ريا مى‏كنند؛ و خدا را جز اندكى ياد نمى‏نمايند! (142

محمّد بن على ماجيلويه از على بن ابراهيم، از پدرش، از حمّاد، از حريز، از   زراره، از حضرت ابى جعفر عليه السّلام حضرت فرمودند: بر تو باد كه به نماز خود روى آورده و اقبال داشته باشى زيرا از نماز همان مقدارى قبول مى‏شود كه به آن قلبا اقبال داشتى و نيز در نماز با دست و سر ريش خود بازى مكن و حديث نفس مگو، خميازه مكش، با كشيدن دستها رفع خستگى منما، دست بسته به نماز نايست چه آنكه اين از فعل مجوس و زرتشتيان است.

و هر گاه از خواندن حمد فارغ شدى، آمين مگو ولى اگر خواستى بگو: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ.

و نيز فرمود: لثام و دهانه بر دهان خويش مگذار و شتاب و عجله در اتمام نماز منما و بر سر دو پا منشين و دو ذراع خود را در وقت سجده روى زمين فرش مكن و انگشتان را تا نكن تا با شكستن آنها صدايشان بلند شود چه آنكه تمام اين افعال منهى و موجب نقصان نماز مى‏باشند.

و نيز حضرت فرمودند: و با كسالت و حالت چرت و سنگين بودن به نماز نايست زيرا اين حالت از نشانه ‏هاى نفاق مى‏باشد و حق تبارك و تعالى مؤمنين را از خواندن نماز با حالت كسالت و خواب آلوده بودن نهى فرموده و به منافقين نيز هشدار داده:

 

وَ إِذا قامُوا إِلَى الصَّلاةِ قامُوا كُسالى‏ يُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا

  (و چون به نماز مى‏ايستند از روى بى‏ميلى و به حال كسالت نماز مى‏كنند، براى ريا كارى عبادت حق تعالى نمايند و ذكر خدا را جز به اندك نكنند)

علل الشرائع    ج‏2    358    74 باب هفتاد و چهارم سرّ امر به اقبال داشتن و روى آوردن به نماز و سبب نهى از دست بسته نماز خواندن و علّت نهى از قيام به نماز در غير حال سكون و وقار

 

 

(4) النساء :  143

مُذَبْذَبينَ بَيْنَ ذلِكَ لا إِلى‏ هؤُلاءِ وَ لا إِلى‏ هؤُلاءِ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبيلاً (143)

آنها افراد بى‏هدفى هستند كه نه سوى اينها، و نه سوى آنهايند! (نه در صف مؤمنان قرار دارند، و نه در صف كافران!) و هر كس را خداوند گمراه كند، راهى براى او نخواهى يافت. (143)

 

(3) آل‏عمران :  185

كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ (185)

هر كسى مرگ را مى‏چشد؛ و شما پاداش خود را بطور كامل در روز قيامت خواهيد گرفت؛ آنها كه از آتش(دوزخ) دور شده، و به بهشت وارد شوند نجات يافته و رستگار شده‏اند و زندگى دنيا، چيزى جز سرمايه فريب نيست! (185)

و همچنین  خداوند در دو جای دیگر فرموده :

(21) الأنبياء :  35

كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ (35)

(29) العنكبوت :  57

كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ (57)

 

 

آيه هفتم: در آستانه عيد قربان که امام حسين (ع) از مکه به سوي کربلا حرکت کردند، نماينده يزيد در مکه راه را بر حضرت بستند، درگيري با تازيانه رخ داد، به امام حسين گفتند: مي ترسم شما ميان مردم شکاف بيفکني!! حضرت اين آيه را تلاوت فرمودند:

(10) يونس :  41

وَ إِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ لي‏ عَمَلي‏ وَ لَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنْتُمْ بَريئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَري‏ءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ (41)

 و اگر تو را تكذيب كردند، بگو: «عمل من براى من، و عمل شما براى شماست! شما از آنچه من انجام مى‏دهم بيزاريد و من(نيز) از آنچه شما انجام مى‏دهيد بيزارم!» (41)

 

عقبة بن سمعان» آورده است كه: پس از حركت كاروان سالار خوبان، حسين عليه السّلام از مكّه به سوى عراق فرستادگان «عمرو بن سعيد»، استاندار مكّه به رياست برادرش، «يحيى» به سرعت سر راه كاروان را گرفتند و بر آن شدند تا آن را به مكّه بازگردانند، امّا حضرت حسين عليه السّلام از بازگشت خوددارى ورزيد و بر حقّ طبيعى و انسانى و الهى خويش براى آزادى رفت و آمد در كران تا كران جهان اسلام و اصل آزادى گزينش اقامتگاه و محلّ زندگى و آزادى هجرت از شهرى به شهر ديگر پاى فشرد و سياست استاندار اموى و كار فرستادگانش را، كارى ناروا و ظالمانه و مخالف با ابتدايى‏ترين حقوق انسان شمرد.

آنان در تحميل خواست نابجاى خود، پاى فشردند و حسين عليه السّلام نيز كه پيشواى حق‏گرايان و ستم ناپذيران گيتى بود در برابر بيداد و تحميل مقاومت كرد و در نتيجه ميان آنان تندى و برخورد پديد آمد و تازيانه‏ها در برابر يك ديگر كشيده شد و براى جلوگيرى از حركت كاروان از يك سو و گشودن راه از سوى ديگر تازيانه‏ها بر چهره مركبها نواخته گرديد، امّا آنان با روبرو شدن با پايدارى و پايمردى پيشواى شهيدان و ياران فداكارش به ناگزير از سر راه كاروان كنار رفتند و حسين عليه السّلام به راه خويش ادامه داد.

آنان گفتند: هان اى حسين! آيا پرواى خدا را پيشه نمى‏سازى كه راه خود را از

گروه مسلمانان و جامعه اسلامى جدا ساخته و ميان امّت پيامبر بذر پراكندگى و اختلاف مى‏افشانى؟   آن حضرت در پاسخ پندارهاى بى‏اساس و بافته‏هاى آنان فرمود: عملكرد من از آن من خواهد بود و عملكرد شما براى شما؛ شمايان از راهى كه من براى خدا و نجات دين و آزادى بندگان در بند او در پيش گرفته‏ام بيگانه‏ايد و من نيز از عملكرد شما كه به بارگاه استبداد خدمت مى‏كنيد و آزادگى و دادخواهى را به مسلخ مى‏بريد بيزارم.

 «لِي عَمَلِي وَ لَكُمْ عَمَلُكُمْ، أَنْتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِي‏ءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ.»

و بدين‏سان، حسين عليه السّلام با هجرت شگفت‏انگيزش از حرم خدا، حرمت حرم را پاس داشت و از سوى كهن‏ترين معبد توحيد و تقوا و خانه جاودانه حق به سوى حق گام سپرد

در سوگ امير آزادى-گوياترين تاريخ كربلا         148    من از عملكرد ظالمانه شما بيزارم  

آيه هشتم: همين که در مسير کربلا خبر شهادت مسلم را شنيدند فرمودند: (2) البقرة :  156

الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ (156)

(2) البقرة :  156

 آنها كه هر گاه مصيبتى به ايشان مى‏رسد، مى‏گويند: «ما از آنِ خدائيم؛ و به سوى او بازمى‏گرديم!» (156)

 

حضرت امام حسين در سير خود بطرف كوفه به «بطن الرمله» رسيدند و در آنجا فرود آمدند، برادر رضاعى خود عبد اللَّه بن يقطر و يا بقولى قيس بن مسهر صيداوى را بطرف كوفه فرستادند و هنوز از شهادت مسلم بن عقيل خبرى در بين نبود، سيد الشهداء توسط قاصد نامه‏ اى براى مردمان كوفه نوشتند و در آن از سير خود بسوى كوفه اطلاع دادند حصين نمير كه سر راه كوفه را گرفته بود، قاصد سيد الشهداء عليه السّلام را دستگير كرد و نزد عبيد اللَّه بن زياد فرستاد، عبيد اللَّه گفت: اكنون بالاى منبر برويد و حسين ابن علي را سب كنيد، وى بالاى منبر رفت و حمد و ثناى خداوند را بجاى آورد، و پس از اين گفت: اى مردم اكنون حسين بن علي عليهما السّلام فرزند فاطمه دختر پيغمبر كه امروز بهترين مردم در روى زمين است بطرف شما مى‏آيد و من قاصد او هستم شما هر چه زودتر وى را اجابت كنيد، پس از اين عبيد اللَّه بن زياد را لعن كرد و به او نفرين نمود در اين هنگام عبيد اللَّه بن زياد امر كرد او را از بالاى دار الاماره بزمين انداختند در اثر انداختن او از پشت بام استخوان وى شكست، ناگهان مردى نزديك شد و سر او را از تن جدا كرد، و گفت: من خواستم او را از درد و عذاب راحت كنم، هنگامى كه خبر كشته شدن عبد اللَّه بن يقطر به سيد الشهداء رسيد اشك در چشمانش نمايان شد

  سيد الشهداء سلام اللَّه عليه چون به «ثعلبيه» رسيدند از شهادت مسلم بن عقيل مطلع شدند، و فرمودند: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ و اين كلمه را چند بار تكرار كردند خدمت حضرت عرض كردند: اى پسر پيغمبر از اين جا مراجعت كنيد، زيرا معلوم است شما در كوفه ياورى نداريد ما ميترسيم مردم بر ضد شما باشند، در اين هنگام به فرزندان عقيل نظر افكند و گفت: شما چه نظر داريد؟ جواب دادند نه به خدا ما برنميگرديم با آنان جنگ ميكنيم يا خون مسلم را ميگيريم و يا مانند او كشته ميشويم.

 حضرت سيد الشهداء عليه السّلام فرمود: بعد از كشتن مسلم و هانى ديگر زندگى كردن معنى ندارد، پس از اين نامه‏اى بيرون كرد و براى مردم خواند و خبر كشته شدن مسلم و هانى بن عروه و عبد اللَّه بن يقطر را به آنان اطلاع داد و فرمود: شيعيان ما را تنها گذاشتند اينك هر كدام از شما ميل داريد برگرديد آزاد هستيد.

در اين هنگام گروهى از آنان بطرف راست و چپ حركت كردند، و جز ياران آن جناب كه از ابتداء با وى حركت كرده بودند و جماعت قليلى كه بوى ملحق گرديدند كسى در اطراف سيد الشهداء نماند حضرت امام حسين عليه السّلام از اين جهت اين موضوع را ابراز داشتند كه عده‏اى از اعراب براى نفع دنيوى در خدمت او حركت ميكردند و بعضى از آنان هم خيال ميكردند سيد الشهداء بشهرى ميرود كه مردمان آن در انتظار او هستند و لذا حضرت واقع را براى اين گونه مردم روشن كرد تا آنان از جريان قضيه مطلع باشند.

زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام    متن    328    (شهادت حضرت سيد الشهداء عليه السلام)  

آيه نهم: در نزديکي کربلا همين که حر به امام گفت: چرا آمده اي فرمود: نامه هاي دعوت شما مرا به اينجا آورد، ولي حالا پشيمان شده ايد و اين آيه را تلاوت فرمود:

 

(48) الفتح :  10

إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً (10)

كسانى كه با تو بيعت مى‏كنند(در حقيقت) تنها با خدا بيعت مى‏نمايند، و دست خدا بالاى دست آنهاست؛ پس هر كس پيمان‏شكنى كند، تنها به زيان خود پيمان شكسته است؛ و آن كس كه نسبت به عهدى كه با خدا بسته وفا كند، بزودى پاداش عظيمى به او خواهد داد.

آيه دهم: در مسير کربلا همين که خبر شهادت نامه رسان خود «قيس بن مسهّر صيداوي» را شنيد گريه کرد و اين آيه را تلاوت فرمودند: (33) الأحزاب :  23

مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً (23)

 

در ميان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند صادقانه ايستاده‏اند؛ بعضى پيمان خود را به آخر بردند(و در راه او شربت شهادت نوشيدند)، و بعضى ديگر در انتظارند؛ و هرگز تغيير و تبديلى در عهد و پيمان خود ندادند. (

 

و نیز آن حضرت آیه فوق را برای مسلم بن عوسجه خواند:

مسلم بن عوسجه يار فداكار امام حسين ع از پاى درآمد و ياران عمرو بمحل خود بازگشتند پس از آنكه گرد و غبار فرونشست معلوم شد مسلم، آسيب ديده و بزمين افتاده.

حسين ع در حالى كه هنوز رمقى داشت ببالين او آمده براى وى آمرزش خواست و اين آيه را خواند: «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا» از مردان راستگو و وفادار برخيشان درگذشتند و بعضى هنوز در انتظار مرگند و تغيير و تبديلى در كار ندادند.

پس از اين، حبيب بن مظاهر ببالين او آمده گفت مسلما مرگ تو بسيار براى من گران تمام شد اينك ترا مژده بهشت باد، مسلم گفت خدا ترا مژده خير دهاد، حبيب اظهار داشت ميدانم فاصله نخواهد شد كه منهم بتو ملحق مى‏شوم و الا حاضر بودم هر گونه وصيتى كه داشته باشى آن را كاملا انجام دهم

 

.آيه يازدهم: همين که فرماندار کوفه (ابن زياد) نامه رسمي براي حر فرستاد که راه را بر حسين (ع) ببندد و او نامه را به امام عرضه داشت، امام اين آيه را تلاوت فرمودند:

 

(28) القصص :  41

وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ (41)

و آنان‏[ فرعونيان‏] را پيشوايانى قرار داديم كه به آتش(دوزخ) دعوت مى‏كنند؛ و روز رستاخيز يارى نخواهند شد!

مناقب: جابر از حضرت باقر نقل كرد كه فرمود: «خَيْرَ أُمَّةٍ» يعنى اهل بيت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم. محمّد بن منصور گفت اهل بيت پيامبر بهترين اهل بيت هستند كه براى مردم قرار داده شده‏اند  تفسير قمى: طلحة بن زيد از حضرت صادق عليه السّلام و آن جناب از پدر بزرگوار خود نقل كرد كه فرمود: ائمه در كتاب خدا دو نوع هستند: امام و رهبر عادل و پيشوا و رهبر ستمگر، خداوند در قرآن ميفرمايد: وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا از بين آنها پيشوايانى قرار داديم كه هدايت ميكنند بامر ما نه بامر مردم امر خدا را مقدم ميدارند بر كار خود و حكم خدا را بر حكم خود تقديم ميدارند.

باز در اين آيه ميفرمايد: وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ قرار داديم پيشوايانى كه دعوت بآتش ميكنند كار خود را بر خدا مقدم ميدارند و خواهش نفس خود را بكار ميبرند بر خلاف كتاب خدا. از بصائر نيز همين روايت نقل شده.

توضيح: اشكالى ندارد كه قبل از آيه ائمه واقعى ذكر موسى و بنى اسرائيل است و در جاى ديگر از ساير انبياء ياد شده و قبل از آيه پيشوايان جور فرعون و سپاهش ذكر شده در عين حال بگوئيم آيه اولى در باره ائمه عليهم السّلام و آيه دوم اشاره بدشمنان ايشان است.

زيرا بارها توضيح داديم كه قصه‏هاى قرآن براى توجه اين امت است ظاهر آيات مربوط بگذشتگان است ولى تأويل و باطن آن مربوط باين امت است چنانچه در خبر رسيده كه منظور از فرعون هامان و قارون سه مغز غاصب خلافتند زيرا آنها نظير همين سه نفر بوده‏اند در امت اسلام، اولى و دومى گوساله و سامرى اين امتند با اينكه در قرآن كريم آياتى هست كه ابتداى آن مربوط بيكدسته است و آخر آيه مربوط بدسته ديگر

بخش امامت-ترجمه جلد هفتم بحار الانوار    ج‏2    132    بخش چهل و ششم ائمه عليهم السلام(خير أمة أخرجت للناس) هستند و امام در قرآن دو نوع است

 

آيه دوازدهم: امام حسين (ع) در کربلا درباره لشکر يزيد براي دخترش سکينه اين آيه را تلاوت فرمود:

(58) المجادلة :  19

اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ (19)

 

 شيطان بر آنان مسلّط شده و ياد خدا را از خاطر آنها برده؛ آنان حزب شيطانند! بدانيد حزب شيطان زيانكارانند!

 قَالَ ع فِي وَصْفِ الْمُنَافِقِينَ هُمْ لُمَّةُ الشَّيْطَانِ وَ حُمَّةُ النِّيرَانِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ (195/ 6)

. تصنيف غرر الحكم و درر الكلم         458    ذم النفاق و منشؤه  

 

ايشان لمّه شيطانند و حمّه نيران، ايشانند گروه شيطان، آگاه باشيد بدرستى كه گروه شيطان، ايشانند زيانكاران، «لمّه» بضمّ لام و تشديد ميم بمعنى جماعتست و بمعنى رفيقان نيز آمده، و هر يك در اينجا مناسب است، و «حمّه چيزى» بضمّ حاء بى نقطه و تشديد ميم بمعنى بزرگ آنست يا شدّت و سختى آن، و «نيران» بمعنى آتشهاست و ايشان را بزرگ آتشها يا شدّت و سختى آتشها فرموده‏ اند به اعتبار اينست كه بزرگ اهل فتنه و شرور باشند و شدّت و سختى آتش فتنه و شرور ايشان بیشتراز ديگران باشد. 

 

آيه سيزدهم: در روز عاشورا براي لشکر يزيد اين آيه را تلاوت فرمود: (10) يونس :  71فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَ شُرَكاءَكُمْ ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَ لا تُنْظِرُونِ (71)

 سرگذشت نوح را بر آنها بخوان! در آن هنگام كه به قوم خود گفت: «اى قوم من! اگر تذكّرات من نسبت به آيات الهى، بر شما سنگين(و غير قابل تحمّل) است، (هر كار از دستتان ساخته است بكنيد.) من بر خدا توكّل كرده‏ام! فكر خود، و قدرت معبودهايتان را جمع كنيد؛ سپس هيچ چيز بر شما پوشيده نماند؛ (تمام جوانب كارتان را بنگريد؛) سپس به حيات من پايان دهيد، و(لحظه‏اى) مهلتم ندهيد! (امّا توانايى نداريد!)   

«به خدا كه به شما مهلتى چون درنگ زمان يك سوار شدن اسب بيش ندهند تا آن كه آسياب زمان شما را در زير چرخش خرد و ريز كند. آرى اين عهدى است از پدرم و از جدّم، پس كارتان را با شركايتان جمع كنيد تا بعد از آن بر شما اندوهى نباشد آن گاه به من تاخته و مهلت ندهيد».

حقّا كه من بر كسى توكل كردم كه پروردگار من و شماست، هيچ جنبنده‏اى نباشد جز آن كه در چنبر قدرت اوست، حقا كه پروردگارم بر صراط مستقيم باشد.

خداوندا باران آسمان را از اينان دريغ فرما، و به قحطى‏اى چون قحطى زمان يوسف اينان را مبتلا فرما، خداوندا غلام ثقيف (حجاج بن يوسف) را بر آنان مسلّط فرما تا جام آكنده از بلا و ظلم (ذلت و خوارى) را به اينها بچشاند، چه آنان ما را تكذيب كرده بى‏يارمان گذاشتند، تويى پروردگار ما، بر تو توكل و به سويت انابه كنيم، و مصير به سوى توست».

سپس امام فرود آمد و اسب مرتجز رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله را بخواست و بر آن نشست و يارانش را آماده جنگ نمود، از امام باقر عليه السّلام روايت شده: «ياران امام چهل و پنج سوار و يك صد نفر پياده بودند» و جز اين نيز روايت شده.

راوى گويد: عمر بن سعد به پيش تاخت و تيرى سوى لشكر حسين عليه السّلام انداخت و گفت: نزد امير شهادت دهيد: من اوّل تير را انداختم، تيرها چون قطرات باران روان شد.

امام عليه السّلام به اصحاب فرمود: «خداى رحمت كند شما را برخيزيد براى مرگ، مرگى‏كه از آن گريزى نيست، چه اين تيرها پيكهاى دشمن به سوى شماست‏

 

 

و نيز آيه (7) الأعراف :  196

إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذي نَزَّلَ الْكِتابَ وَ هُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحينَ (196)

(7) الأعراف :  196

 ولى و سرپرست من، خدايى است كه اين كتاب را نازل كرده؛ و او همه صالحان را سرپرستى مى‏كند.

ارشاد القلوب-ترجمه رضايى    ج‏1    341    باب چهل و پنجم - دوستى خدا .....  ص : 341

باب چهل و پنجم- دوستى خدا

 (2) خداى تعالى ميفرمايد: «أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ  آگاه باشيد كه دوستان خدا ترس و بيمى ندارند و افسرده خاطر نمى‏شوند، و دوستى خدا شناختن خدا و پيغمبرش و شناختن امامان و پيشوايان از اهل بيت پيغمبر عليهم السّلام و دوستى آنان دوستى تمام دوستان خدا باشد و دشمنى دشمنان خدا و دشمنان رسولش و دشمنان اهل بيت رسول و بيزارى جستن از هر كس كه دين خدا را دين اسلام نداند و بزرگترين دستگيره‏ى ايمان دوستى در راه خدا و دشمنى در راه خدا است و راهى نيست بسوى اينها كه گفته شد مگر بعد از معرفت و شناختن.

و هر گاه كه دوستان خدا شناخته نشدند ممكن است با دوستان خدا دشمنى كند و با دشمنانشان دوستى بدين سبب از راه ولايت و دوستى بيرون شود بلكه از طريق ايمان خارج مى‏شود و هر يك از اينها كه گفته شد دليلى از كتاب خدا و سنت پيغمبر دارد و شرحش‏

ارشاد القلوب باب دوستى خدا  

و بر خردمند سزاوار است كه خويش را ملتزم كند بريشه و دستگيره‏ى ايمان و خويش را زينت بخشد به پيروى اهل ولايت پس هر كس اين روش را داشت زبانش بذكر خدا گوياست، دلش بفكر و انديشه‏ى فرداست، از مردمان دنيا كناره‏گيرى كند و با مردمان شايسته و صالح همنشينى نمايد و بآنان اقتدا كند در ترك دنيا و از زندگى قناعت كند بآنچه كه دارد و بخدا نزديك شود بوسيله‏ى شايسته‏ترين عملها از قبيل نماز نافله و نيكى كردن ببرادران مؤمن و بر آوردن حاجتهايشان را و پيوند با ايشان و از خود گذشتگى و روزه‏هاى مستحبى و نگهدارى شكم را از حرام و نگهدارى زبان را از سخن‏هاى زيادى.

و بايد بداند كه همانا خدا او را دوست دارد همچنان كه او خدا را دوست دارد زيرا كه خدا ميفرمايد «وَ هُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ» و او مردمان شايسته را دوست دارد پس درين وقت خدا آن بنده را بخودش وانميگذارد بلكه عنايت و توجه خدا شامل حال آن بنده مى‏شود

خداى سبحان فرموده است با من اعلام جنگ بايد بكند هر كس كه بنده‏ى مؤمن مرا آزار كند يا اينكه يكى از دوستان مرا بترساند.

و از حضرت ابى عبد اللَّه روايت شده كه آن حضرت فرمود: هر گاه‏ روز قيامت شود نداكننده‏اى فرياد زند كجايند آنان كه دوستان مرا اذيت كردند؟ گروهى بپاخيزند كه بر صورتهاى آنان گوشت نباشد سپس گفته شود كه اينان كسانى باشند كه مؤمنان را اذيت و با آنان دشمنى كرده‏اند و عناد ورزيده‏اند و آنان را تحت فشار قرار داده‏اند در باره دينشان بعد فرمان رسد كه آنان را بسوى جهنم برند. (

 و حضرت فرمود هر كس مؤمنى را كوچك شمارد هميشه خدا او را كوچك شمارد تا اينكه برگردد از اين عمل

 و فرمود هر مؤمنى كه منع كند مؤمنى را از چيزى كه نياز بآن دارد و او قادر بدادن آن چيز باشد يا قدرت داشته باشد از جاى ديگر تهيه كند او را روز قيامت روسياه و با چشم كبود و دستهاى بسته بگردن برانگيزاند پس به او گفته مى‏شود كه اين خيانتكار كسى است كه به خدا و رسولش خيانت كرده بعد فرمان رسد كه او را بجهنم ببرند.

و از حضرت ابى عبد اللَّه روايت شده كه هر كس مؤمنى را نااميد كند در صورتى كه قدرت بر آوردن حاجتش را داشته باشد خداوند اژدهائى را از آتش برو مسلط كند كه تا روز قيامت او را در قبرش بگزد.

و فرمود هر كه نگاه كند بسوى مؤمنى كه او را بترساند خداى عز و جل او را بترساند روزى كه سايه‏اى جز سايه او نباشد.

و فرمود: هر كس حق مؤمنى را نگاهدارد خداوند او را روز قيامت پانصد سالى سر پا نگاهدارد تا اينكه عرق او مانند نهرى جارى شود و نداكننده‏اى از طرف خدا فرياد زند اين مرد ستمگريست كه حق خدا را نگاهداشته فرمود كه چهل روز او را سرزنش كنند و فرمان رسد كه او را بجهنم برند

و از حضرت ابى عبد اللَّه روايت شده كه فرمود كسى كه مؤمنى را بقدرت سلطانى بترساند كه از آن سلطان ناراحتى باو برسد يا نرسد جايش در دوزخ است.

و هر كس مؤمنى را بزور سلطانى بترساند تا اينكه از آن سلطان باو ناراحتى وارد شود او با فرعون و آل فرعون در آتش دوزخ است..

 

 و نيز آيه ي: (و انّي عذت بربّي و ربّکم ان ترجمون) و من از شرّ اينکه سنگسارم کنيد، به خود و پروردگار شما پناه مي برم.

 

و همچنين آيه ي:

«وَ إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ» سو ره دخان  آيه 20

  و من به پروردگار خويش و پروردگار شما پناه مى‏برم از اينكه مرا سنگباران نماييد! و اين آيه را تلاوت كرد كه

و سوره(40) غافر :  27

وَ قالَ مُوسى‏ إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسابِ (27)

موسى گفت: «من به پروردگارم و پروردگار شما پناه مى‏برم از هر متكبّرى كه به روز حساب ايمان نمى‏آورد

«لا و اللَّه لا أعطى بيدى إعطاء الذليل و لا أفر فرار العبيد ...»

نه، به خداى سوگند كه نه بسان ذلت‏زدگان و تحمل‏كنندگان ستم و خفت، دست ذلت به دست خودكامگان و خشونت طلبان خواهم داد و نه بسان بردگان و برده صفتان به سبك حقارت‏بار و برده‏منشانه‏اى كه اين تبهكاران بر جامعه و مردم تحميل كرده‏اند گردن خواهم نهاد؛ نه! هرگز! و آن گاه به تلاوت آيه‏اى كه موسى در برابر تهديد دجال زمان خويش خواند، پرداخت.

در سوگ امير آزادى-گوياترين تاريخ كربلا         189    بارشى از باران حقايق بر كوير دل‏ها

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

حديث

    وَ قَالَ الصَّادِقُ ع ثَلَاثَةٌ لَا يَضُرُّ مَعَهُمْ شَيْ‏ءٌ الدُّعَاءُ عِنْدَ الْكُرُبَاتِ وَ الِاسْتِغْفَارُ عِنْدَ الذَّنْبِ وَ الشُّكْرُ عِنْدَ النِّعْمَة إرشاد القلوب إلى الصواب ج‏1 84 الباب الحادي و العشرون في الذكر و المحافظة عليه

    حضرت صادق عليه السّلام فرمود: سه چيز است كه با آنها چيزى زيان نميرساند دعا در گرفتاريها و غمها استغفار هنگام گناه كردن و شكر هنگام نعمت‏